توضیحاتی
بیشتر
پیرامون
دیدگاهها و خط
و مشی حرکت
ملی- دمکراتیک
تورکمن
(تورکمنلیک)
تورکمنلیک
از آغاز حرکت
خود با یک
خطابیه که در
حقیقت بیانگر
خطوط اصلی
نگرش ما به
مسئله ملت
تورکمن در
تورکمنصحرا
(تورکمنستان
جنوبی) در
شرایط ایران
امروزی بوده،
خط ثابتی را
در راستای
منویات
خطابیه در
سایت "تورکمنلیک"
پیش برده است.
دیدگاههای
حاکم بر این
حرکت و
افشاگریهای
مستدل و منطقی
سیاستهای
استعماری
حکومت تهران،
در کنار دیگر
جنبشهایی ملی
ملتهای تحت
ستم، به
تابوهای
وحشتناک فکری
ساخته و
پرداخته
شوونیزم عظمت
طلبانه فارس
حاکم بر ایران
که با صرف
میلیادها
بودجه در مغز
و شعور
میلیونها
انسان معصوم و
مظلوم
جایگزین کرده
بودند، ضربه
های کاری وارد
می کرد. این
امر علیرغم
امکانات
محدودمان
تأثیر قابل
توجهی درافزایش
بیداری ملی در
بین
روشنفکران
تورکمن داشته
است. از یکسو
در شناختن نیرنگها
و لالائیهای
فریبکارانه
عفریته های
نژادپرست و از
سوی دیگر در
افزایش
اعتماد بنفس و
غرور ملی آنان
یاری رساند.
تا جائیکه ما
دراین مدت
کوتاه
چندماهه از
مرحله توطئه
سکوت عوامل
راسیستهای
حاکم گذشته
مورد حملات
خصمانه و گاه
فریبکارانه
آنان قرار
گرفته ومی
گیریم. ازسوی
دیگر عده ای
از دوستان و
همفکران از ما
خواستند تا
توضیحات
بیشتری
پیرامون
پلاتفرم "تورکمنلیک"
داده شود تا
هم برای عموم
قابل فهمتر باشد
و هم جلو
سفسطه ها و
عیب جوییهای
عوامل فوق
الذکر گرفته
شود. طبعا
وظیفه ما نیز
بعنوان
نیروهای ملی
خارج از ایران
عبارت از
ارائه تحلیلهای
آزادانه و
افشاگریهای
عمیقتر و گسترده
تر جنایات
نژادپرستان
در پیشگاه
بشریت متمدن،
مراجعه و
دادخواهی به
مراجع بین ا
لمللی و جلب
توجه و حمایت
آنان از ملت
زیر زجرو ستممان
است، که در
شرایط فوق
استبدادی
داخل غیر ممکن
میباشد. ما
معتقدیم که
این خواست
قلبی توده های
میلیونی همه
ملتهای تحت
ستم ساکن
ایران نیز می
باشد.
با
توجه به مراتب
بالا، لازم
دیدیم تا
نگرشها و
برنامه های
پیشنهادی
حرکت ملی-
دمکراتیک تورکمن
(تورکمنلیک)
در رابطه با
حل واقعی
مسئله ملی در
شرایط ایران
کنونی را بطور
مشروحتر و به
ترتیب
زیرارائه
دهیم:
یکم- دید ما
دررابطه با
استقلال ملی:
ما
در پلاتفرم
خود به دو
بینش و گرایش
موجود در
جنبشهای
رهایی بخش
ملتهای تحت
ستم ساکن ایران
اشاره کرده
بودیم. یکی
ازاین بینشها
استقلال کامل
یعنی جدایی
ملتها از
ترکیب سیاسی
ایران و تشکیل
دولتهای جدید
و کاملا مستقل
می باشد.
