مبارزه تركمنها در
راه ايجاد جمهوري و سركوبي آن
هجوم خونين ژنرال روس مادرياتف به تركمنهاي
ساكن رود اترك-گرگان
آقمیرات گورگنلی
ترجمه وتنظیم: آخماد
مرادی
11 ماه پس از شكست محاصره قلعه گؤك دپه، دول
روس و ايران معاهده ننگيني را تحت نام « حق تقسيم سرزمين غصب شده » بين خود منعقد
مي نمايند. اين معاهده كه در 9 دسامبر 1881 به امضاي طرفين رسيد، لكه سياهي در
تاريخ تركمنها محسوب گرديده و بر اساس آن، سرزمين تركمنها چند قسمت مي گردد. براي تحكيم آن، در سال 1886 و در
سالهاي بعد ضميمه هائي بدان افزوده مي شود. بدين ترتيب بخشي از تركمنها اجبارا تحت
حكومت ايران در مي آيند.
« متن قرارنامه مرز خراسان و ناحيه آخال مابين
ايران و روس
در باب تعيين حدود در طرف شرق بحر خزر »
در طهران به تاريخ 9 دسامبر 1881 مطابق 22 محرم
1299 منعقد گرديده:
« چون
اعليحضرت شاهنشاه ايران و اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه لازم ديدند كه در طرف
شرق بحر خزر سرحد ممالك خود را از روي دقت معين كرده، موجبات آسودگي و امنيت آن
جاها را فراهم نمايند، چنين صلاح ديدند كه براي حصول اين مقصود قراردادي منعقد
دارند. لهذا وزراي مختار خود را از اين قرار معين داشتند:
از طرف اعليحضرت شاهنشاه ايران ميرزا سعيد خان
مؤتمن الملك وزير امور خارجه و از طرف اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه ايوان
زينوويف وزير مختار و ايلچي مخصوص در دربار دولت عليه.
وزراي مختار مزبور پس از اينكه اختيار نامه هاي
خود را مبادله نموده و آن را موافق قاعده و مرتب به ترتيبات شايسته يافتند، در
فصول ذيل متفق الرآي شدند.
فصل اول- در طرف شرق بحر خزر سرحد بين ممالك
ايران و روس از قرار تفصيل ذيل خواهد بود:
از خليج حسينقلي الي چات سرحد بين الدولتين
بحري رود اترك است، از چات خط سرحدي در سمت شمال شرقي قلل سلسله كوههاي سنگو داغ و
ساكريم را متابعت كرده و بعد در سمت شمال به طرف رود چندر متوجه شده و در چقان
قلعه به بستر رود مزبور مي رسد. از اينجا در سمت شمال به قلل كوههائي كه فاصل دره
چندر و دره سومبار است متوجه شده و در سمت مشرق قلل كوههاي مزبور را متابعت كرده و
بعد به طرف بستر رودخانه سومبار و در ملتفاي رود مزبور با نهر آخ آقايان فرود مي
آيد. از اين نقطه اخير به طرف شرق بستر رود سومبار خط سرخه محسوب مي شود الي خرابه
هاي مسجد داديانه و از مسجد داديانه الي قلل كوپت داغ سرحدي راهي است كه به درون
ممتد است. پس از آن خط سرحدي در امتداد قلل مزبوره به سوي جنوب شرق حركت مي كند
ولي نرسيده به انتهاي تنگه گرماب به طرف جنوب برگشته و از سر كوههائي كه فاصل دره
سومبار و سرچشمه گرماب گذشته و بعد متوجه به سوي جنوب شرقي شده، از قلل كوههاي ميز
نو و چوب بست عبور و راهي راكه از گرماب به رباط مي رود در محلي ملاقات مي كند كه
در يك ورستي شمال رباط است. چون به اين محل رسيد، خط سرحدي از قلل كوهها الي قلل
كوه دالانچه كشيده شده، پس از آن از شمال قلعه خيرآباد گذشته و در سمت شمال شرقي
الي حدود گوگ قتبال(؟) ممتد شده و از حدود گوگ قتبال به دربند رود فيروزه تقاطع مي
كند و از اينجا در سمت جنوب شرقي متوجه به قلل كوههائي مي شود كه از طرف جنوب وصل
به دره است كه راه عشق آباد و فيروزه از آن عبور مي كند و پس از آنكه قلل كوههاي
مزبور را الي اقصي نقطه شرقي متابعت نمود، خط سرحدي به شمالي ترين قله كوه اسلم
گذشته و در سمت جنوب شرقي قلل اين كوهها را طي كرده و بعد شمال قريه كلته چنار را
دور زده و به محل اتصال كوههاي زير كوه و قزل داغ مي رسد. از اينجا خط سرحد در سمت
جنوب شرقي از قلل سلسله زير كوه كشيده مي شود تا اينكه به دره رود بابا دورمز
برسد. بعد از وصول به اين محل، به طرف شمال حركت و در راهي كه از گاورس الي لطف
آباد ممتد است به جلگه مي رسد. به طوري كه قلعه بابا دورمز در شرق اين خط واقع مي
شود.
فصل دوم- چون فصل اول اين قرارداد نقاط عمده خط
سر حد بين متصرفات ايران و روس معين شده است، طرفين معاهدين كميسرهاي مخصوص مأمور
خواهند نمود كه خط سرحد را در محل و بطور صحيح ترسيم كرده و علامات را نصب نمايند.
زمان و محل ملاقات كميسرهاي مزبور را طرفين معاهدين بالاتفاق معين خواهند نمود.
فصل سوم- چون قلعه جات گرماب و قلقلاب واقعه در
دره رودي كه آبش اراضي ماوراخزر را مشروب ميكند. در شمال خطي واقع است كه به موجب
فصل اول سرحد بين متصرفات طرفين است، دولت ايران متعهد مي شود كه قلاع مزبور را در
ظرف يكسال از تاريخ مبادله اين قرارنامه تخليه كند. ولي دولت ضمنا حق خواهد داشت
كه در ظرف مدت مزبور سكنه گرماب و قلقلاب را به مملكت خود مهاجرت دهد. از طرف ديگر
دولت روس متقبل ميشود كه در نقاط مزبوره استحكامات بنا نكرده و خانواده تركمن در
آنجا سكنا ندهد.
فصل چهارم- چون منبع رود فيروزه و منابع بعضي
رودها و انهاري كه ايالت ماورا خزر متصله سرحد ايران را مشروب ميكند در خاك ايران
واقع شده است، دولت عليه متعهد مي شود كه به هيچ وجه نگذارد از منبع الي خروج از
خاك ايران در امتداد رودها و انهار مزبوره قرا جديدي تأسيس شده و به اراضي كه با
لفعل زراعت مي شود توسعه داده شود و نيز براي اراضي كه فعلا در خاك ايران مزروع
است بيش از آن مقداري كه لازم است نگذارد آب استعمال كنند. محض اينكه اين شرايط به
طور صحيح اجرا و بدون تعطيل و تعلل رعايت شود، دولت ايران متقبل مي شود كه به قدر
لزوم مأمورين صحيح براي اين امر معين كند و به كساني كه از مدلول آن تخلف مي ورزند
سياست سختي برسد.
فصل پنجم- محض ترقي و پيشرفت مناسبات تجارتي
مابين ايالت ماوراخزر و ايالت خراسان طرفين معاهدين متقبل مي شوند كه در باب ساختن
راههاي عرابه رو كه براي مراودت تجارتي بين ايالات مذكوره مناسب بوده باشد، حتي
الامكان زودتر فيمابين قراري دهند كه مستلزم نفع جانبين بوده باشد.
فصل ششم- دولت ايران متعهد مي شود كه در تمام
سرحد استرآباد و خراسان اخراج هر نوع اسلحه ، آلات جنگي را از مملكت ايران سخت
ممنوع دارد و نيز تدبيرات لازمه را بعمل آورده، نگذارند كه به تراكمه كه در خاك
ايران هستند اسلحه برسد. كارگزاران سرحدي دولت عليه در باره اشخاصي كه از طرف دولت
روسيه مأموريت منع خروج اسلحه از حدود ايران دارند، كمال مساعدت و همراهي را منظور
خواهند داشت.
فصل هفتم- محض مراقبت اجراي شرايط اين قرارداد
و براي مواظبت حركات و رفتار تراكمه مجاور ايران هستند، دولت روسيه حق خواهد داشت كه
به نقاط سرحد ايران مأمور معين كند. مأمورين مزبور در مسائلي كه راجع به حفظ
انتظام و آسودگي صفحات مجاور متصرفات دولتين است واسطه بين كارگزاران طرفين خواهند بود.
فصل هشتم- تمام تعهدات و شرايط مندرجه عهدنامه
جات و قرارنامه هائي كه مابين طرفين منعقد شده است به قوه خود باقي خواهد ماند.
فصل نهم- اين قرارنامه كه به دو نسخه نوشته شده
و به امضا و مهر وزراي مختار طرفين رسيده است، به تصويب و تصديق اعليحضرت شاهنشاه
ايران و اعليحضرت امپراطور روس خواهد رسيد و تصديق نامه جات در ظرف چهارماه و حتي
الامكان زودتر در تهران مابين وزراي مختار طرفين مبادله خواهد شد.
در
تهران- 9 دسامبر 1881- مطابق 22 محرم 1299
(امضا) زينوويف
(امضا) ميرزا سعيدخان.[
( از كتاب: مجموعه عهدنامه هاي تاريخي ايران از
عهد هخامنشي تا عصر پهلوي، تهران: وزارت امور خارجه، ص. 143. نوشته: ع. وحيد
مازندراني.)
×××××××××××××××××××××××××××××
دول روس و انگليس براي سركوبي انقلاب مشروطه
(1911-1905) سياست مشتركي را پيش مي برند. دولت انگليس از موضع حمايت از انقلاب
مشروطه وارد گرديده و دولت روس به اصطلاح شاه خلع شده محمد عليشاه قاجار را مورد
حمايت قرار ميدهد. شاه خلع شده به تركمن صحرا آورده شده و با تحت حمايه قرار گرفتن
او از جانب خانهاي تركمن، زمينه هاي بي مورد خونريزيها در تركمن صحرا فراهم
ميگردد. سياستهاي مكارانه دول فوق، اوضاع اقتصادي و سياسي تركمنها را مشكل تر مي
كند. زيرا كه نيروي تركمنها تقسيم گرديده و هر يك از دو دولت انگليس و روس تلاش مي
ورزيد كه تركمنها را بسوي خود جلب و بدين ترتيب برادر را در برابر برادر قرار
دهند.
بر اساس معاهده سال 1907 بين دول روس و انگليس،
كنترل بخش جنوبي ايران به انگليسها و بخش شمالي آن منجمله حوالي اترك ـ گرگان، به
روسها واگذار ميگردد. ارتش روسيه با تصرف تركمن صحرا، استرآباد را مركز قرارگاه
نظامي خود برگزيده و كنسولگري روس امر و نهي به تركمنها را آغاز ميكند. تجار روس و ارمني منجمله ليانازوف و كوچيلان از وضعيت موجود
استفاده نموده و به غارت ثروت تركمنها مي پردازند. ليانازوف انحصار صدور خاويار و
كوچيلان زمينهاي زراعي روستاهاي حوالي درياي خزر سيجوال و بأش يوسغا را صاحب
ميگردد. در صورت شكايت تركمنها از اعمال آنان، كنسولگري روس بدانان رسيدگي مي
نمود. در رابطه با اين وضعيت بين سالهاي 1924-1908، مقصود لو بعنوان آگنت
انگليسيها اطلاعات ذيقيمتي را از خود بر جاي نهاده است. مجموعه اطلاعات او بصورت
دو جلد كتاب تحت نام « مخابرات استرآباد» بسال 1363 در تهران بچاپ رسيد. در اينجا
برخي از اطلاعات او آورده مي شود:
]16 نوامبر 1908 [
روحاني محترم تركمنها آوغان قاضي ساكن خواجه
نفس وقتي كه وارد آسترآباد مي شود از جانب كنسولگري روس زنداني مي گردد. دليل اين
امر عدم پرداخت خون بهاي سربازان كشته شده در قاراسو از سوي جافارباي ها اعلام
ميگردد. جافارباي ها با شنيدن خبر زنداني شدن آوغان قاضي در برابر كنسولگري روس
جمع مي شوند. كنسول روس دالگپلف براي جلوگيري از بزرگ شدن مسئله، آوغان قاضي را از
زندان آزاد نموده و با همراهي 10 سوار قزاق روانه كوميش دپه مينمايد. ( مخابرات
استرآباد، صفحه 79)
] 20 اكتبر 1910 [
مأمور كنسول روس در كوميش دپه بنام ملا حان به
آسترآباد آمده و دعوت خانهاي مازندران را جهت ديدار با سرداران جافارباي در شهر
ساري و قصد رفتن تركمنها را از راه دريا بعلت داشتن دشمني با اهالي كردمحله خبر
داده و از كنسول روس ايوانف اجازه گسيل قايق ها را بدريا مي نمايد. ايوانف، با
اجازه گسيل قايق تركمنها به دريا مخالفت مي نمايد. (همانجا،صفحه 229)
] 9 مارس 1911 [
تركمنهاي ساكن كوميش دپه مجبور به خريد زمينهاي
زراعي حوالي گنبدكاوس از دوست كميسر روس، اسحاق ارمني مي گردند( هر زرع يك قران) و
در جواب سئوال تركمنها از او « كه چرا ما بايد زمينهاي خودمان را از تو خريداري
كنيم» ميگويد كه زمينهاي حوالي گرگان مدتهاست كه در اختيار ما قرار دارد، ما آنها
را بزور غصب كرديم. (همانجا، صفحه 253)
] 28 سپتامبر 1911 [
كنسول
روس به همراه 50 سرباز عازم كوميش دپه شده و 3 تركمن مشروطه خواه را دستگير و آنان
را در اختيار محمد عليشاه قرار ميدهد. برخي از تركمنها موفق به فرار مي شوند.(
همانجا، صفحه 282)
] 11 آپريل 1912 [
كوچيلان چند تركمن را فريفته و با دادن پول
پيشكش 3 سال، زمينهاي روستاي اومچلي را
براي مدت 25 سال اجاره نموده است. جافارباي ها با شنيدن اين خبر اعتراض ميكنند.
