زبان
، اید ئولوژی
و هویت ملی
هدایت
سلطان زاده 28
ژوئیه 2005
(6 مرداد84 13 )
و تمام
جهان را یک
زبان و یک لغت
بود ، و واقع
شد که چون از
مشرق کوچ
میکردند ،
همواره ای در
زمین شینار[1][1][1]
یافتند
ودر آنجا سکنی
گزیدند.و
بیکدیگر گفتند
، بیایید خشت
ها بسازیم و
آنها را خوب
بپزیم .و
ایشان را آجر
بجای سنگ بود
و قیر بجای
گچ.و گفتند
بیائید شهری
برای خود بنا
نهیم ، و برجی
را که سرش به
آسمان
برسد ،
تا نامی برای
خویشتن پیدا
کنیم.مبادا بر
روی زمین
پراکنده
شویم .و
خداوند نزول
نمود تا شهر و
برجی را که
بنی آدم بنا
میکردند ،
ملاحظه
نماید.و
خداوند گفت که
همانا قوم یکیست
و جمیع ایشان
را یک زبان. و
این کار را شروع
کرده اند. و
الآن هیچ
کاری
که قصد آن بکنند
از ایشان
ممتنع نخواهد
شد.اکنون نازل
شویم و زبان
ایشان را مشوش
سازیم تا سخن
یکدیگر را
نفهمند. پس
خداوند ایشان
را از انجا بر
روی
تمام زمین
پراکنده ساخت
و از بنای شهر
باز ماندند.از
آن سبب آنجا
را بابل نامیدند،زیرا
خداوند
لغت تمامی
اهل جهان را
مشوش
ساخت.و
خداوند ایشان
را از آنجا
برروی تمام زمین
پراکنده نمود.
کتب
مقد س.سفر
پیدایش.باب
یازدهم.1-10
شاید این
روایت کتاب
مقدس ، یکی از
کهن ترین
روایات
انسانی از رابطه
زبان با تنوع
اقوام و ملیت
های
پراکنده
جوامع انسانی
بر روی سیاره
زمین باشد.
سنت
ایزدور سویلی
(Saint Isidor de Seville)
آخرین پدر
مقدس و پدر
خوانده
کلیسای
کاتولیک
اروپا
در قرون
وسطی، می
نویسد که پس
از ویرانی برج
بابل که
فرزندان نوح
قصد بنا کردن
انرا داشتند
تا یادگاری از
روزگار
یگانگی قوم
نوح پس از
پراکندگی خود
برروی زمین
بجا گذاشته باشند
، این
زبان بود که
اقوام و ملیت
ها را در جهان
بوجود اورد و
نه ملیت ها
زبان را.[2][2][2]
همانگونه
که یک
کالا ، در
نخستین وهله ،تنها
ارزش مصرفی
خود را برای
ما عیان
میسازد[3][3][3]
و جهان پیچیده
ای را که
کالایی معین
در درون خود
نهان کرده است
، بر مصرف
کننده عادی آن
ظاهر نمی
نماید ، زبان
نیز قبل از هر
چیز ، خود را بعنوان
یک وسیله
ارتباطی برای
ما نشان
میدهد، بی
آنکه دنیای
وسیعتر و جوهر
گونه گون آنرا
در یابیم.
اگر
یک کالا ،
فراتر از ارزش
مصرفی خود بصورت
یک ماشین یا
هر چیز دیگری
، پیچیده ترین
روابط
اجتماعی را در
خود متبلور
ساخته است که
مطا لعه دقیق
تر آن
ما را به فهم
مناسبات
اجتماعی در
بین انسانها و
بتبع آن ،
رابطه طبقات
اجتماعی ،
نظام سیاسی
حاکم بر جامعه
و
ایدئولوژیها
ی رایج در این
روابط
اجتماعی
یاری
خواهد کرد ،
تعمق در خود
پدیده زبان و نقش آن
در جامعه نیز ما را در
فهم آن بعنوان
پدیده ای
فراتر از
نقش
آن بعنوان یک
وسیله
ارتباطی صرف
میبرد .
