جوابیه برای پان فارسهای
شونیزم از طرف آقان ائلخان توران
من يک تورک آذربايجانی هستم. اولا به اعتقاد من
اگر شما پان ايرنيست ها به فرض محال بار ديگر پس از رژيم شوونيست جمهوری
اسلامی و رژيم شونيست تر پهلوی به حاکميت سرزمينی که
اکنون ايران می ناميدش -و بر روی چند مملکت ديگر بصورت غيرقانونی
بنا شده- برسيد بدون شک به سياست شونيستی حکومتهای پهلوی و
جمهوری اسلامی در قبال ملل غير فارس يا به قول شما تيره های
ايرانی -که به آنها تحت شرايط خاصی يعنی شرايطی که از
فرهنگ و زبان خود دست شسنه باشند و آماده پذيرش روح پاک آريايی و
ايرانی شده باشند لقب مقدس ايرانی خواهيد داد- با شدت هرچه بيشتر
ادامه خواهيد داد
به عنوان نمونه حتی اکنون که مثلا می
خواهيد با مساله ملل غيرفارس کمی محطاتانه تر برخورد کنيد هم فرهنگ، زبان و
تمدن آنان را "خرده فرهنگ" می ناميد!! يا اينکه در ليست گيری
از ملل ساکن در افغانستان بخش بزرگی از جمعيت اين کشور همچون تورک های
ازبک و تورکمن را عمدا يا سهوا فراموش می کنيد!! اين است احترام مرام پان
ايرانيسم به فرهنگ ملل غير فارس. به نظر من پان ايرانيسم چيزی بی
مفهوم است شما بهتر است از همان نام قبلی برای مرام خود يعنی
"پان فارسيسم" استفاده کنيد.
مساله بعدی مساله زبان نوشتاری در طول تاريخ
است. مگر نه اين است که زبان نوشتاری از زمان ورود اعراب و اسلام عربی
بوده است؟ مگر نه اين است پارسی زبان محاوره ای حرمسرای دربار
شاهان و همچنين زبان مداحی و شعر سرايی شاعران درباری بوده است؟
در غير اينصورت مثلا چرا همه کتابهای ابن سينا و ساير دانشمندان آن زمان به
عربی است؟
حتی اکنون نيز بيش از پنجاه درصد لغات موجود در
لغت نامه های به اصطلاح فارسی لغات عربی هستند.
مساله بعدی مساله تجزيه است. در بخشی از اين
مقاله خواندم
که هدف نهايی شما بازگرداندن مناطق تجزيه شده از ايران به ايران است. اولا
کلمه ايران از حدود يک قرن پيش وارد فرهنگ سياسی شده. قبل از آن يا در ترجمه
متون تاريخی يونانی و ... کلمه پرشيا- فارسستان- در دوره پهلوی
به غلط و به عمد به ايران ترجمه شده يا اينکه عبارت "ممالک محروسه
ايران" که در متون بعد از صفويه وجود دارد در متون دوره پهلوی به صورت
آنی به ايران تغيير يافته. يعنی اگر ايرانی هم وجود داشت
حاصل اتحاد چند دولت يا خان نشين مستقل بود که بعد ها طی اقدام غير قانونی
حکومت غير مشروع رضا پالانی به ايران تغيير يافت و حق حاکميت ملل غير فارس
از آنان گرفته شد. ثانيا درست مثل اتحاد
جماهير شوروی اگر زمانی دولت ايران نيز نتواند حقوق طبيعی،
اجتماعی و سياسی مردم ساکن را تامين کند-که نمی تواند و 80 سال
است که نتوانسته- استقلال از اين اتحاد حق مسلم ملل غير فارس است.
مساله بعدی مساله جداسری ملل غير فارس از
سياست های حکومت مرکزی است. بايد به اطلاع شما پان ايرنيست ها يا همان
پان فارسيست ها رساند که طی حکومت شونيستی و در عين حال فاشيستی
پهلوی و بعد از آن ملت آذربايجان دو بار اقدام به استقلال طلبی از
حکومت غير مشروع ايران کردند. اولی در سال 1324 به رهبری فرقه دمکرات
آذبايجان که با خيانت های شوروی و رژيم منحوس پهلوی به دست ارتش
شاهنشاهی ايران به طرز فجيعی به خاک و خون کشيده شد. دومی هم در
سال 1358 به رهبری آيت الله شريعتمداری و حزب خلق مسلمان که با خيانت
های کمونيست-شونيست ها و به دست طرفداران ولايت فقيه با اعدام های
وحشيانه و بی حد و حساب سرکوب شد. اين تنها دو برگ زرين از مقاومت و عصيان
ملت آذربايجان در برابر سياست های شونيستهايی مثل شماست. ملتی
که نمی خواهد پول و اموال او صرف مدرسه سازی برای تاجيکها و
پشتو ها شود بلکه می خواهد با امکانات خود در سرزمين خود تحت نظارت دولت خود
زير پرچم خود مدرسه ای برای فرزندان خود برپا کند که در آن به کودکان
شاگرد اولی بياموزند که
سو دئييب دير آنام اوله منه آب کی يوخ
يوخو اؤيرتدی او اولده منه خواب کی يوخ
ياشاسين آذربايجان- ائلخان توران