مالاقان هاي( نام داده شده به كارگران روس) از روسيه كوچ داده و آورده شده،
زمينهاي اطراف قاراسو را غصب نمودند، ارمني ها زمينهاي روستاي يئلغاي را صاحب مي
گردند. مردم به كنسولگري روس شكايت ميكنند اما كنسولگري توجهي به آنان نميكند، برخي از ريش سفيدان
تركمن قصد رفتن به سفارت انگليس و توضيح وضعيت خودشان را دارند.( همانجا، صفحه 306)
] 25 ماي 1912 [
كميسر روس به ميان تمام ايلات يموت نشين رفته و
آنان را تحريك به قيام ميكند، اما تركمنها از مقاصد او مطلع شده و توجه اي به
سخنان او نمي كنند.( همانجا، صفحه310)
] 13 ژوئن 1912 [
كنسول روس با همراهي سواره نظام خود، زمينهاي
اطراف استرآباد را خريداري نموده و از كساني كه حاضر به فروش زمينهايشان نيستند
اجاره ميكند. ( صفحه 311). در 17 ژوئن چند تن از تجار روس به قاراسو آمده و قصد
خود را از بابت خريد زمين اعلام مينمايند. ( همانجا، صفحه313)
] 6
ژانويه 1913 [
حاكم استرآباد وقتي به خواجه نفس مي آيد،
تركمنها شكايت خود را از مالاقانهاي روس كه زمينهاي روستاي قاراسو را غصب نموده
اند به عرض او مي رسانند. حاكم استرآباد بلافاصله مالاقانها را از آن زمينها بيرون
رانده و زمين تركمنها را پس ميدهد. مالاقانها زمينهاي اطراف كردمحله را تصاحب
ميكنند.(همانجا،صفحه 339)
] 5 ماي 1913 [
براساس شكايت ليانازف ، كنسولگري روس 4 تركمن
را به جرم صيد بي اجازه دستگير و زنداني ميكند.(همانجا، صفحه 356)
] 2 آگوست 1913 [
200 روس با هدف زراعت به گنبد كاوس كوچ داده ميشوند.
كميسر آنها را در دشت حالقا و محل سكونت گؤكلنگ ها جابجا ميكند.(همانجا، صفحه 367)
] 26 دسامبر 1913 [
500 روس به گنبد كاوس آمده و به امر زراعت مي
پردازند. (همانجا، صفحه 381)
] 29
ژانويه 1914 [
يك ارمني بنام آوانس، دهقانان روس را به آق
قالا آورده و آنان را به زراعت مشغول ميدارد. تركمنهاي روستاهاي يئلغاي و داز به
اين امر اعتراض ميكنند. آوانس تركمنها را بزور مجبور به مهر زدن كاغذي مبني بر
تعلق داشتن اين زمينها به كميسر روس مينمايد.(همانجا،صفحه 387)
] 26 مارس 1914 [
كميسر اداره كميسيون روس در گنبد كاوس به همراه
شخصي بنام محمود آقا سرهنگ قزاق نوشته اي تهيه نموده و ريش سفيدان روستاهاي داز،
قوجوق و قانيوقماز را مجبور به زدن مهر بر آن نموده و ادعا مينمايند كه تمامي
زمينهاي حوالي رود گرگان متعلق به دولت روسيه مي باشد. آنان هزاران خانوار روس را
به آنجا كوچ ميدهند. (همانجا، صفحه 388)
] 23 ژوئن 1914 [
كميسر روس اعلام ميدارد كه وي تا آغاز فصل
پائيز، قصد كوچ دادن 2000 كارگر روس(مالاقان) را به گنبد كاوس دارد.(همانجا، صفحه
402)
] 2 جولاي 1914 [
اينكه كنترل ولايت استرآباد بايد بدست چه كسي
باشد، بين حاكم استرآباد امير اعظم و كميسر روس اختلاف وجود دارد. هر يك ازآنان
قصد استفاده از تركمنها را داشته، خواهان برپائي آشوب در منطقه بوده و بعد به
اصطلاح با نشان دادن از جان گذشتگيها ، هدف سركوبي آشوبها و بدين ترتيب اثبات
قدرتمندي خود را در منطقه در سر مي پرورانند. اما تركمنها به نيات آنان واقف
ميباشند.(همانجا، صفحه 403).
]5 جولاي 1914 [
كنسولگري روس ضمن حمايت از كوچيلان ارمني، جهت
گرفتن تأئيديه مبني بر تعلق زمينهاي جنوب روستاي بأش يوسغا به وي، آوغان قاضي و
آبا آخون را به استرآباد فرا خوانده و آنان را مورد تهديد قرار ميدهد. ريش سفيدان
تركمن اين امر را تأئيد ننموده و اظهار ميدارند كه كوچيلان با فريب اين زمينها را
صاحب گرديده است، اين زمينها متعلق به تركمنها مي باشند. كنسولگري روس آنها را
زنداني ميكند.( همانجا، صفحه 403)
در دوم نوامبر 1914 با اينكه احمد شاه قاجار در
جنگ اول جهاني اعلام بيطرفي ميكند، با اين وجود آتش جنگ اين سرزمين را نيز فرا
ميگيرد. خلق هاي ايران و منجمله تركمنها كه ساليان متمادي زير فشار حكومت مركزي
قرار داشتند از فرصت پيش آمده براي كسب استقلال خود استفاده ميكنند. در اين باره
گ.ف.چيركين كه در سال 1916 در ميان تركمنهاي
ساكن حوالي رود اترك-گرگان بوده چنين مينويسد: « در اين روزها تركمنها در رابطه با
مسائل داخلي خود كاملا مستقل بوده و باجي به حكومت مركزي نمي پردازند.( همت آتايف،
جنبش رهائي بخش تركمنهاي ايران)
در سال 1916 تركمنهاي ساكن حوالي رود
اترك-گرگان با الهام از مبارزات تركمنهاي بالقان عليه تزاريسم، مبارزه آزاديبخش
خود را شدت ميبخشند. دليل اساسي اين امر، صدور قرار پاد شاه روسيه در 25 ژوئن 1916
بوده است. به موجب اين قرار، پادشاه روسيه افراد لازم براي ارتش را از تركستان جمع
آوري نموده و مردان 19 تا 43 ساله را بزور روانه ميدانهاي جنگ مينمايد. در تركمنستان 15
هزار انقلابي بپا خاسته و به فرمان پادشاه روسيه وقعي نميگذارند. جهت سركوب جنبش
تركمنها، از تاشكند قشون مي آورند. در 15 و 16 آگوست، تركمنها در چكيشلر روسهائي
را كه براي سرباز گيري آمده بودند بزير آتش گرفته، سيم تلگراف بين چات و چكيشلر را
قطع نموده و ضربات سنگيني بر روسها وارد مي آورند. پس از اين واقعه، آنان بالاجبار
بسوي رود اترك-گرگان كوچ ميكنند. منابع
موجود حاكي از كوچ حدود 2000 خانوار تركمن مي باشد.
از رهبران اين دوره مي توان به حاجي بابا، بابا
قليچ، مرگن آرچين و ديگران اشاره نمود. در منابع فارسي و روسي، از آنان بعنوان پان
تركيستهاي وابسته به تركيه و آلمان ياد ميگردد. هدف اصلي اين مردم، از استقلال
ملي، و ايجاد دولت تركمنستان واحد عبارت
بوده است. در رابطه با اهداف آنان، روزنامه اطلاعات در سال 1942 با لحني تهمت آميز،
اطلاعات اغراق آميزي را بچاپ رسانده و حتي مدعي گرديده است كه از اسامي وزراي اين
دولت ملي تركمن با خبر مي باشد.
يكي ديگر از عوامل قيام تركمنهاي حوالي
اترك-گرگان در سال 1916 عبارت از كوچ دادن
دهقانان روس به حوالي رود گرگان از سال 1907 و دادن بهترين زمينها بدانان مي باشد.
اين كوچ دادنها، از سال 1912 بويژه شدت مي گيرد. از آغاز 1913 ، روسهاي ساكن ولگا
گراد و شمال قفقاز ، زمينهاي بين رود گرگان و قاراسو را تصاحب نموده و عموما در
سال 1914 حدود 2200 خانوار روس به اين منطقه كوچ داده مي شوند. ارتش روس كه در استرآباد
مستقر بود، ضمن حمايت از اين كوچ داده شدگان، با كوچكترين بهانه اي به اذيت و آزار
تركمنها ميپرداخت. بدين ترتيب، كولوني هاي روس تشكيل گرديده و بر هر يك از آنان
نامي روسي گذارده مي شود، كه بطور نمونه مي توان به كولوني ايوان آباد كه در 15
كيلومتري بندر تركمن و كنار روستاي قاراقاشلي واقع ميباشد اشاره نمود.
مبارزه تركمنهاي حوالي اترك-گرگان هم عليه
دهقانان روس و هم ارتش مستقر در استرآباد ادامه مي يابد. در اين باره مقصودلو چنين
مي نويسد:
در سپتامبر سال 1916 ، تركمنها به اين كولوني
ها هجوم آورده و چندين بار با ارتش روس در گير مي شوند. تركمنها آق قالا را بعنوان
قرارگاه مركزي خود برمي گزينند، اما ارتش روس به كمك سلاحهاي مدرن و مسلسل بدانجا
هجوم آورده و آنجا را تصرف ميكند. در 29-25 سپتامبر، تركمنها چندين كولوني روسها
را به آتش كشيده و خواهان خروج آنان از منطقه ميگردند. دهقانان روس تحت حمايت ارتش
خود به حوالي گنبد كاوس كوچ داده ميشوند. در تمام ماه اكتبر، تركمنها به مبارزه با
روسها پرداخته و ضربات سنگيني بر آنان وارد مي آورند. تركمنها به 150 سرباز روس كه
حامل دو فقره توپ و 3 مسلسل بوده و بسوي گنبد كاوس در حركت بودند حمله ميكنند. اين
درگيري از ساعت يك بعدازظهر تا ساعت هشت شب ادامه مي يابد. اين درگيري را مرگن
آرچين و آمان رهبري ميكنند. در اين مبارزه، دهها افسر و سرباز روس كشته مي شوند.
تركمنها، سيم تلگراف بين استرآباد و چكيشلر را كه با هدف استفاده نظامي كشيده شده
بود قطع كرده و ريل آهنها و پلها را ويران ميسازند. در ماه نوامبر، تركمنهاي طوايف
آتاباي و جافارباي از درياي خزر گرفته تا گنبدكاوس تحت رهبري بابا قليچ، شيخي حان
دويه جي و اسن گرد آمده و بر عليه روسها
قد علم ميكنند.
در 11-4 نوامبر 1916 ، تركمنها انبار هاي واقع
در كوميش دپه و قاراسو را كه به شركت روسي ليانازوف كه انحصار صدور خاويار درياي خزر را در دست
داشت به آتش مي كشند. در دوم دسامبر، تركمنها به ارتش حامل بار روسها متشكل از سه
گروهان، توپخانه بزرگ و 400 شتر حمله مي برند.
براساس گزارش مقصودلو مخبر انگليسيها در گرگان،
در 21 سپتامبر 1916 ،دو كشتي روس حامل 600 سرباز به قاراسو مي آيد. آنان به همراه
خويش 2 فقره توپ شيندل، 4 عدد توپ كوچك، مسلسل 60 تيره و 400 صندوق گلوله داشته
اند.( همانجا، صفحه 505). باز بنا به منبع فوق، شخصي با لباس مبدل درويشي و جهت
انجام مأموريتي ويژه از جانب دولت عثماني به نزد تركمنها آمده و بدانان پيام مي
رساند كه « شما از روسها نترسيد، ما به شما تسليحات لازم جنگي را توسط هواپيما
خواهيم رساند». گويا تركمنها از دولت افغانستان نيز تقاضاي كمك نموده اند.(
همانجا، صفحه 510)
در اين مبارزه، علاوه بر تركمنهاي يموت ساكن
اترك، گؤكلنگ ها هم شركت ميكنند. جهت سركوبي جنبش اوج گرفته تركمنها، در 4 اكتبر
1916 فرمانده نظامي تركستان ژنرال كروپاتكين طي ارسال تلگرافي به وزير جنگ روسيه «
ارسال چند هزار شمشير، نيزه، 14 فقره توپ و مسلسل را جهت سركوبي قيام يموتها به
ارتشهاي تحت فرماندهي ژنرالها گابايف، استرژالوفسكي و درفلدن » اطلاع ميدهد. ژنرال
ولكوفنيكف فرماندهي كل اين ارتش را عهده دار ميگردد. تعداد سربازان ارسالي بيش از
15000 نفر بوده است. در باره تعداد تركمنهاي انقلابي اطلاعات مختلفي موجود مي
باشد، ولي تخمين زده مي شود كه تعداد آنان حدود 6000 نفر بوده است.
در ماه دسامبر 1916 ، ارتش تحت فرماندهي ژنرال
ولكوفنيكف متشكل از 6 گردان و هر گردان شامل 15 سواره نظام با پيوستن به ارتش
مستقر در ولايت سيحون تحت فرماندهي ژنرال مادريتوف ، هجوم به تركمنها را آغاز
ميكنند. ارتش تحت فرماندهي ژنرال مادريتوف با گذر از چكيشلر به آق قالا آمده و از
آنجا هجوم به سنگر سواده را آغاز ميكند.
اخبار جنگ
مقصودلو در رابطه با جنگ تركمنهاي اترك-گرگان
با روسها ، انگليسها را تقريبا در جريان هر روز وقايع قرار ميدهد. در اينجا برخي
از گزارش هاي او آورده مي شود:
] 11سپتامبر 1916 [
تركمنهاي ساكن رود اترك 15 روز است كه سيم
تلگراف اترك را قطع نموده و كنسولگري روس بالاجبار از ادره تلگراف رشت جهت ارسال
تلگراف به روسيه استفاده ميكند.( مخابرات استرآباد، صفحه 504)
] 5 اكتبر 1916 [
سوارهاي تركمن روستاي داز قارادپه به دهقانان
روس حمله مي آورند. كنسولگري روس 50 سوار قزاق را به سركردگي جهانگير حان ارمني
بسوي تركمنها روانه ميكند. قزاقها در سر راه خود خان روستاي دوگونچي بنام آقامأمد
و دوست همراهش را بقتل ميرسانند. در 8 اكتبر، 3 خانوار روس كه از گنبد كاوس عازم
استرآباد بودند، مورد هجوم برادر آقامأمد، قليچ حان قرار گرفته و كشته مي
شوند.تركمنها در جواب پيام صلح كنسولگري روس ميگويند كه « از اين به بعد ميان ما
تنها شمشير حكم خواهد راند». شب همانروز، 250 سرباز به همراه دو فقره توپ، در جنوب
آق قالا و كنار پل قاراسو با تركمنها به تيراندازي مي پردازند. فرداي همانروز يعني
9 اكتبر، ارابه اي پر از اجساد سربازان روس به استرآباد حمل ميگردد. 600 سرباز روس
براي جنگ با تركمنها آماده مي گردند. تركمنها در سنگر سواد سنگر ميگيرند. تاجرين
گنبد كاوس مغازه هاي خود را بسته و اجناس خود را به كوميش دپه منتقل مي نمايند.(
همانجا، صفحه 508).