بر خلاف
پدیده کالا که
تبلور
ایدئولوژی در
آن غیر مستقیم
واز طریق
روابط
اجتماعی حاکم
بر آن خود را
عیان میسازد ،
خود پدیده
زبان و نیز
نقش آن بعنوان
یک وسیله
ارتباط
اجتماعی ، هردو
ذاتا بار
ایدئولوژیک سنگینی
را با خود حمل
میکنند و صریح
تر از هر
پدیده دیگر اجتماعی
ایدئولوژیک
هستند.
بعبارتی دیگر
، نه فقط
استفاده از
زبان بلکه خود
زبان نیز یک پدیده
ایدئولوژیک
است. در
نتیجه ما در
مورد زبان نه
بعنوان کد های
انتزاعی گرا
مری ، بلکه از
حوزه اشباع
ایدوئولوژیک
و یک جهان
بینی سخن می
گوئیم.
آنتونیو
گرا مشی ،
زبان را یکی
از سه جایگاه "
فلسفه خود
جوش"(spontaneous philosophy[4][4][4] ) ارزیابی
میکرد و زبان
را در یک را
رابطه آشکار
با مساله
هژمونی ، و
نقش
روشنفکران ،
فرهنگ ، و
وحدت توده ای
–ملی قرار
میداد.از نظر
او ، زبان
عنصر تشکیل
دهنده مهمی از
هژمونی است.[5][5][5] :
" هر زمان که مسا له زبا ن خود را بنحوی نشان میدهد، این بدان معنی است که یک سلسله مسائل دیگر نیز در ارتباط با آن رخ میدهند : نظیر شکل گیری و گسترش طبقه حاکمه، نیاز به برقراری رابطه مطمئن تر و نزدیکتر مابین گروه های حاکم و توده مردم –ملت ، و بعبارت دیگر ، برسمیت شناختن هژمونی فرهنگی".[6][6][6]
از این نظر
، کسانی که می
اندیشید که
زبان فقط یک
وسیله
ارتباطی است وچه
بهتر که
استفاده از وسیله
ارتباطی واحد
در سطح یک
کشور ، امکان
ارتباطی
نزدیکتر بین
مردم و یگانه
تر کردن آنان را فراهم
آورد ، در
واقع به ساده
سازی و ساده
انگاری یکی از
پیچیده تر ین
پدیده های اجتماعی
پرداخته اند.
هدف این
نوشته
پرداختن بر
جنبه هائی از
کاربرد
زبان ، بویژه
استفاده از زبان فارسی در بین
ملیت هائی از
ایران است که
زبان فارسی ،
جزو زبان
مادری آنان
نیست و ممکن
است پاره ای
از روشنفکران
و
سیاستمداران،
بکار گیری
اجباری آنرا
زمینه وحدت
ملی و ایجاد
هویت " ملّت"
ایران، یعنی
"یک ملت و یک
زبان" تلقی
کنند.
صرفنظر از
اینکه اطلاق
واژه "ملت
ایران" در یک
کشور چند
ملیتی بر
مجموعه گروه
های مختلف انسانی
ایکه
در سرزمینی
بنام ایران ،
که ریشه های
قومی متفاوتی
دارند و به
زبان ها ی
متفاوتی سخن
میگویند ،
نادرست
است، من بر
این اعتقادم
که کاربرد
اجباری زبان
فارسی از زمان
رضا شاه
باینسو،
کاملا جنبه ایدئولوژیک
داشته و خود
ابزاری
سیاسی-ایدئولوژیک
در ستم ملی
علیه ملیت های
غیر فارس در
ایران بوده
است.از اینرو
،
بسیار سا ده
لوحانه است که
از کاربرد
زبان ، یک
برداشت تک
بعدی و خنثی
بعنوان وسیله
ارتباطی شود.مضافاً
اینکه ، هر
زبانی ، حتی
در درون یک
ملیت نیز ، وسیله ارتباطی
بی طرفی نیست
، بلکه یک
رابطه قدرت
،یک
رابطه تمایز
و تبعیض جنسی
و طبقاتی را
نیز مدام باز
سازی میکند.
اگر ، استفاده
از زبان در درون
یک ملیت ،
ابزاری است
برای باز سازی
روابط قدرت و
اشکال متفاوت
تبعیض جنسی و
طبقاتی، بکار
گیری آن در رابطه
با
ملیت های
دیگر ، معمولا
با اشکا لی از
تبعیض ملی و
نژاد پرستی و سلطه
طلبی نیز
همراه است.
