دادنامه تورکمن صحرا

 

 1: نگاهی گذرا به تورکمنستان در پهنه تاریخ:

تورکمن ملتی است با تاریخ مستند چندهزارساله در سرزمین باستانی تورکمنستان، دارای خصائلی بسیار برجسته چون بردباری در مقابل سختیها، پایبندی استوار به حفظ زبان، آداب و سنن و دیگر مقدسات ملی خود، فارغ از برخورد تعصب آمیز به ادیان و آئینهای گوناگون،سیستم اداری دموکراتیک بر اساس قانون نانوشته " توره"  واحترام خاص به حقوق و شخصیت زنان که در طول تاریخ زبانزد جهانگردان و دیپلماتهای بیگانه ای بوده  که بیش از چند صباحی درمیان آنان زیسته اند.

وقتی که ما به پهنه تاریخ بشری نظر می افکنیم، در می یابیم که اقوام و ملل مختلف حوادث فراوانی را از سر گذرانده اند. زمانی در اوج عزت و عظمت زیسته و زمانی راه افول و قهقرا پیموده اند. در این هنگامه افت و خیز، بسا اقوام و ملل  که برای همیشه از صحنه تاریخ محو گشته اند. ملت ما از نادر اقوام باستانیست که با پشت سر نهادن همه افت و خیزها و از سرگذراندن حوادث بزرگ و پیچیده ای که ویژه شرایط ژئو- پولیتیک زادگاهش میباشد، تا به امروز زنده مانده و خواهد ماند.

نتایج آخرین کاوشهای باستانشناسی و تحقیقات آنتروپولوژیک (انسانشناسی) و اتنوگرافیک ( قوم نگاری) و همچنین بازنگری دیگر اسناد تاریخی، گواهی میدهند که نیاکان ما زمانیکه تمدن " أنو" را آفریدند (که دوران شکوفایی آن هزاره های پنجم و چهارم پیش از میلاد بوده)، در اوج تمدن و عظمت واستقلال زیسته اند. اما از اوائل هزاره چهارم ق.م بعلت تغییرات ژئو- پولیتیک  بتدریج به قهقرا می رود. و در هزاره دوم پیش از میلاد با آفریدن تمدن  " مارقوش" در استان " ماری" تورکمنستان به دوران شکوفایی مادی و معنوی دیگر خود می رسد. سپس دوران نزول دیگری را در تورکمنستان شاهدیم که تا برپایی دولت پارت ( اشکانی) بجای دولت سلوکی از اواسط سده سوم پیش از میلاد تا اواسط سده سوم پس از میلاد، شکوه و عظمت گذشته خودرا باز می یابد. سپس با آمدن حکومت ویرانگر ساسانیها و بدنبال آن قشون کشی اعراب مسلمان، ملت ما یکدوره قهقرای دیگر را از سر گذرانید. پس از تسلط اسلام بر تمامی تورکستان( آسیای میانه) ملت ما ( وبهمراه دیگرتورکها) دوباره بپا خاسته با ایجاد دولتها و امپراتوریهای بزرگ جهانی چون غزنوی و سلجوقی وعثمانی قیادت و رهبری دنیای اسلام را بدست گرفتند.

با هجوم چنگیزخان در اوایل قرن سیزده میلادی افت و پریشانی دیگری گریبانگیر نیاکانمان شد. بر اثر کوچهای بزرگی که از دوره گسترش دولت بزرگ سلجوقی آغاز شده بود، با حمله چنگیزخان به اوج خود رسید، شهرها ویران و تورکمنستان تقریبا از سکنه خالی گشت. اما از دوره تیموریان بار دیگر که در حقیقت یک دولت ازبک- تورکمن بود، بتدریج ملتمان بخود آمده به ترمیم خرابیها و ضایعات مادی و معنوی خود پرداخت.