بنظر
ما در دنیا
ملتی را
نمیتوان یافت
که در آرزو و
حسرت تشکیل
دولتی مستقل
برای خود
نباشد. مگر
آنکه شعور،
غرور و هویت
ملی خودرا در
نتیجه تداوم
درازمدت ستم
ملی ازدست داده
باشند. مانند
ملتهایی که در
طول تاریخ و بویژه
از آغاز دوران
استعمار
تاکنون کاملا
در ملتهای
حاکم حل و به
لحاظ یک هویت
ملی از صحنه
تاریخ زدوده
شده اند. و یا
بخش رو به افزایش
گروههایی از
ملتهای تحت
ستم که بتدریج
به بیماری
الیناسیون و
خودگریزی و
حتی سادیسم ملی
دچار گردیده
اند. مانند
افراد و یا
گروههایی از
ملت تورکمن که
از ملیت خود
گریزانند و فرمانروایی
را شایسته
روسها و یا
فارسها و
فرمانبرداری
را وظیفه
خدادادی ملت
خودشان می
دانند. برای
عده ای از
اینها زبان
مادریشان نیز
هنوز وبال
گردن و مایه
شرم و اسباب
حقارتشان
میباشد، لذا
فرزندان
خودرا از شر
زبان ترکمنی !
رها می کنند.
هرچند که ما
معتقدیم که به
اینگونه
انسانهای
نگون بختمان
نیز باید کمک
کنیم تا به
آغوش ملت
خودشان
برگردند و شأن
و شرف انسانی
خودرا
بازیابند،
اما متاسفانه
در عمل آنها
در خدمت
استعمارگران
نژادپرست و
بزرگترین خطر
بر سر راه
رهایی ملی
میباشند.
استعمارگران
با تطمیع،
حمایت، بزرگ
کردن و نمونه
قرار دادن
آنان از یک سو
اقشار هرچه
بیشتری را به
بی هویتی
تشویق می
کنند، ازسوی
دیگر می کوشند
هر جنبش رهایی
طلبی را بدست
همینها خفه
کنند و خودشان
حتی المقدور
در پشت صحنه
بمانند تا
چهره کریه شان
کمتر دیده
شود، تا ما به
این نتیجه
برسیم که " کرم
درخت از خود
درخت است" و
بقول شاعر از
زبان عقاب تیر
خورده : "چون
نیک نگه کرد
پر خویش براو
دید،
گفتا زکه
نالیم که
ازماست که
برماست". در
نتیجه نفرت
مقدسمان از
دشمنان نیز
بخودمان
برگردد!. به
استثناء این
گروه بی هویت
و بیگانه پرست
همانگونه که
در بالا اشاره
کردیم هر ملت
تحت ستمی در
حسرت و آرزوی
تشکیل دولتی مستقل
برای خود بسر
می برد و
همانگونه که
در سراسر جهان
از فلسطین تا
اریتره و
تامیل شاهدیم سالها
در راه نیل به
آن به همه
شیوه های ممکن
مبارزه کرده و
می کنند.
بنابراین بحث
بر سر این که
استقلال طلبی
درست هست یا
نه، کاملا
بیمورد و
توضیح واضحات
می باشد.
اما
همه میدانیم
که شرایط
جهانی بر اساس
عدالت واقعی و
خواست و اراده
ملتها پیش نمی
رود. با درنظر
گرفتن این
واقعیت تلخ
است که اشکال
مختلفی از استقلال
نسبی و دفاع
از هویت ملی
در شرایط مشخص
تاریخی طرح و
عملی می گردد.
طبعا وظیفه هر
حرکت ملی نیز
یافتن راههای
عملی مرحله ای
در جهت
برداشتن
گامهای مؤثر،
نخست برای حفظ
هویت ملی و
سپس برداشتن
گامهای بعدی
درراه رسیدن
به حقوق کامل
ملی میباشد،
نه تسلیم شدن
به شرایط
موجود و راه
انداختن
بحثهای وقت
کش، نازا و
سرگرم کننده
که نتیجه ای
جز غفلت از
عمق فجایع،
تنزل هشیاری
ملی ونیز
ازدست رفتن
فرصتهای
طلایی تاریخی
نخواهد داشت.