بعبارتی
روشن
تر ، زبان نقش
باز توزیع
قدرت سیاسی ،
اقتصادی،
اجتماعی و
سرمایه
انسانی را
ایفاء میکند.
مجموعه
این سیاست
های زبانی ،
آثاری بلند
مدت ، چه در وضعیت
اقتصادی-اجتماعی
ملیت مسلط که
زبان خود را
زبان
همه ملیت ها
اعلام کرده
است و ملیت
های غیر مسلط بجا می
نهد . این
تاثیرات ،در
کلیت خود علیه
ملیت های
غیر مسلط عمل میکند
و رابطه ای
شبیه رابطه
جهان اول و
جهان سوم را
در درون ایران
و مابین ملیت
فارس
و دیگر ملیت
های ایران شکل
میدهد. خود
این فرآیند ،
برخلاف تصور
آنهايی که
توسل به این
سیاست ها را
وسیله ای
برای پروژه"
ملت سازی" و
ضامن " وحدت ملّی"
تلقی میکنند،
باید گفت که درست
در جهت عکس
تصور آنان
حرکت میکند.
ستم ملی که
کاربرد اجباری
زبان فارسی در
بین ملیت های
غیر فارس، نقش
کلیدی
در آن ایفاء
میکند ،
میتواند
نتایج کاملا
معکوسی
ببار آورده و
دیر یا زود ،
به عا
ملی در
فرو پاشی
کشور
بیانجامد.
یگانگی و
حفظ
اتحاد مردم
ایران ، از
طریق حفظ ستم
ملی و تحمیل
زبان یک
ملیت بر همه
ملیت های دیگر
،
وحدت
پایداری را
نمیتواند
تضمین کند
.تنها تضمین
حقوق برابر
همه شهروندان
و ملیتها و
احساس برابری
است
که میتواند
همه آنان را بعنوان
عضو برابر در
چهار چوب ایران
کنار هم
نگهدارد.
زبان و اید
وئولوژی
در
اقلیم سلطانی
جانوران،
روال
بر چنین قاعده
ایست:
بخور
و یا خورده شو.
لیک
در ملک سلطانی
بشر:
"تعریف"
کن ویا"
تعریف" شو.
Thomas Szaas[7][7][7]
هیچ نظام
اجتماعی ،
بدون باز
تولید شرایط
مادی خود
نمیتواند به
موجودیت خود
ادامه دهد.این
شرایط مادی ،
در سطح
کارخانه و
دفتر تجاری و
خرید فروش
تعیین نمیشود
، بلکه در سطح
کلیت جامعه و
در مجموعه
روابط
آن با
همدیگر
تعیین
میگردد[8][8][8].در
حقیقت، نه فقط
شرایط مادی یک
نظام اجتماعی
، بلکه همچنین
، نوع رابطه
انسانها
نسبت به همین
شرایط مادی
است که در درجه
اول باز تولید
میشود و تداوم
حیات آنرا
تضمین میکند.
باز تولید
شرایط مادی
نظام اجتماعی
، با باز تولید
اندیشه و
ایدوئولوژی مرتبط
با آن، پیوند
نا گسستنی
دارد و
بدون باز
تولید آن، خود
آن نظام
اجتماعی نیز نمیتواند
باز تولید
شود.
اندیشه و
ایدوئولوژی ،
تنها در نگرش
عام انسان
نسبت به جهان
و طبیعت و
داشتن یک
دستگاه فکری
سیاسی
و فلسفی
منسجم خلاصه
نمیشود.تنها
نگاه کلی ما به
نوع مناسبات
در جامعه ،
حقوق ، مذهب و
فلسفه و هنر و
ادبیات
نیست که این
اندیشه و
ایدئولوژی را
تعیین میکند،
بلکه هریک از
اینها تک به تک
و فی نفسه ،
پدیده های
ایدئولوژیک
هستند.