] 16 اكتبر 1916 [
هنگاميكه ارتش روس به همراه دو فقره توپ از پل
قاراحاجي، واقع در جنوب آق قالا گذر ميكرد، مورد هجوم تركمنها قرار گرفته و 40
سرباز كشته شده و توپها بدست تركمنها مي افتد. در اين مكان حدود سه شبانه روز
درگيري صورت مي گيرد. تركمنهاي طايفه آتاباي زنان و فرزندان خود را به شمال صحراي
گرگان مي فرستند. افسران روس آق قالا را تسخير نموده و 200 خانه را به آتش كشيده و
اموال آنان را غارت مي نمايند. در اين هجوم، 80 گاو، 15 اسب، 3 ارابه پر قالي،
كليم،مس و پشم به شهر آورده شده و فروخته مي شود. از ميان تركمنها دو نفر كشته مي
شوند. كنسولگري روس جهت سركوبي جنبش تركمنها قرار آمدن 4000 سرباز را به گنبد كاوس
و اطراف اعلام ميكند. بر اساس اخبار موجود، در 25 اكتبر، 200 سرباز روس كه با 150
شتر حامل شكر، آرد، توپ و تفنگ عازم گنبد كاوس بودند، مورد هجوم تركمنهاي حوالي
اترك قرار گرفته و بخش اعظم اموال آنان به سنگر سواد منتقل داده مي شود. در اين
درگيري، 40 قزاق و 7 تركمن كشته شده و بقيه فزاقها پا بفرار ميگذارند.(همانجا،
صفحه 510)
] 9 نوامبر 1916 [
تركمنها كه در سنگر سواد اردوي خود را مستقر
كرده بودند اعلام ميدارند كه بزودي به گنبد كاوس هجوم آورده و روسها را از آنجا
بيرون خواهند نمود. پس از اين خبر، 700 سرباز و 300 سرباز كاملا مسلح قزاق به گنبد
كاوس فرستاده مي شود. هدف اصلي آنان، دفاع از اداره كميسيون مستقر در اين شهر مي
باشد.
وزير اول ارتش روس مستقر در قفقاز، بي اساس
بودن جنگ اترك را اعلام نموده، قول تعويض كنسولگري استرآباد و هم فرمانده ارتش،
كميسر لاواروف را داده و از تركمنها عذر خواهي نموده است. تركمنها در اين جنگ وارد
آمدن 15000 تومان خسارت را بر آنان اعلام نمودند. آنان اعلام نمودند كه در صورت
پرداخت اين خسارت، سنگرها را ترك خواهند نمود. بنا به اخبار موجود، 4000 تركمن
مسلح در سنگر سواد، عدم تمايل خود را بر صلح ابراز نمودند. (همانجا، صفحه 511 )
كنسولگري روس براي محافظت از دهقانان روس حوالي
فندرسك و راميان، 50 سرباز روانه مي كند. در ماه نوامبر، تركمنها خسارات فراواني
بر آنها وارد مي آورند. تركمنها در 13 ماه نوامبر، در يك درگيري روسهاي ساكن
روستاي كنيزك را فراري ميدهند. تركمنها همچنين روستاي سنگ دوين متعلق به كميسر
لاواروف را به آتش مي كشند. در روستاي اوچ دپه 3 تاجر روس 100 جريب زمين خريده و به
كار كشاورزي مي پرداختند كه تركمنها اموال آنان را آتش زده و وسايلشان را با خود
مي برند.
200 تركمن از سنگر سواد به آق قالا آمده و در
نزديكي استرآباد اردو مي زنند. آنان از تركمنهاي طايفه جافارباي تقاضاي كمك مي
نمايند. جافارباي ها بخاطر داشتن مناسبات تجاري با روسها به آتاباي ها كمك نمي
نمايند. آتاباي ها از اين امر خشمگين شده و غارت اموال آنان را حلال اعلام ميكنند.
100 رأس از اسبهاي آنان گرفته ميشود. 4 ارابه نفت، نبات و آرد آگنت روسها شوخ باي
ساكن خواجه نفس غارت ميگردد. وي به استرآباد رفته و از كنسولگري روس تقاضاي كمك
مينمايد. بر اساس اخبار رسيده، تركمنها در 12 نوامبر گنبد كاوس را محاصره نموده و
در اطراف اداره كميسيون روس سنگر ميگيرند. تركمنها هر روسي را كه از عمارت خارج
ميشود بقتل ميرسانند. در گنبد كاوس بيش از 1500 سرباز روس وجود داشت، اما با اين
وجود نمي توانند در مقابل تركمنها مقاومت كنند. در اين درگيريها، سلاح و مهمات
زيادي بدست تركمنها مي افتد. اين درگيريها را شجاع مردي چون آننا گلدي آج رهبري
ميكند. ( از اطلاعاتي كه دوست آنناگلدي عاج، جنگل كلته در سال 1985 در اختيار مؤلف
قرار ميدهد).
در 14 نوامبر، جافارباي ها با قطع اميد از
دريافت كمك از سوي روسها و با هدف اتحاد با آتاباي ها، كوچيلان ارمني را كه باعث
اذيت و آزار بسيار مردم شده بود بقتل رسانده و سر او را به سنگر سواد مي فرستند.
جافارباي هاي سواره و مسلح به روسهاي حوالي قاراسو حمله نموده، آنها را بيرون و در
آخر شركت متعلق به ليانازوف را به آتش ميكشند.روسها از طريق دريا تركمنها را زير
آتش توپ ميگيرند. تركمنها در كنار قاراسو 200 عدد چوب كاشته و بر روي آنان كلاه
هاي تركمني مي پوشانند. روسها تا صبح حدود 400 توپ به اين چوبها شليك ميكنند.
ارمني ها اموال خود را جمع آوري نموده و به استرآباد فرار ميكنند.
ارتش مستقر در اترك-گرگان مادريتوف با قصد وارد
آوردن ضربه سنگين و نهائي به تركمنها هجوم خونيني را آغاز ميكند. وي با بيرحمي
تمام تركمنها را از كوچك و بزرگ گرفته تا مرد و زن مورد سلاخي قرار داده، روستاها
و محصولات كشاورزي آنان را به آتش كشيده و اموالشان را غارت مي نمايد. در اين
هجوم، 3200 تفنگ، 5000 اسب اصيل، 4800 شتر، 75000 گوسفند، 2500 گاو، 500 وسيله
خانه و مقدار زيادي زينت آلات نقره و قالي و گندم و جو از طرف روسها به يغما گرفته
مي شود. خود مادريتوف 64 پوط نقره و قالي هاي در مجموع بوزن 82 پوط را مورد غارت
قرار مي دهد. پس از سركوبي جنبش تركمنها، دادگاههاي نظامي آغاز بكار نموده و قرار
تيرباران دههاتركمن را به تصويب ميرساند. بنا به ذكر قاراش حان پسر حان يموت،
مادريتوف حتي از زنان و كودكان تركمن نيز انتقام مي گيرد.
حكومت ايران در قبال اين حركت روسها سكوت
اختيار نموده و حتي از وقوع چنين وضعيتي يعني سركوبي تركمنها اظهار رضايت كامل مي
نمايد. آنان بر عليه سركوبي رعيت هاي تركمن خود از جانب يك ارتش بيگانه هيچگونه
عكس العملي نشان نمي دهند.
بدين ترتيب، مبارزه مقدس تركمنها در دفاع از سرزمين
خود در قبال روسهاي مهاجر، به قيمت شهادت هزاران انسان بي گناه سركوب مي گردد.
هزاران هكتار از بهترين زمينها از دست تركمنها گرفته شده و به روسها و فارسها
واگذار مي گردد. اما عليرغم همه اين ظلمها، تركمنها از پاي در نيامده و بر عكس
اتحاد آنان بر عليه دشمنان تقويت مي گردد. نمونه شاخص اين مدعا، اعلام نظام جمهوري
در تركمن صحرا به رهبري انسان مبارز عثمان آخون در سال 1924 مي باشد.
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
عليرغم سركوبي مبارزات استقلال طلبانه تركمنها
در سال 1916، آنان از هر فرصتي براي نائل آمدن به اهداف خود بهره مي جويند. وقايع
سياسي سال 1917 در روسيه و متعاقبا در تركمنستان، تأثيرات معيني بر تركمن صحرا
بهمراه داشت. در نتيجه ترك كشور آخرين پادشاه سلسله قاجار احمد شاه، جو سياسي در
ميان تركمنها شدت ميگيرد. اعلام نظام جمهوري، بر شدت بيشتر اين جو دامن ميزند. پس
از پيروزي بلشويكها، تمامي روسهاي ساكن در ايران و منجمله در تركمن صحرا فرا
خوانده مي شوند. اكثريت اين روسها كه هوادار تزار بودند از رفتن به روسيه امتناع
ورزيده و تحت حمايت انگليسيها، تحقق يك برنامه خونين را در تركمن صحرا تدارك مي
بينند. از سوي ديگر، حاكم استرآباد، دست نشانده انگليسيها بنا به امر ارباب خود در
ميان تركمنها اختلاف ايجاد نموده و از بابت
ايجاد « يك تركمنستان ترسناك ديگر» نگران ميگردد.
نماينده نظامي انگليسيها در مشهد بنام سرهنگ
مالله سونMalleson با هدف كمك به افرادي كه
خواهان سرنگوني حكومت بلشويكي در تركمنستان بودند، از سمت روستاي آرتيق تجن ارتشي
را وارد ميكند. كنسولگري انگليس در گنبد
كاوس، تركمنها را مسلح نموده و به همراه روسهاي مخالف كمونيستها گروهي تشكيل داده
و تدارك حمله به تركمنستان را برنامه ريزي مي نمايد. اما اين برنامه شوم و خيالي
آنان عملي نميگردد، زيرا كه تركمنهاي اترك-گرگان با هدف ايجاد يك نظام جمهوري در
تركمن صحرا همچون تركمنستان به مبارزه خود ادامه مي دهند.
هدف اصلي انگليسها در ايران از غارت
منابع ملي ايران و روي كار آوردن يك حكومت
متمركز دست نشانده بجاي قاجارهاي ترك اصيل عبارت بوده است.
دولت انگليس در سال 1918، جهت رسيدن به اهداف
خود در ايران، كمك هاي مادي زيادي را به دولت ايجاد شده هوادار انگليسها وثوق
الدوله ابراز مي دارد. بر اساس معاهده سال 1919 بين ايران و انگليس، كنترل تمامي
كشور به انگليسيها واگذار ميگردد.
انگليسيها جهت به اصطلاح « مدرنيزه كردن كشور»، با ارسال مستشارهاي نظامي خود،
تدارك ايجاد راه آهن و راههاي شوسه را برنامه ريزي ميكنند.
با سرنگوني كابينه وثوق الدوله در سال 1920،
مشيرالدوله پان فارسيست در 6 جولاي مأمور تشكيل كابينه ميگردد. در اين ايام احمد
شاه به اروپا رفته و ديگر بر نمي گردد. درست در اين ايام، جنبش ميرزا كوچك خان در
گيلان آغاز مي گردد. ميرزا كوچك خان به همراه انقلابيون مشروطه خواه به تركمن صحرا
هجوم مي آورند، ولي بدليل مقاومت سخت تركمنها در بندر گز متوقف مي گردند. در يكي
از اين نبردها ميرزا كوچك خان زخمي شده و به اسارت تركمنها در مي آيد. او در ايام
اسارت خود با رهبر تركمنها عثمان آخون ديدار نموده و جراحت وي در كوميش دپه ترميم
مي گردد.
دولت انگليس براي سركوبي جنبش هاي انقلابي اوج
گرفته در ايران، متوسل به مانورهاي جديدي مي گردد. در 21 فوريه سال 1921 (3 اسفند
1299 ) كودتائي در ايران صورت گرفته و سيد ضيا الدين طباطبائي هوادار انگليس دولت
معروف به « كابينه سياه» خود را تشكيل مي دهد. انگليسها براي تصاحب كامل حكومت
ايران، امكانات لازم براي تسخير پايتخت را براي فرمانده ارتش قزوين رضا خان، فردي
كه توسط روسها بعنوان قزاق آموزش داده شده بود مهيا مي سازند. پس از آن رضا خان
بعنوان فرمانده كل ارتش ايران منصوب مي گردد. بدين ترتيب، كنترل كامل ايران بدست
انگليسيها افتاده، اعمال سياستهاي شوونيسم فارس بويژه در حق مليتهاي ترك زبان چون
آذربایجانیها، تركمنها و ديگران و تحقير و ناديده گرفتن زبان و سنن و
فرهنگ ملي آنان آغاز مي گردد.
در ماه مي 1921، طباطبائي پس از انجام كامل
وظيفه خود و چون ديگر كاربردي براي انگليسيها نداشت، از كشور رانده شده و بجاي او
در 4 ژوئن قوام السلطنه نخست وزير مي گردد. رضا خان هم ارتقا مقام يافته و بعنوان
وزير جنگ منصوب مي گردد. دولت جديد هم همان سياست سركوبي جنبشهاي استقلال طلبانه
را ادامه مي دهد. هر چند دولت قوام، جنبشهاي ميرزا كوچك خان و كلنل محمد تقي خان
پسيان را در گيلان و خراسان سركوب مينمايد، اما سركوبي جنبشهاي تركمن صحرا و
خوزستان به آساني برايش مقدور نمي گردد.
اوج گيري مبارزه تركمنها
سنت ديرينه شيوه زيست مستقل تركمنها و تبديل آن
به يك حاكميت سياسي و مبارزه اي كه در اين راه در سال 1917 آغاز ميگردد، در سال
1920 به اوج درجه پختگي خود مي رسد. جهت كمك به برادران خود در تركمن صحرا، در 15
سپتامبر 1920 يموتهاي بالقان ساكن يمودستان ( ولايت بالقان كنوني ) نخستين اجلاس
مشورتي خود را ترتيب مي دهند. اما آنان در نتيجه وابستگي برخي رهبران به حاكميت
روس و مزاحمت روسها نمي توانند نيات خود را عملي سازند. بنا به اسناد موجود در
آرشيوها، سردار ملي قايغيسيز آتابايف چند افسر را با هدف يافتن راههاي عملي براي
كمك به تركمن صحرا روانه مي كند، اما اين كار هم نتيجه نمي دهد.