یکی
از اشکال
استقلال نسبی
و حفظ هویت
ملی که در
ایران از سوی
ملتهای تحت
ستم طرح می
شود، برقراری
سیستم حکومتی
و دولتی فدرال
در چارچوب
سیاسی آن
میباشد. این
طرح با توجه
به شرایط ایران
امروزی در
مجموع و نیز
شرایط تاریخی-
اجتماعی هریک
از ملتهای
ساکن آن،
پیچیده و نامشخص
می باشد.
لذا ما نکات
اساسی طرح پیشنهادی
خودمان را
پیرامون
امکان
برقراری سیستم
فدرال در
رابطه با ملت
تورکمن که
دارای شرایط
تاریخی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی خودویژه
ای میباشد و
همچنین با
درنظرداشت
شرایط امروزی
کل ایران
ارائه می
دهیم.
دوم- نظر ما
پیرامون
برقراری
سیستم فدرال
در شرایط
امروزی ایران:
1-
آشنایی
با واقعیات
موجود بمثابه
شرط اصلی جهت
برخورد عینی،
علمی و بدور
از خیال
پردازیهای
نازا:
همانگونه که
در پلاتفرم ما
نیز منعکس میباشد،
بنظر ما بدون
تحقق دوشرط اساسی،
حد اقل در
تورکمنصحرا سیستم
فدرال نه تنها
مسئله ای را
حل نمی کند،
بلکه به اسارت
و نابودی هویت
ملی مان صورت
قانونی می بخشد.
این دوشرط به
معنی جبران
کامل و یا
نسبی خسارات و
ضایعات
سیاستهای
استعماری طی 80
سال گذشته
حکومت تهران
برعلیه
ملتهای غیر
فارس در جهت
ازبین بردن
زبان و هویت
ملی آنان و
کوشش تبهکارانه
برای یکسان
سازی ملی یعنی
فارس سازی کل
ایران،
جابجایی طبق
نقشه ملتها و
بهم زدن ترکیب
اتنیکی
ساکنین
سرزمینهای
ملل غیرفارس و
... می باشد.
مثلا 80 سال پیش
و زمانیکه طرح
انجمنهای
ایالتی و
ولایتی مطرح
می شد، ایران
کنونی در عمل
ادامه ترکیب
ممالک محروسه
قاجار با برخی
دگرگونی در
مرزهای آن
بود. درآن
زمان هر ملتی
در محدوده
مرزهای ملی و
تاریخی خود می
زیست. برای
نمونه، بنا به
اسناد تاریخی
موجود 100% (صد در
صد) ساکنین
تورکمن صحرا
تورکمن بود.
حتی 50 سال پیش
براساس اسناد
آمار رسمی سال
1335 هجری شمسی
تنها حدود یک
درصد 1% ساکنین
تورکمن صحرا
را غیر
تورکمنها
تشکیل می
دادند که نیمی
از آنان نیز
ترکهای
آذربایجان و
ترکهای شمال
خراسان و بقیه
نیزمهاجرین
فارس بودند که
عمدتا در شهر
گنبد کاوس
سکونت داشتند.
زبان تورکمنی
برتمام منطقه
حاکم بود و
مهاجرین نیز
خود بخود یاد
می گرفتند.
تنها در مدارس
و دوایر دولتی
استفاده از
زبان فارسی
اجباری و
تحمیلی بود و
اکثریت
تورکمنها در
ادارات دولتی
به مترجم
احتیاج پیدا
می کردند.