انسان اجتماعی
، همیشه در
محاصره پدیده
های ایدئولوژیک
قرار گرفته
است،
که با علائم
عینی بیرونی
مرکب از انواع
و مقولات گونه
گون ، نظیر اشکال
متفاوت کلمات
و نحوه بیان
آنها(
ادای صوتی
آنان، نوشتن و
یا اشکال
دیگری از بیان
آنها) ، اظهار
نظرات علمی ،
سمبل های
مذهبی و اعتقادات
آدمها، آثار
هنری و ادبی و
غیره مشخص
میشوند. یک
علامت صلیب ،
صرفا یک علامت
ساده نیست ،
بلکه یک
کد
ایدوئولوژیک
، با بار
سیاسی و
اجتماعی معین
، و متضمن یک
سلسله جهت
گیریهای
مذهبی ، سیاسی
و
اجتماعی
قابل تصور
ویژه ای
است.بهمین
ترتیب ، نشان
تاج در سرلوحه
یک حزب سیاسی
، و یا صلیب
شکسته
، بیان جهت
گیریهای
سیاسی و
ایدوئولوژیک
و نگرش خاص آن
حزب سیاسی است .
همه این
پدیده ها و
سمبل ها
در کلیت خود ،
محیط
ایدئولوژیک
انسان را
بوجود می
آورند که
همچون حلقه
محکمی ، فرد
انسانی را در
میان خود
گرفته است [9][9][9].
آگاهی یک
گروه یا
تجمع انسانی
نیز از طریق
همین محیط
ایدوئولوژیک
که بواسطه علائم ،
مقولات و سمبل
ها
عینیت
بیرونی یافته
است [10][10][10]،
خود را بیان
میکند و روابط
معین اجتماعی
را که شرط باز
تولید یک نظام
اجتماعی
است ، باز
تولید میکند.[11][11][11]
در
فرآیند تولید
و باز تولید
یک نظام ،
گرایش غالب
همواره بر باز
تولید روابط
حاکم اجتماعی
در شکلی
گسترده تر از
قبل است . یعنی
روابط
طبقاتی،
تمایزات جنسی
و ایدوئولوژی
و فرهنگ ملازم
آنرا نیز در
شکلی تازه تر
و پیچیده تر
باز تولید
میکند . برای
تحقق فرآیند
تولید و باز
تولید یک نظام
اجتماعی ، دو
شرط عمده لازم
است : تولید
دستگاه قهر
حافظ این
مناسبات و ایدئولوژی
ایکه این
مناسبات و این
روابط را قابل
قبول و مطلوب
نشان میدهد.
بدون باز
تولید این
ایدوئولوژی
، هیچ دستگاه
قهری نمیتواند
پا بر جا
بماند. چرا که
این دو ، لازم
و
ملزوم هم
هستند و گرنه،
نه دستگاه قهر
صرف و مطلقی
وجود دارد و
نه
ایدوئولوژی
صرف و مطلقی.[12][12][12]
در این باز
تولید کلی
اندیشه و ایدوئولوژی
، زبان هم نقش
عامل انتقال
آنها را انجام
میدهد و هم
خود بعنوان
پدیده مستقل
ایدوئولوژیک
عمل میکند.
با
اینهمه ، باز
تولید سیستم
قهر و
ایدوئولوژی به شیوه
ای مثل هم وبه
یکسان انجام
نمی گیرد.
دستگاه
قهر ، اساسا
بصورت فشرده و
متمرکزی باز
تولید میشود ،
حال آنکه باز
تو لید اندیشه
و ایدوئولوژی
ملازم با این
نظام اجتماعی
، از خصلت پراکنده
ای برخوردار
است و در هزار
و یک پدیده اجتماعی
، در فلسفه ،
حقوق، سیاست ،
علم ، هنر ،
ادبیات ، زبان
و حتی در تجمع
و نوع تجمع یک
گروه معین در
برابر یک
کنسرت موسیقی
و غیره ، لانه
میکند و یا به
خود مادّیت بیرونی
می دهد. از
اینرو،
اندیشه و
ایدوئولوژی ،
در هر حرکت و
رابطه
اجتماعی ، در
سخن گفتن ، در
نحوه ادای یک
مطلب ،
در یک حرکت
میمیک ، جوک
گفتن و
غیره خود را
بازتاب میدهد.
زبان
نه تنها منشور
گذر تمامی
مفاهیم
ایدوئولوژیک
است ، بلکه
خود ،
کانون تمرکز
ایدوئولوژی
نیز هست.