در رابطه با تلاشهاي قايغيسيز آتابايف جهت كمك به
مبارزه تركمنهاي اترك-گرگان براي ايجاد يك نظام جمهوري، دوست صميمي او حالميرات
صأحتميرادف بر اساس صورت جلسه اسناد پلنوم مشورتي كميته اجرائي حزب كمونيست
تركمنستان، اطلاعات زير را مي دهد:
صأحتميرادف: حالا در رابطه با مبارزه بين من و
آتابايف.
اين مبارزه را رفيق آتابايف و ديگر رفقاي حامي
او، مبارزه عليه خط مشي حزب محسوب مي دارند.
در ميان حزب چه اختلافاتي وجود دارد؟ اول، دوم،
سوم ( صأحتميرادف به مسئله رفرم آب و زمين در تركمنستان اشاره مي كند).
چهارمين مسئله: آتابايف مسئله كمك نظامي به
قيام تركمنهاي يموت گرگان و ملحق نمودن آنان را بما طرح ساخته است. ما اين مسئله
را در كميته مركزي بگونه اي ديگر بررسي نموديم. ما عنوان نموديم كه اين تفكري
ناسيوناليستي و خواست روشنفكران بورژوائي چون عوض بايفلار و بكگه برديف مي باشد.
آتابايف! تو ايدئولوژي آنان را پيش مي بري، اين
خطاست، اين با پرنسيپهاي حزب ما و منافع ديكتاتوري پرولتاريا مغايرت دارد.
آتابايف: چرا ما نبايد از آن
برادران مهربان خودمان حمايت نكنيم،ما حتما بايد به آنها كمك كنيم،هيچ تركمني
نبايد فداي يك سياست پرولتري شود.
اين مسئله را اعضا اجرائي بخوبي بياد دارند. اين
مسئله در كميته مركزي نيز مورد بررسي قرار گرفت. به اين مسئله تنها آتابايف و آيتاكوف رأي دادند. افسوس كه نوشته هاي صورت
جلسه پيش نرفت. از آنجا كه ما در كميته اجرائي اكثريت بوديم، اين مسئله را در
پلنوم هم طرح ننموديم. بر اين اساس روابط با رفقا آتابايف و آيتاكوف تيره گرديد.
آنان در اين مبارزه، مبارزه جمع را عليه خود ديدند.
مسئله پنجم: در آغاز قيام تركمنهاي گرگان،
آتابايف افسر سابق عوض برديف را به تاشكند فرا خوانده و سعي نمود او را به اورگنچ
جهت تشكيل رهبري تركمنها ارسال نمايد. ما از فرستادن عوض برديف جلوگيري نموديم.
مالياتي را كه حاكميت استرآباد براي تركمنها
تعيين كرده بود بسيار سنگين بود و حاكميت براي اخذ آن از مردم به روستاها ارتش
گسيل داشته و آنان را غارت مي نمود. اين امر خشم مردم را بر انگيخته و انگيزه اي
گرديد براي آنان كه مسلح شده و بر عليه اين چپاولگران مبارزه نمايند. مبارزه
تركمنها بر عليه ژاندارمهائي كه در آغاز سال 1920 به روستاي آق اؤيلي در نزديكي
گنبد كاوس هجوم آورده بودند، آغاز مبارزه عمومي محسوب مي گردد. تركمنهاي طايفه
آتاباي و جافارباي جهت دريافت كمك از برادران ساكن خود در تركمنستان، چندين بار
نامه و پيك ارسال مي دارند، اما بنا به دلايل ذكر شده، آنان نمي توانند هيچگونه
كمكي نمايند.
مبارزه تركمنها روز بروز شدت مي گيرد. در ماه
مارس 1920، 1300 تركمن تحت رهبري حاجي بابا بپا ميخيزند. آنان به ژاندارمريهاي
واقع بين گنبد كاوس و كوميش دپه و همچنين انگليسيهاي مدافع آنان ضربات سنگيني وارد
مي آورند.
حكومت تهران براي سركوبي جنبش تركمنها، در ماه
مارس 1920 نيروي كمكي به استرآباد ارسال مي دارد. حاكم استرآباد قائم مقام، براي
انداختن تفرقه ميان تركمنها اعلام مي دارد كه به تركمنهاي داوطلب خدمت در ارتش
ايران، ماهانه 15 تومان پرداخت خواهد نمود. قائم مقام موفق مي گردد كه چند تركمن
ساكن كوميش دپه چون آناش حاجي، ملا حان، اسن قوشا حان( كؤسه؟) را كه تنها بفكر
منافع شخصي خود بودند با پرداخت 130 تومان در ماه بسوي خود جلب نمايد. قائم مقام
ارتشي متشكل از 300 قزاق را به گنبد كاوس گسيل مي دارد. در تركمن صحرا حكومت نظامي
اعلام مي گردد. اما عليرغم آن، مبارزه تركمنها شدت بيشتري مي گيرد. در اين باره در
ماه دسامبر سال 1920روزنامه « ستاره ايران»
منتشره در تهران، اخبار مربوط به اتحاد تركمنها، قيام عمومي آنان و همچنين
ارسال ارتش از سوي حكومت را براي سركوبي آنان درج نموده است. اين روزنامه 12-10
روز بعد، در سرمقاله خود بنام « قيام تركمنها » مي نويسد كه تمامي راههاي ارتباطي
در تركمن صحرا تحت كنترل تركمنها قرار دارد. حاكميت استرآباد براي سركوبي جنبش
تركمنها و گرفتن زهر چشم از آنان، تركمنهاي اسير را به چوبه دار مي آويزد. او در
عين حال براي وارد آوردن ضربه به تركمنهاي يموت، با معزز خان به همكاري مشترك روي
مي آورد. در برخي منابع به اعدام معزز خان بعلت حمايت از جنبش تركمنها اشاره
ميگردد. اما اين اخبار اساسا نادرست مي باشند، زيرا كه معزز خان هم به حكومت تهران
و هم به نماينده روسها مستقر در تاشكند قول مي دهد كه مانع از ورود تركمنها به
منطقه خويش گرديده و با حكومت تهران براي سركوبي تركمنها همكاري نمايد.
روزنامه « ستاره ايران» در 18 آوريل 1922 به در
خواست كمك حكومت استرآباد از تهران براي سركوبي قيام تركمنها اشاره نموده است.
مبارزه پراكنده تركمنها تا سال 1924 يعني تا آغاز جنبش عمومي جسته و گريخته ادامه
مي يابد.
پس از آنكه رضاخان بدنبال كودتاي انگليسي در
رأس حكومت قرار گرفت، به امر ارباب خود براي اداره كشور تحت شعار « ايران واحد» به
سلاح متوسل ميشود. قبل از آن هر يك از مليتهاي ساكن كشور داراي ولايت خود و در
رابطه با مناسبات دروني زندگي خويش از استقلال برخوردار بودند، بطور نمونه، محل
زيست تركمنها « حكومت استرآباد و يموت » ناميده شده و در نوشتجات رسمي از فرمهاي
كاغذ تحت نام فوق استفاده ميگرديد.
البته وجود چنين وضعيتي مانع از حاكميتها
فارسها ميگرديد، براين اساس نمايندگان فارس زبان با حمايت
انگليسيها و كمك شمشير رضاخان، در صدد طرح ريزي برنامه ايجاد يك دولت فارسي
و در نوبت اول سركوبي مليتهاي خواهان استقلال برآمدند.
قبل از همه، رضاخان در سال 1922 ارتش متمركزي
متشكل از 40هزار نفر را سازماندهي نموده و كشور را به 6 ولايت تقسيم نمود. حكام
نظامي دخالت در امور حاكميتهاي رسمي ولايات را آغاز نموده و جمع آوري ماليات و
پيشبرد امور امنيتي ولايات را برعهده گرفتند.
رضاخان براي ترساندن تركمنها، در 7 ژانويه 1924
به بجنورد هجوم آورده،یکی از
رهبر آنان را دستگير و در تهران تيرباران ميكند. بدنبال آن، او از تركمنها
ميخواهد كه سلاحهاي خود را تحويل داده و تابع حكومت گردند. تركمنها برعليه اين
فرمان حكومت بپاميخيزند. جمع آوري ماليات توسط مأمورين دولت، دخالت آنان در امور
داخلي تركمنها، صدور فرامين بيش از حد دستورمابانه، غارت كشتزاران، شروع تبليغات ضد ملي و فرهنگي عليه تركمنها، تلاش
براي گرفتن سلاحهاي تركمنها، و بويژه ايجاد جمهوري تركمنستان شمالي، از عوامل
اساسي جنبش مردم بشمار مي آيد.
در سال 1924، رضا خان كه اينك مقام نخست وزيري
را داشت اطلاعيه اي خطاب به تركمنها صادر نموده و در آن مغايرت ايجاد نظام جمهوري
در ايران با قانون اساسي، تحويل سلاح تركمنها و در غير آنصورت لشكر كشي عليه
تركمنها را اعلام ميدارد.
در 20 فوريه 1924، فرمانده لشكر شرق با 50 تن
از سربازان جهت بررسي امكانات نظامي تركمنها به شاهرود ميايد. علت مهم آمدن او به
شاهرود، هجوم چندي پيش سواره هاي تركمن حوالي
شاهرود به ارتش بوده است.
پس از تهديدات حكومت، رهبران جنبش تركمنها در
راه اتحاد طوايف مختلف تركمن به حركت در مي آيند. قرار ميگردد كه هر طايفه 30
سواره بدهد. بدين ترتيب، 15-10 هزار تركمن به جنبش مي پيوندند. آنان راه تهران-
مشهد را مسدود نموده و مانع از پيوستن ارتش ايران به يكديگر ميگردند. تركمنها به
ارتش ايران ضربات سنگيني وارد آورده و آنان را وادار به عقب نشيني مينمايند. در
اين شرايط، تركمنها نخستين جلسه مشورتي خود را در روستاي اومچالي برگزار مينمايند.
جلسه مشورتي اومچالي و اعلام نظام جمهوري در
تركمن صحرا
در 20 ماه مه 1924( 30 ارديبهشت 1303)، ريش
سفيدان تركمن در روستاي اومچلي در حياط منزل و زير درخت توت فردي بنام ديوانه پانگ
گرد آمده و نخستين جلسه مشورتي خود را برگزار مي نمايند. در اين جلسه، عثمان آخون
از طايفه جافارباي، گؤكي صوفي و جان مأمد از طايفه آتاباي، قسير امن حان از طايفه
گؤكلنگ، بعنوان نماينده شركت مي ورزند.
در اين نشست، شوراي ريش سفيدان متشكل از 10 عضو
بعنوان ارگان قانونگذار انتخاب ميگردد. در اين شورا از طايفه جافارباي 6 نفر به
اسامي ملا ارجب(كؤر)، آراز قربان(آريق-كل)،ايمانقولي(توماچ)، عزيز حوجه مراد
(چوكگأن/ چوگان)، حوجه نياز حان(قارااينجيك)، اسن حان(كلته)،انتخاب گرديده و قرار
ميگردد كه 4 نفر بعدي بزودي تعيين گردند. غير از آنان، نفس سردار و حاجي محمد پانگ
( از طايفه جافارباي)، موسي حان ( از
طايفه آتاباي)، الله يار حان( از طايفه گؤكلنگ)، بعنوان سركردگان ارتش ملي انتخاب
ميشوند. علاوه بر آن، ارجب آخون صيادي(قارااينجيك) ساكن كوميش دپه و قليچ ايشان(
گؤكلنگ)،اعلام ميدارند كه از اين جنبش حمايت خواهند نمود.
قرارهاي نشست مشورتي اومچالي:
1-
التيماتوم حكومت مبني بر تحويل سلاحها رد ميگردد.
2- تشكيل
ارتشي ملي بر عليه اقدامات حكومت مركزي مورد حمايت قرار
ميگيرد.
3- در تركمن صحرا، نظام جمهوري اعلام ميگردد.
4- عثمان آخون به اتفاق آراء بعنوان رئيس جمهور
انتخاب ميگردد.
عثمان آخون كيست؟
عثمان آخون پسر عمر قويونلي ( از تيره قويونلي
كؤر طايفه جافارباي) در بخارا تحصيل ديني نموده است. او با جنبشهاي آزاديبخش ملي
تركستان( در خيوه و بخارا) آشنا گرديده و پس از بازگشت به كوميش دپه از حقوق ملي
تركمنها حمايت مينمايد. او براي با سواد كردن كودكان تركمن اقدام به ايجاد مدرسه
ميكند.
عثمان آخون را پس از انتخاب به رياست جمهوري
تركمن صحرا، بنا به رسم و رسوم تركمنها سوار بر يك نمد سفيد نموده و او را سه بار
بدور مناره گنبد كاووس ميگردانند. اين رسم از قدمت طولاني در ميان تركمنها برخوردار ميباشد.( با نادر افشار و آقامحمد خان قاجار نيز در صحراي مغان چنين
گرديد).
اعلام نظام جمهوري در تركمن صحرا بازتاب وسيعي
در مطبوعات داخلي و خارجي مي يابد. در 31 اوت 1924 ، نماينده امور خارجه شوراي
كميسارياي خلق آسياي ميانه « گرمان» به
مسكو اطلاع ميدهد كه:
« تركمنهاي ساكن خاك ايران بدون توجه به
اولتيماتوم حكومت مركزي و پس از وارد آوردن ضرباتي چند به ارتش، نظام جمهوري اعلام
نمودند».نماينده شوراي كميسارياي خلق عشق آباد در گزارش 28 ماه اوت سال 1924، به
انتخاب عثمان آخون به رياست جمهوري و تشكيل شوراي ريش سفيدان متشكل از ده نفر
اشاره مينمايد.
اعلام كنندگان نظام جمهوري در تركمن صحرا، قبل
از همه در راه از ميان بردن بيماري اختلافات طايفه اي تلاش ميورزند. در نتيجه اين
تلاشها، همه تركمنها همچون تني واحد در راه كسب حق و حقوق خود متحد ميگردند. در
شوراي ريش سفيدان گنبدكاووس مسئله چگونگي ادامه كارها مورد بحث و تبادل نظر قرار
ميگيرد. در عين حال، برخي از افسران ترك چون قادير افندي، جمال بگ، مهدي افندي،
مصطفي بگ، حدايار افندي، مراد بگ،و سلطان پاشا كه در ايام جنگ جهاني اول به اسارت
روسها درآمده و پس از اتمام جنگ آزاد گرديده بودند، به كوميش دپه آمده و ضمن اعلام
حمايت از مبارزه استقلال طلبانه تركمنها، به آنان آموزش نظامي ميدهند. اين افسران
در كنار آموزشهاي نظامي به امر سوادآموزي تركمنها نيز مبادرت ميورزند. در اين
مدارس افراد نامي زيادي پرورش مييابند. نتيجه قيات حان، پسر حان يموت، لألي حان هم
از جمله معلمان اين مدرسه بوده است.