اگر در شرایط
آنروز بجای
اعمال سیاست
دیکتاتوری و
راسیستی که
ضایعات روحی و
عقده های
روانی
فراوانی در پی
داشت، سیستم
دمکراتیک
فدرالی
براساس
سرزمینهای
تاریخی ملتهای
تحت ستم
برقرار می شد،
می توانست بخش
عمده و یا کل
مسائل ملی ملت
تورکمن و دیگر
ملتهارا حل
کند.
اما وقتی
نگاهی به
منظره کنونی
تورکمن صحرا می
اندازیم از
عمق آثار
فجایعی که در
ابعاد مادی و
معنوی بر ملت
ما رفته است،
اشخاص بالای 60
سال سن تورکمن
با ناباوری
انگشت به دهان
می مانند. از
جمله و برای
نمونه می توان
به موارد زیر
اشاره کرد:
الف: برطبق
اسناد موجود
بین 80 تا 90 درصد
اراضی مزروعی
و مراتع
تورکمن صحرا
در راستای
اعمال سیاست
استعماری
جابجایی
اتنیکی، از
دست صاحبان اصلی
آن غصب و به
دست مهاجرین
بیگانه ای
سپرده شده است
که عمدتا از
مناطق جنوب
شرقی ایران به
اجبار و یا
تشویق مادی
آورده و اسکان
داده اند.
ب: صید ماهی در
سواحل بحر خزر
تورکمن صحرا
که منبع حیات
دههاهزار
خانواده
تورکمن بود
برای
تورکمنها جز
در موارد
استثنایی در عمل
ممنوع شده
است. شانس
استخدام
جوانان و نیروهای
متخصص تورکمن
در ادارات
دولتی و نیمه
دولتی تورکمن
صحرا تقریبا
صفر می باشد و...
در نتیجه این
برنامه
آپارتاید
دولتی هزاران نفر
نیروهای کار
تورکمن مجبور
شده اند دنبال
بدست آوردن
لقمه نانی به
تهران و دیگر
شهرهای خارج
از تورکمن
صحرا مهاجرت
نمایند و
بتدریج اسکان
یافته با
ازدست دادن
هویت ملی خود
در ملت حاکم
مستحیل شوند.
البته
سازمانهای
زیرزمینی
بطور غیر
مستقیم زمینه
و تسهیلات
برای یافتن
شغل در مناطق
دیگر را برای
اینگونه مهاجرین
جهت تشویق و
سرعت بخشیدن
به این مهاجرتها
فراهم می
کنند.
پ: سرمایه
داران ملی
تورکمن را که
با سرمایه گذاری
در منطقه برای
مردم شغل و
منبع درآمد
ایجاد می
کردند،
بویژه پس از
روی کارآمدن جمهوری
اسلامی با
مصادره هست و
نیستشان به بهانه
های مختلف از
بین بردند و
تقریبا تمامی
سرمایه های
منقول و غیر
منقول
تورکمنها را
طبق یک برنامه
منظم به مهاجرین
بیگانه ای
سپردند که
توسط
اشغالگران
آورده و اسکان
داده شده
بودند. البته
از میان تورکمنها
نیز قشری اندک
از سرمایه
داران و
مسئولین درجه
دوم ادارات را
از افراد
وابسته، نوکرصفت
و ضد تورکمن
بوجود آورده
اند.
ج: اعتیاد و
فحشا و دیگر
مفاسد اخلاقی
و معنوی بطور
مرموز و
مصنوعی در
میان جامعه
تورکمن اشاعه
داده شده و می
شود. این
برنامه
وقیحانه و ضد
انسانی و ضد
اسلامی را
امروزه هر
خانواده تورکمن
با پوست و
استخوان خود
لمس می کنند،
زجر می کشند.