پژواک
این باز تولید
ایدوئولوژی ،
هم بصورت نهاد
ها یا
ساختارهائی
خارج از انسان
، نظیر ،
کلیسا و مسجد
و مدارس و
مطبوعات و غیره
خودرا نشان
میدهد و هم
بصورت یک
رابطه اجتماعی.
بهمین ترتیب،
زبان نیز خود
، هم نقش این
واسطه انتقال
اندیشه و
ایدوئولوژی
را بر عهده
میگیرد و هم
خود بعنوان یک
نهاد و یک
ساختار
ایدوئولوژیک
عمل میکند.
رابطه ایدوئولوژیک
، خود
نهایتا شکلی
از رابطه قدرت
بوده و نهاد
ایدوئولوژیک
نیز محل و
جایگاهی از
قدرت است.لیکن
نهاد
ایدوئولوژیک
، فقط در نهاد
های خارج از
انسان خلاصه
نمیشود ،
بلکه
خود زبان،
بنیادی ترین
نهاد و کانون
و ذخیره گاه
ایدوئولوژی
است.
از
اینرو ، زبان
نقش کلیدی در
باز سازی
روابط قدرت در
جامعه را بر
عهده دارد و
تنها ارتباط گیری
در بین انسان
ها را برقرار
نمی سازد .بلکه
در این
برقراری
رابطه
اجتماعی،
نوعی از رابطه
قدرت را نیز
شکل میدهد.
حتی
گریز از یک
زبان و تحول
یک زبان به
زبانی دیگر ،
در داخل خود
آن زبان انجام
میگیرد [13][13][13].بهمین
دلیل ، بین
زبان محاوره
ای توده مردم
که میل به
گریز از نظم و
گریز از مرکزو
امکان تبدیل
شدن به گویشی
دیگر و نهایتا
زبانی دیگر دارد
، و گرامر یک
زبان که وظیفه
برقراری نظم و
انضباط و
استاندارد
واحد ،ونیز
وادار کردن
زبان محاوره
ای به تبعیت
از این نظم
متمرکز، یک
کشاکش دائمی
وجود دارد.تا
زمانی که یک
زبان زنده است
،نیروهای محور
گرای تمرکز
طلب و یکپارچه
ساز در زبان،
و نیز فرآیند
مرکز گریز و
جدائی طلب در
آن ، در کنش و
واکنشی
متقابل حرکت
میکنند. بنابر
این ، درون هر
زبانی ، محل
در گیری های
اجتماعی و
ایدوئولوژیک
بی وقفه ایست.
بهمین دلیل ،
بهر زبانی
باید همانند
یک فورماسیون
اجتماعی ، با
نیروها و
طبقات
اجتماعی مختلف،
و فرهنگ های
گونه گون
نگریست.
تمامی
زبان ها، در هر
لحظه ای که
بیان میشوند ،
از نقطه نظر
معینی و در
متن اجتماعی
معینی، بیان
میشوند و طرف
خطاب معینی
دارند، هر چند
که این طرف خطاب
ممکن است که
واقعی یا
خیالی باشد.[14][14][14]
براین اساس،
در دنیا ،
زبانی وجود
ندارد که کلمات
بیان شده در آن
،از زاویه ای
معین و بیان
کننده وضعیتی
معین نبوده و
بهمین سان ،
ایدوئولوژیک
نبوده باشد.در
واقع ، زبان
آئینه ای است
که وضعیت
مشخصی را
منعکس میکند.
در
هر لحظه
تاریخی
معینی ، هر
نسلی در هر
سطحی از تعلق
اجتماعی ،
زبان خاص خود
را دارد
که با بار
ایدئولوژیک
همراه است
.همچنین ، هر
گروه سنی نیز،
بسته به تعلق
گروه اجتماعی
و سطح آموزشی
متفاوت خود لغات
ویژه ای را مورد
استفاده خود
قرار میدهد و
بشیوه خاصی
آنها را بیان میکند.