در دو سندي كه در رابطه با آمدن افسران ترك به
كوميش دپه در اداره آرشيو مركزي نگه داري ميگردد، توجه فوق العاده حكومت را به
اقدامات اين افسران نشان ميدهد.
لشكر كشي حكومت مركزي براي
سركوبي جمهوري تركمن صحرا
حكومت مركزي پس از اطمينان از قصد پايداري
تركمنها، براي شكستن مقاومت آنان تدارك لشكر كشي به تركمن صحرا را فراهم ميبيند.
در عين حال، حاكم استرآباد براي ايجاد اختلاف ميان خانها و بگهاي تركمن به هر حيله
اي متوسل ميگردد. وي نماينده خود را به كوميش دپه نزد عثمان آخون با هدف تطميع
ميفرستد، اما اين حيله او كاري نميگردد. حاكم استرآباد اردلان خان، آتاحان سردار
ساكن كوميش دپه را به بهانه مشورت به استرآباد فرا ميخواند. آتاحان به استرآباد
ميرود، در حين صحبتها حاكم استرآباد به بهانه اي واهي صحبت را قطع نموده و عصباني
ميشود و آتاحان دوباره به كوميش دپه بازميگردد. افرادي ازحاكم استرآباد در بيرون
شهر به كمين او و دوستانش نشسته بودند. آتا حان و دوستانش در 15 كيلومتري شمال
شهر، جنوب روستاي شادپه به زير آتش گرفته شده و كشته ميشوند. حاكم استرآباد اين
جنايت را با هدف تشديد اختلافات طايفه اي به گردن آتاباي ها مياندازد. نمونه
اينگونه اقدامات تحريك آميز بكرات مشاهده ميگردد، اما رهبران تركمن فريب اين
ترفندها را نخورده و توانستند اتحاد خود را همچنان حفظ كنند.
روزنامه « فكرآزاد » چاپ تهران در يكي از
شمارات خود بتاريخ 27 ژوئن 1924، خبر درگيري ارتش سرهنگ مهدي خان را با تركمنها در
حوالي مراوه تپه كه 10 ساعت بطول انجاميده و در طي آن تركمنها پخش و پلا ميگردند،
تحت عنوان « خبر تلگرافي» بچاپ ميرساند. مهدي خان اين حادثه و چگونگي دربدر كردن
تركمنها را با غرور تمام چنين توضيح ميدهد:
« پس از آنكه مراوه تپه تسخير گرديد، يموتها و
گؤكلنگها نميدانستند كه چه كنند. چند تن از ريش سفيدان تركمن از آنجمله كريم ايشان
جهت مذاكره صلح نزد من آمدند……. من با ياري امام رضا حركت ميكنم و انشاءالله در اين نزديكيها
آرامش را در تركمن صحرا برقرار كرده و ارتش خراسان را در برابر سردار سپه(رضا خان)
سرافراز خواهم كرد. اين خبر را كه تركمنها تابع گرديده و راه مشهد-تهران باز شده
است مي توانيد به همه اطلاع دهيد.» ( همت آتايف، جنبش رهائي بخش تركمنهاي
ايران،ص.51).
هنوز تلگراف فرمانده ارتش ايران بخش خراسان به
تهران نرسيده بود كه تركمنها به ارتش ارسالي از خراسان حمله آورده و آنان را دربدر
ميكنند. در اين حمله، دو عراده توپ و 4 مسلسل به غنيمت تركمنها درمي آيد، مهدي خان
بهمراه 30 تن از افراد خود فرار كرده و بزحمت خود را به بجنورد مي رساند.
پس از اين حمله ناكام مهدي خان، رئيس لشكر
خراسان مابين روزهاي 16-14 ژوئن از ميان افراد قائن- سيستان يك گروه سواره و
دوگروهان مسلح به دو مسلسل تشكيل ميدهد. ارتش ارسالي در تاريخ 23 جولاي به مشهد
رسيده و از طريق بجنورد به تركمن صحرا فرستاده مي شود. علاوه بر آن، حكومت براي
منحرف كردن مبارزه تركمنها، رهبران طوايف بربر، تيموري، و هزاره ها را فريب داده و
آنان را براي حمله به تركمنها تحريك ميكند.
تركمنها با شناخت از اين امر كه نبرد آتي با
حكومت مركزي، نبرد سختي خواهد بود، به تاكتيك مبارزه پارتيزاني روي آورده و بدين
ترتيب ضربات سختي را بر ارتش ايران وارد مي آورند. با اين شيوه، تركمنها مانع از
ورود نيروهاي حكومت مركزي به تركمن صحرا گرديده و مهم آنكه آنان سلاح و مهمات
زيادي بدست مي آورند. اساسا تركمنها فاقد سلاح بودند و دولتي هم وجود نداشت كه
آنان را به لحاظ سلاح تأمين نمايد، از اين رو تركمنها چاره اي جز اين نداشتند كه
سلاح مورد نياز خود را با حمله به ارتش ايران تأمين نمايند كه البته در اين راه
آنان توانستند سلاح زيادي را بدست آورند.
در ماه سپتامبر 1924، 400 سواره تركمن به ارتش
3000 نفره ايران بين بجنورد و گؤكلنگ حمله نموده و ضمن وارد آوردن ضربات سخت بر
ارتش ايران، ارتباط راه تهران- مشهد را قطع مي نمايند.
نبرد مردانه تركمنها، ارتش ايران را دچار وحشت
مي سازد. آنان تركمنها را به آرامش فراخوانده و بر صلح جو بودن خود اشاره مي
نمايند. در اين رابطه، فرمانده بخش شرق ارتش ايران در 23 سپتامبر 1924 در خطابيه
خود به تركمنها اعلام مي دارد كه:
« تركمنها بايد
بدانند كه ما دشمن آنان نيستيم، از اين رو نابودي آنان براي
ارتش ايران
مايه افتخار نيست. »
از سوي ديگر، حكومت مركزي سياست دادن رشوه به
رهبران تركمن، آزاد كردن زندانيان تركمن، تعويض حكام خراسان و شاهرود و گماردن
افرادي كه قابليت بهبودي مناسبات با تركمنها را داشتند پيش مي برد. حاكم استرآباد
هم جهت تطميع ارجب آخون و عثمان آخون تلاش ميكند.
در 20 اكتبر 1924، حاكم استرآباد جهت مذاكره صلح،
عثمان آخون را به شهر فرا مي خواند. عثمان آخون بجاي خود 4 تن از ريش سفيدان را مي
فرستد. در اين مذاكره، تركمنها شرايط برقراري صلح را بدين صورت اعلام ميدارند:
1-
سلاحهاي تركمنها بايد در دستشان باقي بماند.
2- امنيت تركمن صحرا بايد به جمهوري تركمن صحرا
سپرده شود.
3- 22 تن از سواره هاي تركمن كه در سال 1922 جهت
خدمت وارد ارتش ايران گرديدند، بايد پس داده شوند.
حاكم استرآباد هم تقاضا ميكند كه 4 ايراني كه
به تركمنها پناهنده شده بودند پس داده شوند.
در اين مذاكره، ريش سفيدان تركمن مسئله اساسي
تركمنها يعني خود مختاري را طرح ننمودند، كه اين امر قبل از همه ناشي از بي تجربگي
و ضعف آنان بوده است. حكومت مركزي نيز از اين امر بهره جسته و تلاش مي نمود كه با
وقت كشي، تداركات ارتش را فراهم نمايد.
حاصل ندادن اين مذاكره موجب آن گرديد كه طرفين
خود را براي جنگ آماده سازند. حكومت مركزي در ماه دسامبر پس از سركوبي عربها
بسركردگي شيخ خزئل، در پايان سال 1924 خود را براي لشكر كشي به تركمن صحرا آماده
مي نمايد.
با ادامه يافتن جنگ، در ميان رهبران تركمن
اختلاف نظرات تشديد ميگردد. اين طرفند حكومت كه كاري با كساني كه به تابعيت حكومت
در مي آيند نداريم و حتي بدانان مقامهاي بلند مرتبه اي را اعطاء خواهيم نمود، باعث
تشديد بيشتر اين اختلافات ميگردد. از سوي ديگر هم، تاكتيك عثمان آخون مبني بر «
گاه حمله و گاه مذاكره » موجب سردرگمي خلق ميگرديد. بدين ترتيب، تلاشهاي حكومت در
پايان سال 1924 و كاربست حيله هاي شيطاني آن، بر اتحاد تركمنها ضربات سختي وارد آورد.
در 14 فوريه 1924 بنا به قرار مجلس ايران، رضا
شاه با لقب « سردار سپه » بعنوان فرمانده كل ارتش منصوب ميگردد. او با اتكاء به
اين قرار و جهت ايجاد يك ارتش متمركز، در ماه ژوئن(خرداد) تمامي جوانهاي 20 ساله
را به خدمت فرا مي خواند. پس از آن، او با صدد يك تصميم جدي بر عليه تركمنها، افسر
جواني بنام جان محمد خان را بعنوان فرمانده بخش شرق ارتش منصوب ميكند. او در 6 ماه
فوريه 1925 وارد مشهد ميگردد. ظالم گري و سنگدلي او كه آوازه زبانها بود، هدف خود
مبني بر نابودي تركمنها را آشكارا بيان ميكند.
حكومت مركزي با حفظ حكومت نظامي در تركمن صحرا،
جهت شكستن اراده مردم تركمن، در بهار سال 1925 اطلاعيه اي بدين صورت منتشر ميسازد:
« در سايه حكومت رضا شاه، امنيت در تركمن صحرا
برقرار است، راهزنان نابود گرديدند. پس از اين، تجار و سوداگران مي توانند به
تركمن صحرا آمده و به امر تجارت بپردازند، اما بعلت وجود حكومت نظامي در تركمن
صحرا، آنان بايد از فرماندهان نظامي اجازه عبور دريافت دارند، در غير اين صورت
بدانان اجازه ورود داده نخواهد شد.».
در 10 ماه مارس 1925، حكومت مركزي ارتشي
بفرماندهي مهدي خان را با همراه 2 هواپيماي جنگي، 700 سرباز، 4 عراده توپ، و 4 مسلسل به بجنورد روانه مي
سازد. قبل از همه رهبران جنبش در بجنورد دستگير و با قساوت تمام اين جنبش سركوب
ميگردد. جان محمد خان پس از سركوبي بجنورد، به تهران فراخوانده شده و با دريافت
امر سركوبي جنبش تركمنها، در 2 اوت همان سال به مشهد بازميگردد.
رهبران تركمن با اطلاع از اين مسئله، با اتكاء
به اتحاد مردم و هدف ايجاد يك دولت ملي بپا ميخيزند. با ملحق شدن نفس سردار و الله
يار خان به اين جنبش، مبارزه تركمنها اوج ميگيرد. آنها با استفاده از فرصت هاي
مناسب، ضربات سختي را با اتكاء به شيوه پاتيزاني بر ارتش وارد مي آورند. جان محمد
خان براي شناخت از موقعيت تركمنها و نقاط استراتژيك، ارتشي متشكل از 1500 نفر را
بفرماندهي سرهنگ ايرج خاني به تركمن صحرا ارسال ميدارد. اما تركمنها قبل از ارتش
ايران دست بكار شده و در 9 ماه مه به قرار گاه نظامي بجنورد حمله ميكنند. اين نبرد
12 ساعت بطول انجاميده و با بمباران هوايي هواپيماهاي حكومت، تركمنها مجبور به عقب
نشيني ميگردند. بنا به گفته فرمانده نظامي ارتش الله يار خان ملا داوي، اين حمله
را كساني چون سافار مرگن، دردي حان گؤكلنگ، آقا مأد حان يموت، جان مأمد خان گؤكلنگ
رهبري نمودند. روزنامه « شفق سرخ » در 12 ماه مه به ارسال 2 فروند هواپيماي نظامي
از تهران بنام يونكرز بهمراه « هنگ پهلوي» از سوي وزير جنگ به مشهد براي سركوبي
تركمنها اشاره نموده است. اين خبر را روزنامه بريتانيايي « تايمز» نيز تأييد نموده
است. تركمنها ناچارا بجنورد را ترك گفته و عقب نشيني مينمايند. اين خبر را بيانيه
رسمي دولت در 21 ماه مه نيز تأييد نموده است.
تا نيمه سال 1925، بقدرت رساندن رضا خان مسئله
اصلي انگليسيها بود. انگليسيها بدنبال تشكيل حكومت متمركز در ايران بر منابع نفتي
ايران صاحب گرديده، شورشهاي مختلف كشور را به بهانه تحريكات شوروي سركوب نموده و
ارتش خود را جهت تأمين امنيت هندوستان از ايران خارج و بدانجا ميفرستند. در عين
حال، فارس زبانان تحصيل كرده خارج را با ايده پان
فارسيستي تزئين نموده و بياري رضا خان روانه مي سازند.جهت عملي نمودن اين
برنامه، جاسوسان انگليس شاپور و اردشير جي
ريپورتر نقش برجسته اي ايفاء مي نمايند.
مسئله مبارزه تركمنها در راه كسب استقلال خود،
در مجلس هم مورد بحث قرار ميگيرد. يكي از نمايندگان مجلس بنام شيخ العراقين زاده
در سخنراني خود در مجلس بتاريخ 12 ماه مه عنوان مي سازد كه « بايد شورش تركمنها را
كه با تحريكات خارجي ( شوروي) صورت ميگيرد در اسرع وقت سركوب نمود ». در همين
ايام، شخص مزبور كه ناشر روزنامه « تجدد » هم بود، در مقاله خود تحت عنوان «
نابودي آخرين كاشانه فتنه گران(تركمنها) » بتاريخ 13 ماه مه، آشكارا رضا خان را به
سركوبي تركمنها فرا مي خواند. او اقدامات حكومت استرآباد را مورد تأئيد قرار داده
و از آن تأمين امنيت! در منطقه را خواهان ميگردد.