چ: تسهیلات و
تمهیدات فوق
العاده برای
ازدواج دختران
تورکمن با
مردان
غیرتورکمن
بخاطر سرعت
بخشیدن به
پروسه
آسیمیلاسیون
ملت تورکمن و
حل شدن در ملت
حاکم فارس
فراهم شده و
می شود. زیرا
تورکمن ها جهت
حفظ هویت ملی
خود در ایران خیلی
آگاهانه و
درست با غیر
تورکمنها
ازدواج نمی
کردند. امروزه
رسانه های
گروهی
شوونیزم فارس
این سنت ملی
مارا بمثابه
یکی از نشانه
های عقب
ماندگی تبلیغ
می کنند. زیرا
بخوبی
میدانند که
ملت بر
خانواده
استوار است.
اگر شیرازه
خانواده
تورکمن ازهم
بپاشد، ملت
تورکمن ازبین
خواهد رفت.
ح: جهت سرعت
بخشیدن به
پروسه نابودی
زبان تورکمنی
که مساوی
گنوسیت ملی و
نابودی هویت
ملی تورکمن میباشد،
کودکستانهای
بیشماری در
مناطق تورکمن
نشین تأسیس
گشته و کودکان
تورکمن را در
مرحله سنی که
هنوز زبان
مادرش را درست
یاد نگرفته از
آغوش خانواده
به این مراکز
دژنراسیون و
فارس سازی می
کشانند. علاوه
براین رسما از
خانواده ها
خواسته می شود
در کانون
خانوادگی نیز
با کودکان خود
به زبان فارسی
صحبت کنند تا
این کودکان
معصوم زبان
تحمیلی فارسی
را بدون لهجه
صحبت کنند.
خ: درختان
جنگلی
کوهپایه های
تورکمن صحرا
کلا قطع و
توسط حکام
فارس فروخته
شده است.
بطوریکه
تورکمن صحرای
سرسبز، ملایم
و مرطوب به
منطقه ای
کویری و سیل
خیز تبدیل
گشته است. این
امر نیز به
فقر و فلاکت و
برخی
مهاجرتهای
اجباری دامن
زده است. این
امر یادآور
اقدامات
ویرانگرانه
استعمارگران
فرانسوی در
آفریقا بویژه
کشور چاد
میباشد که با
قطع درختان
جنگلی بخاطر
کاشتن گیاهان
صنعتی مورد
نیاز خودشان
باعث دگرگونی
شرایط اکولوژیکی
و پیش آمدن
خشکسالی های
آنچنان فاجعه باری
شده بود که در
مطبوعات جهان
در سالهای 73-1972 بطور
وسیعی انعکاس
یافت.
د: برنامه های
باصطلاح
عمرانی در
تورکمن صحرا نیز
کلا در جهت
سیایتهای
استعماری
جابجایی
اتنیکی فوق
الذکر پیش
برده می شود.
مثلا در
برنامه سدسازی،
از یک طرف
سدها در
مناطقی ساخته
می شود که
اندک زمینهای
زراعتی
باقیمانده در
دست تورکمن ها
نیز زیر آب
برود و ازسوی
دیگر آب این
سدها نیز جهت
آبیاری
زمینهای بکر و
غیر مزروعی که
بین مهاجرین
غیر تورکمن
تقسیم شده
هدایت می
کنند. علاوه
برآن بین مردم
شایع می اندازند
که این سدها
از نظر فنی
فاقد امنیت
بوده همیشه
امکان شکستن
دارد که در
آنصورت بخش
عمده تورکمن
صحرا 5 متر زیر
آب خواهد رفت.
این امر نیز درحقیقت
یک جنگ روانی
میباشد تا بطور
غیر مستقیم
ساکنین
تورکمن را به
کوچ بسوی مناطق
امن تر
وادارند.
ذ: تشکیل و
تحمیل استان
کذایی و بی
مسمای گلستان
به مرکزیت
استراباد
(گرگان فعلی).
