امپراطوري شيطان

پادشاهان پارس جنايتكاران بزرگ طول ناريخ بوده اند. آيا نمايشگاه بريتيش ميوزيوم امروزه قصد داردآنان را عادل نشان دهد؟

جاناتان جونز، منتقد تاريخ هنر، روزنامه گاردين، چاپ لندن

پنجشنبه 8 سپتامبر 2005

ترجمه: مهرداد بامدادان، شيراز

امپراطوري فراموش شده، عنوان اين نمايشگاه گمراه كننده است. هدف از برپايي

اين نمايشگاه احياي عظمت خارق العاده امپراطوري قديم ايران عنوان شده، در

 

MMMMMMMMMMM

Sherriff, Darth Vader, General حاليكه شواهد تاريخي در موزه هاي در ناتينگهام و بسياري ديگر، پادشاهان هخامنشي را مظهر امپراطوري Custerشيطان نشان مي دهند كه بايد با احتياط از آنها ياد كرد. آنان جنايتكاران اصلي تاريخ و مايهء ننگ بشريت اند. از اواسط سدهء 500 پيش از ميلاد تا هنگام شكست داريوش سوم از اسكندر در سال 331 قبل از ميلاد، امپراطوري هخامنشي در قسمت پهناوري از نيل تا ايندوس حكمراني مي كردند كه افغانستان تا مديترانه را شامل ميشد. بر خلاف ديدگاهها، آنان قدرتمند بودند، در قصرهاي عظيم در شوش و پرس پليس فرمانروايي مي كردند، با فرهنگ در مذهبهاي مختلف مدارا مي كردند؟! و از تمدن شرق كه نقشي در ايجاد آن نداشتند سوء استفاده مي نمودند. پيش از آنها خط نوشتاري و سبك زندگي خاور نزديك پديد آمده بود و آنان با بهره جستن از اين آثار عظيم سعي داشتند تا خود را جاوداني سازند. اما در آن زمان نيز نام پادشاهكبير دوران، اسكندر، طنين انداز گرديد.

 

پادشاهان هخامنشي از تخت رفيع پادشاهي خود مناطق آشوب زده مرزهاي غربي امپراطوري را مشاهده

ميكردند و در همان حين يونانيها در پي جبران مافات بودند.

اين نكته بسيار مهم را نبايد از نظر دور داشت كه هخامنشيان عامل نا امني ساير دولتها بوده اند. همچنين بر

خلاف تصور عام، اروپائيان اولين تمدن بشري را بنيان ننهاده اند، بلكه اين مشرقيان و نه هخامنشيان هسنتد

كه بنيانگذار آن بوده اند

خط نوشتاري در خاورميانه ابداع شد، اما تاريخ توسط يونانيها ابداع گرديد. هردوت پدر تاريخ از موضوع

حماسه براي نشان دادن تلاش ايالت يونان در آن زمان براي غلبه بر امپراطوري پارس و جنگ براي آزادي و

رهايي بهره گرفت.

هردوت اين نظريه را نقل كرده كه دموكراسي زاينده نبرد يونانيان با استبداد پارس(هخامنشي) مي باشد.

صدد پادشاه هخامنشي-كوروش- كه با استبداد بر رعايا حكومت ميكرد، با تكيه بر قدرت پوشالي خويش

در تصرف آني يونان كوچك برآمد، لكن به طور غير منتظره اي با مقابله به مثل يونانيهامواجه شد.

حال ايراني ها بايد به خاطر بياورند كه مرداني با

صورتهاي عجيب در نبرد ماراتون با يوناني ها شكست

خفت باري خوردند.

درباره نبرد ماراتون هردوت نقل كرده است كه در

اين نبرد يونانيها جز كشت و كشتار وحشييانه از

هخامنشيها نديدند و در پرتو اين نبرد، يونانيها هويت

مدني خويش را باز يافتند. بطور تلويحي، تمام

تئوريهاي سياسي غرب - از محكوميت سنت ديكتاتوري آتلانتيك تا كاريكاتوري كه ماركس از استبداد

شرقي ارائه كرده است - بر خلاف روح پارس (هخامنشي) تعريف گرديده است. با پيروزي يونانيها،

هخامنشييان به طرزي قابل ترحم و سرزنش آميز در حافظه جهان حك شدند.