در آغاز ماه مه سال 1925 سرهنگ احمد خان از
تهران به استرآباد آمده و جهت سهو لت رفت و آمد ارتش مابين راه بندرگز و استرآباد،
به كارهاي عمراني مي پردازد. فرمانده نظامي استرآباد سرهنگ حكيمي و فرمانده ارتش
ژنرال محمد حسين خان وارد مبارزه بر عليه تركمنها ميگردند. روزنامه « ستاره ايران
« در شماره 116 خود(31 ماه مه 1925) اطلاعيه بريگاد شمالي را بچاپ رساند. در اين
اطلاعيه آمده است كه در 19 ماه مه در اطراف استرآباد و در درگيري نزديكي محمد
آباد، 200 تن از تركمنها كشته و زخمي گرديدند. در اين باره روزنامه هاي « روزنامه
ايران» و « كوشش » نيز اخباري درج مي نمايند.
جهت جلو گيري از هجوم تركمنها بسوي بجنورد، كل
ارتش مشهد و حتي واحدهاي خدمت در سفارتخانه هاي كشورهاي ديگر فرا خوانده مي شوند.
خلبانهاي آلماني در 18 ماه مه 23 بار بر روي تركمنها بمب مي ريزند. بنا به گزارش 5
ژوئن روزنامه انگليسي « تايمز» ، در بمباران روز دوشنبه در مجموع 30 تركمن به
هلاكت ميرسند.
جان محمد خان در بازگشت خود از تهران به مشهد
در 2 ماه اوت، به تركمنها هجوم نياورده، بلكه آنها را دعوت به صلح مي نمايد.
تركمنها از اين فرصت پيش آمده بهره جسته و شرايط صلح خود را بدين ترتيب اعلام مي
دارند:
1-
ارتش ايران بايد سرزمين تركمنها را ترك نمايد.
2- استقلال
تركمنها و بجنورديها بايد برسميت شناخته شود.
تركمنها با واقف بودن به وضعيت نامساعد خود، در
20 ماه مه 1925، دومين شوراي مشورتي ريش سفيدان كوميش دپه را برگزار مي نمايند.
در اين نشست، تركمنها قراري را خطاب به دولت
مبني بر آغاز قيامي بزرگ در صورت آزاد نكردن تركمنها را به تصويب مي رسانند.
مذاكرات بين تركمنها و جان محمد خان حدود 20 روز بطول مي انجامد( از 20 ماه مه تا
اول ماه ژوئن). از اين مذاكره نتيجه اي عايد نمي گردد، زيرا هدف جان محمد خان نه
صلح، بلكه كسب وقت بود.
تركمنها پس
از مطلع شدن از حيله جان محمد خان، به ارتش مستقر در شيروان حمله ميكنند.
با گذشت زمان، اوضاع بزيان تركمنها تمام مي شد.
در ماه جولاي، مسئله ادامه جنگ و يا صلح كه
موضوع اصلي نشست رهبران تركمن را در روستاي اومچلي عبارت مي ساخت، موجب تقسيم
رهبران به دو گروه مي گردد. اما بدون توجه به اين مسئله، اكثريت مردم تركمن صحرا
قصد خود مبني بر ادامه جنگ را تا تشكيل يك دولت ملي اعلام مي دارند.
حكومت مركزي براي ترساندن تركمنها، در 31 ماه
جولاي 1925، 75 تن از زندانيان تركمن را در تهران تير باران ميكند.( همت آتايف).
دادگاه نظامي مستقر در استرآباد، تركمنها را به اعدام محكوم كرده كه در نتيجه آن
65 تركمن تير باران ميگردند. تمامي اين اقدامات صرفأ با هدف تحكيم پايه هاي حكومت
پادشاه جديد( رضا شاه) صورت ميگرفت.
اين وضعيت، رهبران تركمن را به نگرانی مي
اندازد. برخي از رهبران طوايف تركمن نمايندگاني را به حضور جان محمد خان ارسال
داشته و انفصال خود از قيام كنندگان را
اعلام مي دارند. جان محمد خان كه قسم ياد كرده بود كاري به كار اين تركمنها نداشته
و بالعكس محبت خواهد نمود، با حمله به تركمنها همه قسم ها و عهد و پيمانها را
فراموش كرده و از آنان انتقام سختي ميگيرد.
همانگونه كه قبلا گفته شد، از نيمه سال 1925،
عثمان آخون نتوانست آنطور كه بايد مبارزه تركمنها را رهبري نمايد. او رفته رفته از
ديگر سركردگان تركمن فاصله ميگيرد. از اين رو، انقلابيون تركمن كه اينك فاقد رهبر
بودند گاه آرام گرفته و گاه با جنبش خودبخودي همراهي ميكردند.
حكومت مركزي از اين فرصت پيش آمده براي سركوبي
انقلابيون تركمن استفاده مينمايد. ارتش واحد ايران در ماه اكتبر تركمنها را در
تنگنا قرار ميدهد. فرمانده ارتش شرق ستاد خود را در بجنورد مستقر نموده، با هواپيما
بدانجا آمده و اقدامات سرهنگ پولادين را نظارت ميكند. در ست در همين زمان، ارتشي
متشكل از 6000 نفر از تهران بدانجا فرستاده مي شود. اين ارتش از 3 هنگ عبارت بوده
است:
1- هنگ پهلوي:
شامل 2000 سرباز، 3 گردان، توپ و مسلسل .
2- هنگ آهن:
شامل 1700 سرباز، 3 گردان با مسلسل، 3 گروهان.
3- هنگ نادري:
شامل 1600 سرباز، 3 گردان با مسلسل، 3 گروهان.
علاوه بر آن، هنگي متشكل از460 سرباز با سلاح
سنگين(سربازهاي سواره)، هنگي متشكل از 8 توپخانه سنگين و چند واحد ارتش نيز بدانجا
فرستاده مي شود.
تركمنها
قسير امن حان، الله يار حان، گؤكي صوفي و ديگر رهبران تركمن، در 25
كيلومتري سنگر سواد گرد آمده و در رابطه با تدارك نيرو به بحث مي نشينند.
حكومت مركزي پس از تمركز كافي نيرو در استرآباد
و بجنورد، برخي از سرداران سرشناس چون دوردي حان، ولي حان و نفس عالي حان را به
بجنورد فرا خوانده و آنان را براي مذاكره صلح به نزد يموتها مي فرستد. در نشست
تركمنها در منزل كريم ايشان، قسير امن حان، الله يار حان و برخي ديگر، ادامه
مبارزه خود را تا آخر اعلام داشته،و كريم ايشان و برخي ديگر مسئله تابع گرديدن را
بميان ميكشند. پس از اين وضعيت، الله يار خان با سواره هاي خود به بالخان رفته و
گؤكلنگهاي آنجا را دعوت به مبارزه مي نمايد. الله يار خان مرد شجاع و مبارزي بود.
همرزمان او تعريف ميكنند كه او چگونه پيشنهاد دولت مبني بر پذيرش تابعيت دولت و
تحويل سلاح را رد نموده است.
وضعيت كوميش دپه هم از آن بهتر نبود و ميان
انقلابيون تركمن بر سر صلح ويا ادامه جنگ بحث بود. حكومت با بهره برداري از اشخاصي
چون ملا حان و ارجب آخون سياست تابع گرديدن تركمنها را پيش مي برد. در 19 ماه
جولاي ارجب آخون به استرآباد فرا خوانده شده و پس از بازگشت به كوميش دپه از مردم
خواهان تبعيت از دولت را مي نمايد. به اصطلاح او خواهان جلوگيري بيشتر از خونريزي
بوده است. برخيها او را بعنوان كسي كه از دولت پول گرفته است مورد نفرت و نكوهش
قرار دادند.
هر چه بر ميزان پراكندگي تركمنها افزوده
ميگرديد، بر تعداد ارتش حكومت افزوده ميشد. در 2 اكتبر 1925، ژنرال فضل الله
زاهدي، كسي كه قيام عربها را به خون آغشته نمود به بندر گز مي آيد. او ريش سفيدان
تركمن را نزد خود فرا خوانده و براي تحويل سلاح 3 روز مهلت داده و در غير اينصورت
آنان را با حمله ارتش مورد تهديد قرار ميدهد. ريش سفيدان 15 روز مهلت مي خواهند،
اما زاهدي با اين پيشنهاد موافقت نمي كند. او در همان روز فرمانده ارتش شمال
كاپيتان عبدالله حان را به كوميش دپه فرستاده و از جافارباي ها مي خواهد كه تابع
دولت گرديده و در عرض 7 روز سلاح هاي خود را تحويل دهند.( بعدها وي با نام عبدالله
حان توماج كوميش دپه را به خون كشيده و پس از فرمانده نظامي شدن اين منطقه، در سال
1960 بعنوان نماينده تركمنها وارد مجلس
ميگردد.).
حكومت براي تضعيف روحيه مردم به تبليغات خود
ادامه ميداد. از طرف ستاد كل ارتش 3 بيانيه خطاب به تركمنها داده مي شود: در
بيانيه اول، ژنرال زاهدي با ذكر اين مسئله كه حكومت جهت تأمين آسايش منطقه مجبور
به وارد كردن ارتش شده است، از تركمنها مي خواهد كه در عرض 7 روز سلاحهاي خود را
تحويل دهند. بيانيه دوم خطاب به همه
تركمنها بوده و در آن آورده شده است كه اگر شما هم همانند راهزنان و غارتگران نمي
خواهيد هلاك شويد، سلاحهاي خود را تحويل داده و تابعيت دولت را بپذيريد. بيانيه
سوم خطاب به رزمندگان بوده و در آن آورده شده است كه اگر شما تابع نگرديد جواب شما
را با گلوله خواهيم داد.
اين بيانيه ها نمي توانند بر عزم انقلابيون
تركمن خللي وارد سازند. در 4 اكتبر 1925، 150 تن از رهبران تركمن جهت مذاكره
پيرامون اولتيماتوم 7 روزه دولت در كوميش دپه در منزل عثمان آخون گرد مي آيند. در
اين نشست، نفس سردار آشكارا اعلام ميكند كه بايد جواب سلاح را با سلاح داد و قبول
تابعيت دولت را رد ميكند. اما تجار تركمني كه با همسايگان فارس زبان خود تجارت
ميكردند، موافق پذيرش تابعيت دولت بودند. در اين نشست قرار ميگردد كه 3 نفر به
بندر گز فرستاده شده و تصميم تركمنها مبني بر رد پذيرش تابعيت دولت را به اطلاع
برسانند.
دولت ايران براي قهرمان وانمود كردن رضاشاه
عجله داشت، از اين رو در راه سركوبي تركمنها پول زيادي صرف كرده و حتي تعداد
بيشماري هواپيماي نظامي به منطقه ارسال ميدارد. فرمانده ارتش زاهدي، در 2 اكتبر
قرار حمله به تركمنها را صادر مي نمايد. در 5 اكتبر دو فروند هواپيماي نظامي
روستاهاي كوميش دپه و ساللاخ را بمباران ميكنند. در دومين روز حمله، 8 تركمني كه در
اطراف ساللاخ به اسارت درآمده بودند، زنده زنده آتش زده مي شوند.
با آغاز جنگ، رهبران تركمن زنان و كودكان را به
منطقه بالخان روانه مي سازند. برخي از پيران و زنان در مسير راه دچار مشكلاتي
ميگردند، اما هر تركمني كه توانايي حمل سلاح داشت باقي مانده و بدفاع از سرزمين
خود برميخيزد.
در 6 اكتبر 1925، 3 نماينده اي كه به بندرگز
رفته بودند، پس از بازگشت خبر روحيه ملتهب فرمانده ارتش و قصد او مبني برگرفتن
انتقامي سخت از تركمنها را با خود مي آورند. آنان در عين حال عنوان مي سازند كه
تنها تا 9 اكتبر مهلت داده شده است. در 8 اكتبر، رهبران در روستاي بأش يوسغا گرد
آمده و اعلام مي نمايند كه سلاحهايشان را تحويل خواهند داد.
.
شكست تركمنها
پس از اتمام اولتيماتوم دولت در 9 اكتبر 1925،
ارتش از چهار سو به تركمن صحرا هجوم مي آورد. هنگ پهلوي متشكل از 350 نفر از سوي
قاراسو، كوميش دپه ، خوجه نفس و آق قالا بحركت در مي آيد. اين هنگ كه تحت فرماندهي
ژنرال زاهدي قرار داشت، در 10 اكتبر از خوجه نفس گذر كرده و كوميش دپه را اشغال مي
نمايد. اخبار اين اشغال در روزنامه « كوشش » بحد اغراق آميز و اينكه گويا دسته
دسته از تركمنها به اسارت درآمدند انعكاس مي يابد. روزنامه « ايران» و « تايمز
لندن» نيز اخبار اين درگيري را منتشر مي سازند. دردرگيري اطراف روستاي ساللاخ صدها
تن از سربازان ايراني كشته ميشوند. ژنرال زاهدي از اين امر عصباني شده و دستور آتش
زدن كل روستا را صادر ميكند. روستا به آتش كشيده شده و تمامي اموال مردم از قالي و
قاليچه گرفته تا انبارهاي جو و گندم آتش زده ميشوند. اين روستا پس از آن بنام لقب
ژنرال زاهدي « بصير ديوان » ، روستاي « بصير آباد » نام ميگيرد.
ارتش ارسالي استرآباد بفرماندهي سرهنگ حكيمي
بسوي آق قالا، بويژه گروه تحت فرماندهي منوچهر خان امير پاشايي، در يك درگيري 9
ساعته آق قالا را اشغال مي نمايد. در 19 اكتبر، سواره هاي تركمن در اطراف گنبد
كاوس ضربات سختي بر ارتش ايران وارد مي آورند. بين گؤكي صوفي و آننا گلدي عاج ( از
شاخه آچلار طايفه كلته ) رفته رفته فاصله مي افتد.
در 23 اكتبر 1925, جان محمد خان ارتش واحد
بجنورد را بسوي تركمنصحرا روانه ميسازد. او 1000 نفر از لشكر سوم را جهت محافظت از
راه تهران- مشهد گماشته و با گروهان مخصوصي از سمت گوكلنگ تحت رهبري الله يار خان
با ارتش حكومت در حوالي بالخان درگير ميشوند. جهت كمك به الله يارخان, سواره هاي نفس
سردار و قسير امن خان نيز از راه ميرسند. لشكر چهارم ارتش ايران را سرهنگ علي اصغر
جهانباني فرماندهي ميكند.
در 25 اكتبر 1925, سواره هاي تركمن از تركيب
زير عبارت بوده اند:
2000 جافارباي تحت رهبري نفس سردار, 2000
آتاباي تحت رهبري گوكي صوفي, 500 گوكلنگ تحت رهبري الله يار خان.