ترکیب اتنیکی
دراین استان
طوری تنظیم
شده که در
نتیجه آن
تورکمن صحرا و
ملت تورکمن
بین دو استان
مازندران و
خراسان شمالی
تقسیم شده
است. نفوس
تورکمن در این
استان تحمیلی
نیز حدود
یکسوم جمعیت
آن میباشد. نام
این استان نیز
یادآور
قرارداد
استعماری گلستان
درسال 1813 بین
روسیه تزاری
از یکسو و در
ظاهر دولت
قاجار(درحقیقت
انگلستان) از
سوی دیگر میباشد
که در نتیجه
آن سرزمین
آذربایجان
بدو قسمت
تقسیم شده و
مقدمات تقسیم
سرزمین
تورکمنستان
در آینده نیز
فراهم فراهم
گشته بود...
حال
در چنین شرایط
اسفناک و با
چنین ترکیب و
کیفیت جمعیتی
این سئوال پیش
می آید که
آینده ملت
تورکمن در یک
سیستم فدرالی
در محدوده این
میراث شوم چه
خواهد شد؟.
دراین
رابطه وضعیت
اسفناک
تورکمنهای
شمال عراق عبرت
زنده ای است
که علاوی بر
تحمل
سیاستهای راسیستی
پان عربیسم در
گذشته،
امروزه نیز
ازسوی گروههای
نژادپرست کرد
از سرزمین ملی
و تاریخی شان
چون کرکوک
رانده می
شوند.
2- طرح ما
پیرامون
رهایی از ستم
ملی در یک
سیستم فدرال
در شرایط
ایران امروزی:
2-1: پس از
پیروزی بر
شوونیزم فارس
در سایه مبارزات
مشترک و بهره
برداری از
شرایط مساعد
جهانی و نیز
حمایت
کشورهای
دمکرات دنیا،
و ازبین رفتن
توان
سرکوبگری
حکومت راسیست
متمرکز، اولین
تدبیری که
نمایندگان
ملتهای تحت
ستم و نماینگان
دمکراسی ملت
فارس باید
اتخاذ
نمایند،
اقدام عملی
درجهت رفع
کامل و یا گام
به گام آثار
دوران استعماری
80 ساله گذشته
خواهد بود تا
هر ملتی
دوباره بر
سرزمین
تاریخی و
قانونی خود
حاکم گردد.
برای این
منظور می توان
براساس یک
برنامه منظم و
علمی
مهاجرتهای
اجباری و
جابجاییهای
اتنیکی این
دوران را به
وضع سابق و
طبیعی خود برگرداند.
در رابطه با
تورکمن صحرا
کلیه سرزمینهای
اشغالی و
اراضی و نیز
سرمایه های
منقول غصبی
باید به
صاحبان اصلی
آن (ملت
تورکمن) بازگردانده
شود.
تورکمنهایی
که در طی
سالهای حکومت راسیستی-
اسلامی مجبور
به ترک موطن
خود شده اند
به تورکمن
صحرا
بازگردانده
شوند...
2-2: جمهوری
فدراتیو
ایران نه
براساس زور و
تحمیل، بلکه
با اتحاد
داوطلبانه
براساس حق
تعیین سرنوشت
آزادانه
ملتها و
براساس
نرمهای پیشرفته
ترین کشورهای
جهان و همچنین
با بهره گیری از
سنتها و
فرهنگهای غنی
و انسانی همه
ملتهای
داوطلب بوجود
خواهد آمد.
2-3: سیستم
سیاسی جمهوری
فدراتیو
ایران لائیک، دموکراتیک،
طرفدار صلح و
برابری
ملتها، طرفدار
و تضمین کننده
برابری کامل
حقوق زن و
مرد، وهمچنین
مخالف تهیه و
انباشت
سلاحهای
کشتار جمعی و
تهاجمی خواهد
بود.
2-4: جمهوری
فدراتیو ایران
از کلیه مفاد
حقوق بشر و
دیگر
میثاقهای بین
المللی
که
ارزشمندترین
دستاورد معنوی
جامعه بشری
میباشد
متعهدانه
پیروی خواهد
کرد.