در حقیقت از قرن شانزده میلادی رنسانس فکری خاصی در جامعه تورکمن آغاز گردید و در دوره شاعر و متفکر ملی مان "ماغتیم قولی فراغی" به اوج خود رسید. مضمون این رنسانس فکری تجدید عظمت گذشته ملت تورکمن و تورکمنستان باستانی و برقراری یک دولت مستقل و دمکراتیک از طریق پیوند مجدد اقوام و ایلات پراکنده تورکمن و تبدیل شدن به یک ملت واحد و مدرن بود. این حرکت فکری را جنبشهای اجتماعی- سیاسی و ظهور رهبران داهی چون آباسردار، کیمیرخان، قوشیت خان و نوربردی خان تاحدود زیادی تحقق بخشید و تورکمنستان باستانی عزت و استقلال گذشته اش را بازیافت. اما با کمال تأسف این بار با آغاز دوران استعمار و امپریالیزم، تورکمنستان نیز همانند تمامی سرزمینهای تورکستان( آسیای میانه) قربانی تقسیمات مکرر و خونین بین استیلاگران و بخصوص استعمار روس و انگلیس گردید...

ملت تورکمن در تمام تاریخ طولانی خود زندگی بسیار متمدنانه و تفاهم آمیز با دیگر اقوام همسایه داشته و به حیثیت و هویت اقوامی که در پناه و چارچوب حاکمیت و سرزمینشان می زیسته اند احترام کامل میگذاشته اند. برای نمونه، تمدن "أنو" و "آلتین دپه" رابطه تنگاتنگ و متقابل با تمدنهای سومر، ایلام و هاراپای هند داشته و حتی آغازگر و الگوی این تمدنها بوده اند. اینگونه روابط تجاری، سیاسی و فرهنگی در دوره تمدن "مارقوش"(درمنطقه ولایت ماری کنونی جمهوری تورکمنستان) نیز همچنان ادامه یافته است. سپس در دوره دولت فدرال پارت یا اشکانیان در حقیقت أر- ساکها (یعنی قهرمان ساکها)* نیز همین شیوه زندگی ادامه یافت. یعنی طوایف فدرال ساکاها که اخلاف آنان هم اکنون نیز در ترکیب ملت تورکمن با همان نامهای قدیمی خود حضوردارند، پس از بدست گرفتن مجدد حکومت تورکمنستان و سپس بخش وسیعی از تورکستان( آسیای میانه)، بدون آنکه سیستم اداری و جنبه های مترقی دولت 70 ساله سلوکیها پس از اسکندر مقدونی را محو نمایند، با پذیرفتن بخشی از فرهنگ آنان و تلفیق آن با فرهنگ و شیوه اداری خودشان، نخستین دولت فدرال (سنتی) شناخته شده دنیای آنروز را تشکیل دادند.

پس ازتسلط اسلام نیز دوران شکوفایی علم و تمدن اسلامی در تورکستان و در دوران حکومت پدران ما یعنی اوغوزها (تورکمنها، تورکهای آذربایجانی،تورکهای خراسان،  تورکیه ، ازبکستان و کل تورکستان شرقی و...)  بوده است. در این دوره نیز با بهره گیری از فرهنگ و تمدن اسلام که بخش بزرگی از فرهنگ یونان باستان را نیز دربر داشت، و تلفیق و غنی کردن آن با تمدن باستانی خویش شخصیتهایی چون  ابونصر فارابی، ابن سینا، ابوموسی خوارزمی و اولوغ بیک را به جهان علم و دانش تقدیم کردند. در این دوره به برکت فضای آزاد و جامعه دموکراتیکی که پدران ما ایجاد کردند زبان و ادبیات عربی، تورکی و دری هر سه به سطح غنای وسیع فرهنگی خود رسیدند. علاوه بر آثار فنا ناپذیر علمی و فلسفی به زبان عربی، در عرصه ادبی- سیاسی به زبان تورکی چون <قوتاتغو بیلیک> اثر فناناپذیر یوسف بالاساغونلی، دیوان حکمت احمد یسوی، نخستین فقه اللغه دنیا< دیوان لغات التورک> محمود کاشغارلی، دیوانهای نوایی، نسیمی، یونس امره، فضولی، ماغتیمقولی و دیگران، و در کنار اینها به زبان دری یعنی زبان شعر دربار غزنوی نیز آثار برجسته ای خلق گردید که از تورکستان آغاز و از طریق خراسان گسترش یافته در قرن 13 میلادی به ایران میرسد که سعدی و حافظ از نمایندگان برجسته آن میباشند.

اگر امروزه نیز جامعه تورکمن در درون خود از دمکرات ترین جوامع بشری و دارای منشهای بسیار متمدنانه و جذاب و بدور از هرگونه افراط و تفریط و بویژه فارغ از تعصبات  و دگمهای دینی و مذهبی است، به پشتوانه چنین گذشته ای میباشد.