توصيف بسيار واضحي از امپراطوري در اين نمايشگاه ارائه نشده و تنها يك موزائيك نمايش داده ميشود كه

در پمپئي يافت شده است. اي اثر امروزه در موزه باستان شناسي ناپل نگهداري ميشود و بر پايه تصوير

مفقودهء اسكندر كبير در جنگ ترسيم شده است. آشفتگي و بهم ريختگي اسبهاي سربازان هخامنشي، نيزه

ها و زوبين هاي پراكنده به وضوح قابل رويت است. در نبرد با اسكندر، داريوش تنها و بي كس بوده و بر

ارابه اش ايستاده، صورتش مانند يك خرگوش ترسيده، سربازانش نيز مثل داريوش وحشت زده هستند. اين

نقاشي ها توسط نقاشان چيره دست و بر اساس نوشته هاي مورخان كشيده شده و در طول قرن هاي متمادي

باز آفريني شده است.

اين موزائيكها اينك قرن ها بعد از دوران طلائي قصر پمپئي و پس از سقوط داريوش كشف شده اند.

فيلم اسكندر كبير هنوز هم در گيشه ها از فروش خوبي بر

خوردار است.

تمامي آثار اين نمايشگاه درباره امپراطوري فراموش شده

درصدد احياي اين امپراطوري و بازگشت به مبداء تاريخي

بوده و به نوعي سوءاستفاده از باستان شناسي در جهان

سياست محسوب ميشود.

هر شيء موجود در اين نمايشگاه يك موفقيت ديپلماتيك براي ايران است. شايد شما به اين امر توجه نكرده

باشيد كه پرشياي قديم در حال حاضر ايران ناميده مي شود. اين اشياء پيش از تغيير دولت در ايران و از

طريق مذاكره مجدد در آخرين لحظات قرض گرفته شده اند.

انتظار داشتم كه ديدار از نمايشگاه آموزنده باشد، چرا كه با فرهنگ فراموش شده ديگري سالها پس از

سقوط و اضمحلال آن آشنا مي شوم، اما چنين نشد. اين آثار جز لاطائلاتي همانند آثار تلويزيوني

آگاتاكريستي نبود.

در اين ميان، آثار اين نمايشگاه به طور فاحشي با تبليغات آكادمي سلطنتي متفاوت هستند و نمي شود به آنها

افتخار كرد! هر چه كه بيشتر مي انديشم مي بينم كه مي توانم به شما قول دهم از ديدن نمايشگاه خرسند

نخواهيد شد. شما با خنجر هاي طلائي و ارابه ها مواجه خواهيد شد و صحنه اي از تاريخ هخامنشي را

مشاهده خواهيد كرد؛ لكن در اولين فرصت از نمايشگاه خارج خواهيد شد، چرا كه وقتتان بيش از اين

ارزش دارد!

موزه بريتانيا مي خواهد فقط با نمايش قشنگ امپراطوري پرشيا به ما بقبولاند كه حيثيت اين امپراطوري

توسط يونانيها لكه دار شده است. مي خواهد بپذيريم كه اين امپراطوري شيطاني واقعاً شيطاني نيست و فقط

توسط مورخان يوناني(مانند اكثر مورخان پارس كه حكومتهاي بيش از هخامنشيان را بد نام كرده اند) بد نام

گرديده است.

تفاوت حقيقي بين نسخه يوناني و نسخه اي كه پيش روي ما قرار گرفته اين است كه در نسخه يوناني،

شرارت ذاتي پارسها جلب توجه ميكند.