كمبود سلاح در نزد مبارزین تركمن, رفته
رفته موجب ضعف روحي آنان ميگردد. اما با وجود اين, دره كريم ايشان كه از جنبه
استراتژيك بسيار حائز اهميتي برخوردار بود, در كنترل تركمنها قرار داشت. فرمانده
كل ارتش ايران ناچارا در اواخر ماه اكتبر ارتش واحد كمكي را به بالخان روانه
ميسازد. الله يار خان اعتقاد داشت كه ميبايست مانع از ورود ارتش ايران به
تركمنصحرا گرديد, ولي اين تاكتيك او از سوي ديگر رهبران مورد حمايت قرار نميگيرد.
شوونيستهاي فارس كه براي بر تخت نشاندن رضاشاه عجله داشتند, در روزنامه هايي چون <<
ستاره ايران>> با تجليل از اقدامات دلاورانه رضاشاه بر عليه تركمنها و ارتش
تحت فرماندهي او, او را به قله عرش ميرسانند. اين روزنامه در شماره 28 اكتبر سال
1925 خود چنين مي نويسد:
<< ارتش ما در جبهه استرآباد به پيروزي
بزرگي دست يافت, ارتش تحت فرماندهي سرگرد ابراهيم خان كه از سوي بجنورد حمله نموده
بود, در آغاز دچار مشكل گرديده ولي پس از آنكه وي با بي سيم تقاضاي ارسال هواپيما
از بجنورد نمود, تركمنها دسته دسته تسليم شدند............ تركمنها دست پاچه شدند,
آنها هر جا كه ميرفتند با آتش مسلسل و توپ روبرو ميشدند. ارتش ما اجازه فرار به
تركمنها را بسوي دريا نمي دهد...............هواپيماهاي ما دركنار بمبارانهاي
هوايي, خطابيه تسليم شدن را بر روي آنان مي ريزد. هر جائيكه آنها گرد مي آيند
هواپيماهاي ما بر سر آنان نازل ميگردند. از اين رو آنان چاره اي جز تسليم شدن
ندارند>>.
اينگونه تبليغات شوونيستي با نزديك شدن به 31
اكتبر بيشتر شدت ميگرفت, زيرا مجلس ايران در بركناري احمد شاه و بر تخت نشاندن
رضاخان و اعلام پادشاهي او عجله داشت. وزير امور خارجه ايران طي بيانيه اي با در
نظر گرفتن خدمات رضاخان, اختيار كل كشور را به او واگذار مينمايد.
در 31 اكتبر 1925, بعلت فقدان سلاح كافي,
تركمنها مجبور به عقب نشيني به قعر صحراي ائمغير ميگردند. بدين ترتيب راه براي بهم
پيوستن دو ارتش بجنورد و استرآباد هموار ميگردد. سه واحد ارتش ارسالي حكومت به
تركمنصحرا, در 1 نوامبر 1925 وارد گنبد كاووس شده و اين پيروزي خود را جشن
ميگيرند.
در 8 نوامبر 1925, سواره هاي تحت رهبري الله
يار خان, قسير امن خان و نفس سردار به روستاي بايات حاجي تركمنستان وارد ميگردند.
قبل از اينها, در 7 نوامبر گوكي صوفي, مامد نفس(گوك), قليچ خان(يولما), بايرام
دردي(دويه جي), ايليق خان(قوجوق) هم به اين روستا آمده بودند. عثمان آخون در 12
نوامبر از مرز ميگذرد. در 29 نوامبر, تركمنها از جانب قراولان مرزي روس خلع سلاح
ميگردند. حدود 3000 تركمني كه به آنسوي مرز ميروند, در روستاهاي چال اويوق,
كوكورجه, آجي ياپ, چكيشلر و اسنقلي سكنا ميگزينند. در رابطه با مهاجرت گروه گروه
تركمنها به تركمنستان, سرلشكر ارفع در سال 1964 در كتاب بزبان انگليسي خود بنام
<< ايران در دوران 5 پادشاه>> چاپ لندن مي نويسد:
<< من بر روي سنگر رفته و با دوربين خود
تركمنستان را نظاره نمودم, افراد فوق العاده زيادي را بهمراه اموال و دامهايشان ديدم,
اينها يموتهايي هستند كه از دست ما پا به فرار گذاردند>>.
مبارزه تركمنها در راه استقلال خود تا ماه
دسامبر ادامه مي يابد و حكومت تنها پس از آن بود كه تحت كنترل بودن تركمنصحرا را
اعلام ميكند.
حكومت, گرفتن انتقام سختي را از تركمنها آغاز ميكند.
به كوچكترين اعتراض با گلوله جواب داده ميشود. در روستاي كوميش دپه, اومچلي و ديگر
روستاها, دسته دسته از تركمنها تيرباران شده و افرادي كه در كوميش دپه به اسارت
درآمده بودند با دستهاي خودشان قبر خود را كنده و سپس تيرباران ميگردند. از شهداي
آن دوره ميتوان بنامهاي رادمرداني چون بورجاق كلته, كوچك كر, و روم رومي اشاره
نمود.
عاقبت عثمان آخون
به احتمال زياد, عثمان آخون پس از مهاجرت به
تركمنستان در سال 1930 در جريان تصفيه خونين استالين بقتل رسيده است. بنا به برخي
منابع, وي در دوره ندر باي آيتاكف در شوراي عالي تركمنستان مشاور او بوده و سپس
آندو را تيرباران نموده اند. در سال 1985 برخي از مهاجرين فعال كانون فرهنگي و
سياسي خلق تركمن راجع به عاقبت عثمان آخون و محل آرامگاه وي از مقامات دولت
تركمنستان اطلاعات ميخواهند, ولي آنان هيچگونه جوابي نمي دهند. در اين رابطه, اطلاعات
زير از دختر عثمان آخون كه اينك در تركمنستان زندگي ميكند دريافت گرديد:
<< پس از آمدن عثمان آخون به تركمنستان
بهمراه قاراتاغي ساكن كوميش دپه و مشاور نظامي خود لالي حان به مسكو رفته و براي
ادامه مبارزه تركمنها از دولت تقاضاي كمك مينمايد. پس از آن قاراتاغي به ايران
بازگشته و لالي خان هم در اسنقولي به امر تجارت مشغول ميگردد. عثمان آخون در عشق
آباد در منزل فردي آذربايجاني بنام كريم مستاجر بود. فردي از تيره آچ طايفه كلته
بنام اسنخان مشاور او بود>>. تاريخدان مشهور تركمنستان همت آتايف تعريف
ميكند كه او در سالهاي 1930 عثمان آخون را با ريش تراشيده در پارك مركزي عشق آباد
ديده است.
عثمان آخون بهمراه دو همسر خود به تركمنستان مي
آيد. همسر اول او بلافاصله فوت نموده و او را در قبرستاني بنام << گل بي بي
>> دفن ميكنند. از او دختري بنام مريم بر جاي مانده كه اينك در محله اي
نزديك راه آهن عشق آباد زندگي ميكند. همسر دوم عثمان آخون بنام جمال كه تاتار بود,
پس از مرگ عثمان آخون به همسري فرد ديگري در مي آيد. دختر بدنيا آمده از او در
خيابان وارشاوسكي عشق آباد زندگي ميكند. عثمان آخون از همسر خود جمال داراي پسري
بنام صالح ميباشد كه دختر او در نزديكي محله كوشي عشق آباد ساكن ميباشد.
اوضاع تركمنصحرا پس از سركوب شدن
زير شلاق ژاندارمها و نظميه ها, تركمنها به
بيگاري كشانده شده و با نيروي كار مجاني آنان ادارات دولتي احداث ميگردند. مدارسي
كه در آنان زبان تركمني آموزش داده ميشد بسته شده و بجاي آنان مدارسي گشايش مي
يابند كه در آنان به تبليغ فرهنگ و آموزش زبان فارسي پرداخته ميشوند. جهت تخته
قاپو كردن اجباري تركمنها خانه هاي چوبي و سنتي آنان به آتش كشيده شده, لباسهاي
ملي آنان جمع آوري و سوزانده ميشوند. جهت فارسيزه كردن تركمنها آنان را وادار به
كوچ به مناطق فارس نشين نموده, فارس زبانان را به ميان تركمنها كوچانده و گرفتن و
دادن دختر را در ميان آنان تبليغ مي نمايند.
حكومت مركزي با اتكا به سلاح خود در عين حال
گاها اقدام به صدور اطلاعيه هايي با هدف جذب تركمنها ميكند. بطور نمونه در 26
آوريل 1927 فرمانده ارتش خراسان امان الله جهانباني بيانيه اي خطاب به ايرانيها و
تركمنهاي ساكن شرق ايران صادر مينمايد. در اين بيانيه آمده است:
<< من پس از آنكه به اينجا آمده و با
تركمنها آشنايي يافتم, مطمئن گرديدم كه آنها در مدت زمان كوتاهي ميتوانند تبديل به
مردم متمدني شوند. تركمنها بايد بپذيرند كه ايام غارتگري و راهزنيها سپري شده است.
اكنون تمدن قديمي ما متكي به پادشاه است- دوران سياه سپري شده و كشور در راه
پيشرفت گام بر ميدارد. دليل آن عشق پادشاه ما به وطن است. ريش سفيدان تركمن بايد
مطمئن باشند كه ديگر مثل گذشته بر روي آنان ارتش مسلح فرستاده نخواهد شد. آن ايام,
روزهاي انتقام بود, ولي حالا دوران دوستي و برادري است. آن ايام, روزهاي خشم
پادشاه مان بود, ولي امروز روز محبت و شفاعت اوست. بر اين اساس همه ريش سفيدان
تركمن بدانند كه پادشاه مان مرا بعنوان نماينده مخصوص خود جهت رشد مدنيت اينجا
فرستاده است. اما مدنيت با گشايش مدارس و رشد كشاورزي و تجارت حاصل ميگردد. بهمين
جهت تركمنها بايد شيوه كوچ نشيني را رها كرده و اسكان يابند. من در صدد تحقق اين
امر بوده و بر حمايت شما ريش سفيدان از من حساب ميكنم>>. (بي بي رابعه لوگاشوا, تركمنهاي ايران,
ترجمه سيروس ايزدي و حسين تحويلي, نشر شباهنگ تهران,1359,ص 148)
پس از اشغال تركمنصحرا يعني تا 13 آوريل 1925,
در مجموع 5897 قبضه تفنگ مختلف, 80 قبضه كلت, يك قبضه مسلسل و 19284 عدد گلوله جمع
آوري ميگردد. مامورين ماليات كه از مركز فرستاده شده بودند, شمارش تعداد دام و
اموال تركمنها را آغاز ميكنند. ادارات ماليات ايجاد گرديده, از هر گاو يك قران, از
هر اسب 8 قران, از هر يابو يك قران و از هر شتر 12 قران ماليات گرفته ميشود. بطور
كلي يك خانواده متوسط تركمن مي بايست حدود 20-15% در آمد سالانه خود را بعنوان ماليات
مي پرداخت.
رژيم رضاخان پس از اشغال تركمنصحرا در ماه
اكتبر 1925, بر سياست فارسيزه كردن تركمنها شدت مي بخشد. در اين باره در كتاب بي
بي رابعه لوگاشوا چنين آمده است:
<< مقامات ايراني, فارسي كردن اجباري
تركمنها را آغاز كردند. همه مدارسي كه تدريس آنها به زبان تركمني بود بسته شد.
بجاي آنها مدارس دولتي باز كردند كه در آنجا تدريس به زبان فارسي بود. شرايط تحصيل
كودكان تركمن بسيار سنگين بود. آراز بردي كه پيشتر از او نام برديم ميگويد كه پس
از استقرار حكومت در سراسر تركمنصحرا, زبان نامفهوم فارسي اجباري گرديد. تنها پسر
بچگان بودند كه درس ميخواندند. كودكان را براي كوچكترين خطايي سخت كيفر ميدادند.
براي همين بود كه بسياري از والدين, فرزندان خود را براي تحصيل به تركمنستان شوروي
فرستادند.
مقامات حكومتي ميكوشيدند هر گونه و حتي
كوچكترين جلوه آگاهي ملي را سركوب كنند. به تركمنها اجازه نمي دادند كه جامه ملي
بپوشند, وضعي را كه در خانه به آن خو گرفته بودند نگاه دارند, خوراكهاي خودشان را
بپزند و حتي چاي سبز را به سبك تركمني يعني با پياله بنوشند. آنها مجبور بودند چاي
معمولي و با استكانهاي كوچك بنوشند. تركمنها را براي كوچكترين خطايي جريمه ميكردند
و كيفر ميدادند. كمتر تركمني بود كه از مقامات حكومتي دست كم پنجاه تازيانه نخورده
باشد. حكومت براي آنكه تركمنها را بگونه اي قطعي به اطاعت درآورد و در عين حال سدي
در برابر آنها پديد آورد, تصميم گرفت كه چند هزار خانوار از هزاره هاي (بربري ها) جنگجو
را به زرخيزترين بخشهاي تركمنصحرا بكوچاند. بهترين زمينهاي بخش سيمرگان, همچنين
امتيازات(معافيت پنج ساله از پرداخت ماليات و جز اينها) و كمك مالي به اينان وعده
داده بودند. اما چون مقامات حكومتي با واكنش سخت تركمنها مواجه شدند, از اين تصميم
خود دست كشيدند>>.(بي بي رابعه لوگاشوا,ص.146 و 147).
رضاشاه بعنوان عامل دول خارجي, پس از اعلام
حكومت نظامي در تركمنصحرا براي آموزش زبان فارسي به كودكان تركمن آنها را با
مشكلات عديده اي روبرو ميسازد. در مدارس انظباط نظامي برقرار گرديده و جهت تدريس و
آموزش كودكان تركمن با زبان و فرهنگ فارسي افرادي ارسال ميگردند كه كوچكترين شناخت
و آشنايي با زبان تركي نداشتند. اين مسئله حتي گله مندي برخي معلمين را نيز بر
انگيخت. بطور نمونه معلمي بنام ميرزا محمد آل در نامه اي خطاب به مدير مدرسه خود
چنين نوشته است:
<< بتاريخ يوم سه شنبه 21 آبان ماه 1308
حضور محترم جناب آقاي رونقي مدير محترم مدرسه
مباركه آرخ!