یک
زبان در عین
حالی که بنحوی
پژواک
ایدئولوژیک
زمانه خود است
، درست در
همان زمان ،
زبانهای
اعصار و دوره
های مختلف
حیات
اجتماعی-ایدئولوژیک
جامعه ، در
کنار هم و در
درون همان
زبان به
همزیستی ادامه
میدهند.از این
نظر ، هر
زبانی نه فقط یک مکان
تاریخی دارد،
بلکه بعنوان
یک فر آیند تاریخی
و جاری در
زمان و بمثابه
حامل
ایدوئولوژی ،
مدام در معرض
تغییر است. در
عین حال ، هر
زبانی بالقوه
، آبستن تحول
به زبان های
دیگری است.
حتی
ممکن است که
زبان امروز ،
با زبان دیروز
که شعار ها ،
کلمات و طنز و
استعاره هائی
متفاوت از
دیروز را بکار
میبرد ،
تفاوتها ئی را
پیدا کرده
باشد. از این
نظر ، هر
زبانی در لحظه ویژه ای
از حیات خود ،
از سر تا پا ،
چند گانگی
زبانی را نیز
با خود حمل میکند.[15][15][15] بنابراین،
یک زبان در هر
لحظه ای از
حیات خود ،
مظهر همزیستی
تضاد های
اجتماعی
–ایدئولوژیک
بین حال و
گذشته ، بین
اعصار مختلف
گذشته، بین
گروه های
اجتماعی-ایدئولوژیک
مختلف در زمان
جاری ، بین
مکاتب و محافل
گونا گون و غیره
است ،که هر
کدام شکل و
وجه بارز ویژه
خود را
دارند.این"
زبانهای" چند
گانه ، در یک
زبان ، به
اشکال و شیوه
های متفاوتی
همدیگر را قطع
میکنند ، در
همدیگر اثر
گذاشته و"
زبانهای" تیپ
های اجتماعی
متفاوتی را
بوجود می
آورند.
این
"زبان های"
چند گانه
متبلور در یک
زبان ، هر
اصول بنیادی و
بارزی هم که
برای خود
داشته باشند ،
بیان نگرش
ویژه ای از
جهان هستند و
هر کدام با
هدف ها ، برداشت
ها و ارزش های
خاص خود مشخص
میشوند.
در
نتیجه ، اشکال
و کلمات" خنثی
" در زبان وجود
ندارند ، یعنی
اشکال و
کلماتی که در
این جهان به " هیچ
کسی" تعلق
نداشته باشند
خود حرف بی
معنائی است.
زبان همیشه و بطور کامل ، با نیات و گویش های گروه های مختلف اجتماعی تسخیر شده است و واسطه بی طرفی نیست که به آسانی و براحتی بصورت ملک خصوصی نیات گوینده درآمده باشد.نمیتوان آنرا تصرف کرد و وادار به تبعیت از نیت و یا لهجه معینی وا داشت.بلکه درون هر زبانی پر از ازدحام جمعیت و نیات متفاوت دیگران است. [16][16][16] کارگر و توده عامی انگلیسی، از گویش و تلفظ روشنفکر تحصیل کرده آکسفورد که در آن شکلی از تبختر اشرافی نهفته است ، بیزار است. به همان سان ، کسی که انگلیسی را با زبان طبقه اشرافی و بالای جامعه تلفظ میکند ، با نظر مطلوبی به گویش توده بیسواد نمی نگرد. هر یک از این نحوه سخن گفتن ها و لهجه ها، متضمن خطوط و مضامینی از ارزشها ، نگرش ها و تجربیات متفاوت زندگی است.معارضه با این لهجه ها ، در عین حال ، بمعنی معارضه با ارزشهای نهفته در آن لهجه ها نیز هست.تقاطع لهجه های متفاوت در یک زبان، خود سمبل ایدوئولوژی های متفاوت طبقات اجتماعی در جامعه نیز هست. از اینرو، زبان ، فقط سیستمی از فورم های انتزاعی و صرفا مبتنی بر یک سلسله از نورم ها نیست.[17][17][17] بلکه در عین حال، ادراک مشخصی از جهان را در خود متبلور میسازد که بدلیل چندگانگی حضور زبانی گروه های مختلف اجتماعی در آن ، کانون پر تناقضی از ایدوئولوژیهای مختلف ورقیب هم بوده، و آنها را در خود باز تاب میدهد. بهمین دلیل ، به درو&