درباره پادشاهان هخامنشي، تعداد همسران، سربازان، وزيران و هزاران موضوع مهم چيزي ارائه نشده است و

از ذكر حقيقتها بسياري اجتناب گشته و در اين نمايشگاه نميتوانيد از اين حقايق آگاه شويد، فقط مي توانيد

جنگجويان را به صورت نيمرخ باريشهاي مرتب ببينيد.

هردوت درباره عكس العمل داريوش هخامنشي در

مقابل حمايت يونانيان از شورش هاي آسياي صغير مي

گويد كه وي تيري در كمان نهاد و به هوا پرتاب كرد

و فرياد زد اي خدا، از من پذيرا باش، چرا كه بايد

يونانيها را تنبيه نمايم.

ميتوان به افكار حقيقي پادشاه هخامنشي در لوح گلي

قصر شوش پي برد. عاليجناب داريوش پادشاه گفت:

اهورا مزدا كه نيرومندترين خدايان است مرا آفريد، مرا پادشاه شما گردانيد پادشاهي اين سرزمين را براي من

اعطا نمود، بزرگ، صاحب قهرمانان ورزيده، صاحب مردان خردمند و...

اين خيال پردازي يوناني درباره سلطاني بهم ريخته، اندوهگين و طالب كمال، بقدري دراماتيك است كه از

عهده هر آدميزادي برآيد.

همين مقايسه بين يونانيها و هخامنشيها اجتناب ناپذير است. وقتي شما تعمق مي كنيد، در اين نمايشگاه با سوء

استفاده هاي زيادي ار آثار تاريخي مواجه ميشويد. بر خلاف انتظار ايراني ها در قرن 19 كلكسيوني از قالب

هاي گچ برجسته يافت شد كه در مورد ويراني قصر پرس پوليس ايجاد شبهه مي كند. تمامي اين موارد تا

هنگامي كه سفري فانتزي به ايران نداشته باشيد غير قابل فهم هستند.

لذت بردن از اين باز آفريني مشكوك آثار هخامنشي بسيار سخت و آزار دهنده است. مي توانيد افرادي كه

خراج مي دهند ببينيد، اعدادي كه ارائه شده اند فقط عدد و رقم هستند و مبناي علمي ندارند و نمي توان به

آنها اعتمادكرد، حتي مجسمه هاي شگفت انگيز از شيرها و سگهاي سنگي سياه نگهبان كه از تهران به اين

مكان آورده شده اند، لذت بخش نيستند.

در اصل اين كار براي رسانه ها در جهت اهداف خاص متعدد انجام شده است. ميتوان ادعا كرد كه روزنامه

ها طي هفته جاري خواهند نوشت: هخامنشيان بزرگترين تمدن تاريخ بشري را بنيان نهادند.

چرا انگلستان براي برپايي اين نمايشگاه انتخاب شده است؟

(اشاره به جعل تاريخ در زمان پهلوي اول و دوم به دستور انگلستان و تاريخ سازي آريا پرستي و هخامنشي

را كه پس انهدام Parthenon رفته و كتيبه پارتنون Elgin Marbles پرستي/ مترجم) ميتوانيد به

وحشيانه كاخ آكروپليس يونان توسط هخامنشيان ايجاد شده بنگريد. اين شاهكار يوناني مملو از احساس و

الهام از قهرماناني است كه به قدرت رسيده اند و گوساله اي ماده كه بايد قرباني شود.

اوج هيجان هنر ايراني (هخامنشي) در كجاست؟ زيبا و عاليست. در آرامش و سكوت عجيبي قرار گرفته

است. مي توانيد آجرهاي سنگي و پيكره هاي نگهبانان قصر را مشاهده كنيد. اين تحسين متعادل است.

نكته اي كه بايد ذكر شود اين است در اصل اين نوع از آجرهاي لعابدار تزئين شده متعلق به امپراطوري

هخامنشي نيست. اين آثار از امپراطوري بابل الهام گرفته شده اند و پس از غلبه هخامنشي بر امپراطوري بابل

آثار هنري آنها مورد تاراج هخامنشيان قرار گرفته است.