محترما بعرض ميرساند كه اينجانب ميرزا محمد آل
معلم كلاس دوم آرخ ميباشم, كلاس اول و تهيه فارسي نميدانند و داعي(بنده) هم تركي
نميدانم لذا تصور ميكنم سزاوار نباشد بيش از اين وقت داعي و شاگردان بيهوده از بين
رفته علاه بر اينكه در پيش مقامات عاليه مسئول خواهم شد عندالله هم مسئول هستم.
اين دو سه روزه هم براي اطاعت امر بود.
الاحقر. محل امضا >>
مثالي ديگر:
رئيس آموزش و پرورش استرآباد در گزارش 31 ماه
ارديبهشت سال 1305 شمسي خود به وزارت امور داخله با بكاربست كلمات ناسزا بر عليه
تركمنها اهداف سياستهاي شوونيستي حاكميت را آشكارا بيان نموده است:
<< ....................قسمت ديگر در حكم
تسخير روح تراكمه است. ترتيب بسط معارف در صحرا و لزوم تربيت اطفال تراكمه و تبديل
زبان تركي آنها به پارسي و تغيير دريده خويي و روح غارتگري وحشت آنان
است.......... در صحرا اشاعت معارف و زبان فارسي علاوه بر محاسن ديگر در سياست
تاثير فوق العاده مهمي دارد. آرامش ابدي يموت اگر خواسته باشيم يموتستان نشده و يا
تركمنستان خطرناك تازه تشكيل يافته روح يك جهتي پيدا نكند, تنها از راه خلع سلاح بدون
تغيير روح طغيان تراكمه تعيين نمي شود, وقت آن رسيده است بوسيله تبديل زبان تركي
به پارسي و بسط معرف ديگر مجال ندهيم.......... روش ديرين را تعقيب نمايند بدين
جهت در عقبه خلع سلاح براي تغيير حالت بغي و سركشي تراكمه كه از خصايص هر قبيله
وحشي است بايد از راه تربيت عمومي و اختلاط و امتزاج آنها با طبقات ديگر اهالي
ايران اقداماتي نمود و در زمينه ترك پاره صفات و عادات آنها كه علت و موجب هر
بدبختي است بذل مساعي كرد.
در اين صحراي وسيع كه تا ديروز جز طايفه مختلفه
تراكمه يعني حيوانات موذيه جانداري بيش نبودند در نتيجه ايجاد مدارس مغزهاي باز و
كله هاي هوشمند تربيت خواهد شد...........اگر اين استعداد طبيعي با تربيت توام شود
قطعا نتايج گرانبهايي از اين قوم متوجه مملكت ميگردد, چنانچه اين فطانت مخصوص كسب
اعمال رذيلانه شود بر طبق ترتيبات زندگي عمومي و اخلاق موروثي مانند ادوار گذشته
دسته هاي زيادي دزد خونخوار بي عاطفه بار مي آيند كه باز حين فرصت به اندك تهيجي
از خارج قوه دولت را بخود اشتغال خواهند داد.
درست دقت فرماييد زشت است در اين منطقه وسيع كه
مسكن سيصد هزار رعيت ايران است اقلا دويست نفر بزبان مملكتي(فارسي) نباشد و بين
اين دويست نفر تقريبي نيز بيست نفر نتوان شماره كرد فارسي را تحرير كنند در حاليكه
لااقل هزار خانوار آنها زبان روسي را بخوبي ميدانند.
با اين وصف توقع ايران پرستي و وطن دوستي از
آنها بيمورد و از طوايفي كه همه چيزشان مغاير عادات و صفات ايرانيت است نميشود در
حدود منافع ايران بروز و ظهور اعمالي را منتظر بود كه منافع معنوي و حقيقي دولت را
متضمن باشد با توجه به اين نكات است كه ايجاد مدارس در نقاط مختلف صحرا از اهم
مسائل شمرده شده..............واجب است با بودجه كافي چندين باب مدرسه مجاني در
كميش تپه, خواجه نفس, آق قلعه, گنبد قابوس, اومچالي و بعد بضرورت در نقاط ديگر
تاسيس شود و فعلا پانزده نفر معلمين ايران پرست آشنا به رموز سياست غير مانوس
بزبان تركي از مركز براي مدارس فوق انتخاب گردند كه مطابق اصول جديده اطفال تراكمه
را تربيت كنند و يكي از موارد مهم پروگرام مدارس اين باشد هيچ درسي بزبان تركي
تدريس نشود. خوشبختانه يك مكتب تركي زبان هم در تمام صحراي تركمان وجود نداشته و
از اين جهت سريع تر به مقصود موفقيت حاصل ميگردد. بعد از ايجاد مدارس در صحرا
مقتضي است پاره اطفال تجار و روساي آنها در عقبه اتمام دوره ابتدايي بمركز اعزام
شوند و در مدارس طهران خصوصا مدرسه فلاحت كسب هنر ادامه دهند تا بطور كامل با وضع
زندگي شهري كه به تمدن نزديكتر است نزديك گردند.......چندانكه به بسط معارف و
تبديل زبان تركي به پارسي در صحرا ابرام كرده ام براي بسياري استرآبادي مثل راميان
و حاجيلر و كوهسارات هم كه ترك زبانند بايد اين مقصود عملي شود........>>.
مشكلات يادگيري زبان فارسي براي كودكان تركمن
در نامه اولياي شاگردان مدرسه <<باش يوسغا>> به حاكميت استرآباد
انعكاس يافته است. اين نامه بتاريخ 4/7/1311 نوشته شده و نسخه اصلي آن در مدرسه
<<اولي آريق>> (آرخ بزرگ) نگه داري ميشود:
<< مقام منبع رياست فرمانده تيپ مستقل
قشون استرآباد و صحرا دامت عظمه العالي
با كمال احترام معروض ميدارد- نظر به اينكه ما
اينجانبان شاگردان مدرسه دولتي بشيوسقه از مديرمان كه آقاي رونقي باشد خيلي ظلم و
ستم مي بينيم. از آن وقت تا بحال در مدرسه ما داخل شد از زبان ايشان سخن نيكي
نشنيديم......... هر روز دو دسته چوب از شاخه هاي درخت گرفته به در دفتر براي داغ
شاگردان مي آورد و در موقع درس خواندن اگر مانند خودش ندانيم در هر كلمه در دستمان
چهار شلاق ميزند و پيوسته به كلاس وارد ميشود بي چوب نمي آيد و از ترس آنچه را كه
ميدانيم يادمان ميرود. هميشه شغلش نسبت به شاگردان ظلم و تعدي است. لذا متمني است
نتيجه وصول قضيه مشاراليه حكم صادر و مرحمت فرماييد. امر امر مبارك است. ايام عزت
برقرار باد.
نياز قليچ, بهرام محمد, باي نظر, تايلي, ايشان
محمد, طواق, كريم, احمد, اوراق قلي, عبدالله, قربان, عبدالولي, جمعه, رجب, جمعه
قلي, مومن, خوجه دردي, بابانياز, حاجي ويسقلي, نعمت.
مراتب فوق را تصديق مينماييم >>.
نشريه << ستاره سرخ>> در شماره خود
به سال 1929/1308 در رابطه با خلقهاي ساكن ايران اين اطلاعات را قيد نموده است:
<< قسمت موسوم بفارس يا تاجيك مملكت كه
امروزه بر عموم اهالي اين سرزمين حكمراني ميكنند بيشتر از 45% جمعيت ايران نبوده و
با وجود اين تمام اقتدارات حكومتي و ادارات و پستهاي دولتي را اين قسمت از سكنه و
يا بعبارت صحيح تر صنف حاكمه اشراف و ملاكين و متفقين و عمال ايشان در دست گرفته و
براي خود انحصار نموده اند. حاكمان, روساي ماليه, معارف, عدليه و معلمين و حتي
عمال خيلي جزء ساير ولايات همه فارس و تقريبا نوباوگان طهران و ملاك زاده هاي
<<دارالسلطنه مباركه>> اند. تفاوت
اقتصادي و معارفي و عدم تساوي درجه معلومات بين اهالي پايتخت و ولايات در نتيجه بي
اعتنايي جنايتكارانه اولياي << دولت عليه>> و عدم اختيار و استقلال
ولايات در صرف بودجه محلي خويش به اندازه ايست كه تمام مشاغل دولتي قهرا در انحصار
پشت ميز نشينان طهراني واقع گرديده. در بين ايلات و دهات نه فقط مدرسه اي داير و معمول
نيست كه حتي علوم دوره متوسطه و يا دوره ابتدايي را در ميان توده ترويج كند, بلكه
هر گاه يكي دو مدرسه مقدماتي هم موقتا در موقع
ورود << موكب همايوني>>
]رضاشاه[ (براي گردش و يا << ملاحظات سياسي!
>> يعني بزبان ساده براي ظاهر فريبي و چپاول و اخذ رشوه و پيشكشي) با بودجه
غير كافي در بين تراكمه و يا عربستان ايران مفتوح ميشود. در آنها هم بطور اجبار
بزبان فارسي تدريس ميشود كه هيچ طفل بيچاره عرب و يا تركمن و كرد سر از <<
دروس و علوم>> درنياورده و يا اگر هم با وجود همه موانع به اصطلاح از رو در
نرفته و با كمال اصرار بخواهد چيزي بفهمد, بايد با مشكلات و زحمات كمر شكن كار
يكماهه را در عرض چند سال طي نمايد>>.
( نشريه ستاره
سرخ, ارگان كميته مركزي فرقه كمونيست ايران, سال اول,شماره4-3 خرداد-تير 1308,
ژوئن- ژوئيه 1929 وين- اطريش).
نخستين مدارس تركمنصحرا
پس از اشغال تركمنصحرا, تحت كنترل تيپ مستقل
استرآباد در روستاهاي كوميش دپه, اومچالي, آريق و باش يوسغا مدارس نظامي گشايش مي
يابد. اين مدارس عملا تفاوتي از سربازخانه ها نداشتند. در اين مدارس تلاش ميگرديد
كه كودكان تركمن با آداب و رسوم و فرهنگ ملي خود بيگانه گرديده و بجاي آن زبان و
فرهنگ فارسي جايگزين شود.
در سال 1305 مدرسه اي بنام قابوس بن وشمگير در
گنبد كاوس گشايش مي يابد. در 26 شهريور 1306, فردي بنام ميرزا غلامرضا رياضي مدير
آن گرديد. از آغاز سال 1309 تركمنهايي كه شش كلاس را به اتمام ميرساندند جهت ادامه
تحصيل در دوره متوسطه به مدارس شبانه روزي تهران با هدف فارسيزه كردن كامل آنان
فرستاده ميشدند. پس از آنكه نيروهاي نظامي تركمنصحرا را آرام ميكنند و بعبارت صحيح
تر سركوب ميكنند بجاي مدارس نظامي مدارس معمولي ايجاد مينمايند.
در سال 1309 در روستاي اومچالي مدرسه اي بنام
<< دارالتربيه عشايري>> گشايش يافته كه در آن حدود 100 دانش آموز
تحصيل مينمودند. پس از آن اين مدرسه را به گرگان منتقل نمودند. از آغاز سال 1312
براي تركمنهايي كه شش كلاس را به اتمام ميرساندند مدرسه اي بنام <<هنرستان
صنعتي شاپور>> در بندر تركمن كنوني گشايش مي يابد. سيكل اول اين مدرسه تا
كلاس نهم بود. در نيمه اول روز شاگردان اين مدرسه تحصيل نموده و در نيمه دوم روز
آنان را به اصطلاح جهت كارآموزي در تعمير خانه راه آهن بكار ميگماردند. درست در
همان سال بناي ساختمان بزرگ هنرستان در بندر تركمن آغاز گرديده و در سال 1314 به
اتمام رسيد. اما اين مركز از سال 1316 به گرگان منتقل شده و از سال 1317 تحت نام
دانشسراي گرگان شروع به كار نمود. در سال 1313 مدارس دخترانه اي بنامهاي هما و
آذرميدخت در كوميش دپه و گنبد كاوس گشايش يافتند.
نخستين معلمين تركمنصحرا
نخستين معلمين تركمنصحرا كساني بودند كه از
مدارس ديني فارغ التحصيل شده بودند. آنان كساني بودند كه سيستم آموزشي نوين را
پذيرفته و حاضر به تدريس در مدارس ديني بودند. همانطور كه قبلا اشاره شد, قبل از
اشغال تركمنصحرا توسط رضاشاه, معلميني كه از تركيه آمده بودند نخستين مدرسه را در
كوميش دپه ايجاد نموده بودند. بنا به گفته مرحوم سرهنگ خطيبي, اين معلمين تحت
حمايت رجب آخون بوده و آنان در اين مدارس در عين حال زبان تركي تركيه را نيز آموزش
ميدادند.
از تركمنهايي كه نخستين بار نام معلم بر خود
گرفتند ميتوان به حاج آمانگلدي آخوند حنفي ساكن خواجه نفس اشاره نمود. آمانگلدي پس
از اتمام دوره تحصيل ديني در روستاي خود جهت ادامه تحصيل 10 سال در بخارا تحصيل
نمود. پس از اشغال تركمنصحرا, او در مدرسه اي بنام زاهدي معلم شده و پس از گشايش
مدرسه اي بنام مير جرجاني در خواجه نفس او معلم ديني اين مدرسه گرديد.
از ديگر نخستين معلمين تركمن, نياز قليچ آخوند
حنفي ميباشد. او در سال 1296 در روستاي اومچالي بدنيا آمده و پس از فارغ التحصيل
شدن از مدرسه ديني بخارا به روستاي خود باز ميگردد. او در سال 1307 بعنوان معلم
ديني در مدرسه اي بنام صفوي در اومچالي مشغول بكار ميگردد.
از ديگر نخستين معلمين تركمن مشهدي ملا آزمون
ميباشد. او در سال 1278 در يكي از روستاهاي اترك بدنيا مي آيد. او پس از اتمام
تحصيلات ديني در سال 1311 بعنوان معلم قرآن و شرعيات در مدارس گنبد كاوس بكار
مشغول ميگردد.
عناوين تمامي مدارس تركمنصحرا واغلب شهرها بزبان فارسي بوده كه اين قبل ازهمه دشمني رژيم
پهلوي را با زبان و فرهنگ تركمنها ميرساند.
عناوين و محل مدارس در تركمنصحرا
نام مكان
هدايت بندرشاه
فارابي بندرشاه
سوم اسفند بندر
شاه
انصاري
بندرشاه
اردشير پنج
پيكر
نوشيروان يلقي
پهلوي گوميشان
گوهر شاد گوميشان
ايران گوميشان
كورس نزار
بهمن
سياه
آب
رضا پهلوي
مزرعه
كمال