2-5: رئیس جمهور
حکومت فدرال
براساس
انتخابات دموکراتیک
تعیین خواهد
شد و بنظر ما
جهت رعایت عدالت
فی مابین
ملتها باید
بطور دوره ای
و در هر دوره
از میان یکی
از ملتهای
تشکیل دهنده
فدرال انتخاب
گردد.
2-6: کلیه
ارگانهای
حکومتی و نیز
حدود
اختیارات دولت
فدرال (چون
دفاع مشترک،
سیاست بین
المللی
مشترک، چاپ
اسکناس ...) باید
با شرکت
مستقیم و برابر
حقوق
نماینگان
جمهوریهای
ملی (دولت- ملتها)
در جهت رشد و
انکشاف
هماهنگ و
تأمین حد اکثر
منافع کلی
فدرال و هریک
از جمهوریهای
ملی تعیین و
مشخص شود.
2-7: جهت جبران
خسارات معنوی
دوران گذشته
که زبان و
فرهنگ ملتهای
غیرفارس را تا
مرز نابودی رسانده
است، باید
سیاست تبعیض
مثبت در پیش
گرفته شود.
یعنی برای
آموزش و پرورش
و بازسازی
زبان و فرهنگ
این ملتها اختصاص
بودجه ای فوق
العاده مورد
تصویب قرار گیرد.
همچنین برای
تحصیلکرده
های همه
زبانها شرایط
مساوی جهت
یافتن شغل و
کسب درآمد
تأمین گردد.
2-8: زبان
هر ملتی در
داخل جمهوری
ملی (دولت- ملت)
خود باید زبان
نخست رسمی
شناخته شود،
ضمن اینکه
برای ساکنین
از دیگر ملتها
در هرجمهوری
نیز باید
شرایط یکسان
برای تحصیل به
زبانهای ملی
شان فراهم
گردد.
2-9: زبان
عمومی و مشترک
در جمهوری
فدراتیو
ایران باید با
رأی آزاد
ملتها انتخاب
شود.
2-10: هریک از
دولت-
ملتها نشان و
سمبلهای ملی
خاص خود را
خواهند داشت.
2-11:
قانون
گذاری،
برنامه ریزی
اقتصادی، تصمیم
گیری جهت
برقرای روابط
آزاد تجاری،
فرهنگی، سیاسی،
تعلیم
کادرهای
اداری وحفظ
امنیت داخلی سرزمین
تورکمن با
درنظر گرفتن
مصوبات کلی دولت
فدرال، در
اختیار مجلس
ملی تورکمن
خواهد بود.
در
پایان لازم به
توضیح می
دانیم که
برنامه پیشنهادی
ما چون اساسی
و چاره ساز
برای حل مسئله
ملی در شرایط
امروزی ایران
میباشد، طبعا
عملی شدن آن
نیز احتیاج به
مبارزات پیگیر،
سعه صدر و
ظرفیتها و
فداکاریهای
زیادی خواهد
داشت. ما
میدانیم که
عده ای نیز که
هنوز از سموم
معنوی و
بدآموزیهای 85
ساله گذشته
رها نشده اند،
آنرا غیر عملی
و
بلندپروازانه
تلقی خواهند
کرد. اما در
شرایط امروزی
ایران، بنظر
ما راه دیگری
برای حل مسئله
حیاتی رفع ستم
ملی و نجات
ملتهای
غیرفارس ساکن
این مرز سیاسی
از سرنوشت شوم
نابودی هویت
ملی و همچنین
ادامه زندگی
صلح آمیز در
کنار یکدیگر
قابل تصور نمی
باشد. و هرروز
که می گذرد
شرایط بمراتب
بدتر و بهمان
نسبت نیز حل
مسئله ملی پیچیده
تر و مشکلتر
می شود. و چه
بسا که دیگر
دیر خواهد شد.
حرکت ملی-
دمکراتیک تورکمن (
تورکمنلیک)
ماه
مه 2006