از حماقت ماست كه چنين آثاري به نام هخامنشيان معرفي شده اند. موزه بريتانيا ريسك بزرگي انجام داده تا

ما را در مورد تاريخ جعلي هخامنشي و در مورد تمدنهايي كه مبداء شرقي دارند و در خاورميانه شكل گرفته

اند سر در گم كند و هخامنشيان را بعنوان باني و موسس تمدني كه صاحب آن نبوده اند معرفي نمايد.

هخامنشيان توانستند با غلبه بر امپراتوري هاي آشور و بابل جديد و از بين بردن تمام آثار هنري و ابداعات

آنان با نسخه برداري از اين آثار، آثار جديدي خلق نمايند. پس از دوران طلايي حكومتهاي آشور و بابل

حكومت سلسله هخامنشي شروع شد و ما شاهد معرفي آثار نفيس اين امپراطوريها به نام هخامنشيان هستيم.

اين آثار با توجه به وسعت بسيار زياد نميتوانند به نام هخامنشي نوشته شوند. در يك گردش ساده در موزه

شاهد اين امر را بوضوح مشاهده كرد.

سلسله هخامنشي در راه جعل آثار فرهنگي و تاريخي حكومتهاي مغرب و آشور و بابل كوشش زيادي كرده

بودند. در كشور مصر، پادشاهان هخامنشي در ظاهر به خدايان مصري اداي احترام ميكردند، لكن تمامي

مديترانه شرقي و از جمله متصرفات يونان تحت حاكميت آنها آسيميله شد و در باطن تمامي اين احترامات

پوچ بودند. در اين رابطه تنها يك دستهء سبو از جنس نقره و برنز كه به شكل بز كوهي و برگرفته از اساطير

يونان ساخته شده، كشف شده است. هيچ كس نميداند كه پارسها واقعا چه فكري در سر داشتند؛ آيا عجيب

نيست كه در يك دنياي باستاني آكنده از خدايان متعدد – از اوسيريس تا زئوس و يهوه- تنها يكي از

خدايان با هداياي مذهبي بسيار مورد احترام قرار گرفته باشد

اين آثار باستاني بوضوح آثار امپراطوري خويش را در درون دارند و هيچ كس نميتواند مطمئن باشد كه اين

آثار متعلق به هخامنشيان است. هنوز هم با نگاهي اجمالي ميتوان متوجه شد كه ايرانيها تمايل دارند عقايد

خويش را در تاريخ جعلي هخامنشي به ما بقبولانند.

از ديدن اشيا مورد علاقه آنها شگفت زده خواهيم شد. آنها دوست داشتند كه زندگي اشرافي داشته باشند.

ظروف نوشيدني بسيار ارزشمندي وجود دارند كه از جنس شاخ گاو و با اندود نقره و طلا تهيه شده اند.

ميتوان سبك زندگي اشرافي هخامنشي را فهميد. با ديدن النگوي طلا حس اشمئزاز از اين تفاوت در

زندگي مردم عادي (رعايا) و پادشاهان هخامنشي در بيننده بوجود مي آيد.

حدس ميزنم كه اين نمايشگاه بر باستان شناسي تاثيرگذار باشد، چرا كه ميتوان گفت در اين نمايشگاه تاريخ

مجعول در برابر علم باستان شناسي قد علم كرده است.

مورخ يوناني مينويسد كه هخامنشيان آثار باستاني سنگي را دوباره مرمت كرده و به نام خود جا زده اند؛ لكن

اين نكته را نبايد فراموش كرد كه در نهايت، تاريخ برنده خواهد شد. تغييراتي كه امپراطوري هخامنشي در

در آثار باستاني پيش از خود بوجود آورده كاملا مشهود است. اين تغييرات را در كاخهاي مجلل يا در

كوچكترين اشياء بر جاي مانده ميتوان مشاهده كرد.

اين حكومت خودكامه منهزم شد، همچنانكه هرودوت گفته بود...

http://www.guardian.co.uk/arts/features/story/0,11710,1564733,00.html#article_continue