 

2- قهقرای تاریخی مجدد ملت تورکمن و تجزیه تورکمنستان در عصر استعمار و امپریالیزم:

همانگونه که میدانیم از حدود قرن شانزده میلادی دوران جدیدی در اروپا آغاز شده که در قرون 19 و 20 میلادی به اوج خود رسید که اکنون نیز در ابعاد جهانی ادامه دارد. یعنی با تحقق پیروزمندانه رنسانس علمی و پیروزی قاطع راسیونالیزم و خردگرایی بر تمامی باورهای خرافی و نیمه خرافی در عرصه علم و دانش و به تبع آن در عرصه های اقتصادی، سیاسی و نظامی به آنچنان پیشرفتی نائل گشت که قدرت حاکمیت بر جهان و رهبری آینده بشریت از آسیا به اروپا منتقل شد. پیدایش کشورهای نیرومند چین، هندوستان، ژاپن و کره و نیز بوجود آمدن تضاد در بین خود استعمارگران بر سر تقسیم دنیا مانع گسترش این عدم توازن ابعاد فاجعه آمیزغیر قابل تصوری را سبب گشت که با نزادپرستی مهلک و تقسیم ضدعلمی انسانها به نژادهای برتر و پست تر همراه بود.

در این پروسه سرتاسرتورکستان( آسیای میانه) وخاورمیانه نیز صحنه جنگها و درگیریهای خونین در راستای تقسیم و بازتقسیم این سرزمینها بین دو قدرت استعمارگر و امپریالیست روس و انگلیس تبدیل گردید. این پروسه در قرن نوزده به اوج خود رسیده تا اوایل قرن بیستم  نیزادامه یافت. نتیجه این پروسه پر خشم و خون به شکل گیری دولتهای تحمیلی منجر شد که اکثراً با مرزهای ملی، حقایق تاریخی و حقوق ملتها همخوانی ندارد. بسیاری از ملتها همچون ملت تورکمن بین دو یا سه کشور مصنوع دست این استعمارگران و در جهت تحقق اهداف غارتگرانه شان تقسیم گردید. یکی از این کشورهای تحمیلی و جدیدالولاده تحت عنوان "ایران" با مرزهای امروزی آن و با مرکزیت تقویت شده تهران میباشد. هرچند نام ایران بمعنی استان فارس کنونی در شاهنامه فردوسی و بعد از آن نیز گاهی بعنوان سرزمینی نامشخص به چشم می خورد.

این کشور با به حاکمیت رساندن اقلیت فارس توسط قدرتهای فوق تحقق یافت. سلاح معنوی آن ایدئولوژی راسیستی پان آریائیسم و پان فارسیسم میباشد که توسط نازیهای آلمان ساخته شد( ر.ک. برلینی ها، جمشید بهنام) و به زور سلاحهای مدرن انگلیسی تحمیل گردید. مضمون این ایدئولوژی کثیف و غیر انسانی نابودی تدریجی ملتهای غیر فارس اسیر این مرزتحمیلی میباشد که تمام بشریت متمدن شاهد اجرای گام به گام و هرچه شتابگیراین ژنوسیت ملی همراه با سرکوب وحشیانه و خونین هرنوع حرکت حق طلبانه میباشد.

از نظر شرایط ژئو- پلیتیکی تورکمنستان آخرین منطقه پیشروی استعمارگران روسیه تزاری بطرف جنوب به سوی آبهای گرم، همچنین آخرین منطقه پیشروی استعمارکران انگلیسی بسوی شمال و در خط تلاقی این دو ابر قدرت آنزمان بود. پس از یکسری جنگهای منطقه ای بین این دو و قربانی شدن ملتهای این مناطق علی الخصوص ملتهای آذربایجان و تورکمن، سرزمین باستانی آذربایجان طی قراردادهای تحمیلی گلستان در 1813 میلادی و تورکمنچای در 1828 میلادی تقسیم شد. سپس طی یکسری جنگهایی بین ملت تورکمن از یکسو و نیروهای تجاوزگر روسیه تزاری  با کمک همه جانبه حکومت تهران از سوی دیگر و در نهایت نبرد نابرابر و سرنوشت ساز "گؤک دپه" در 1881 میلادی که سختترین مقاومت دربرابر روسیه تزاری درسرتاسرتورکستان(آسیای میانه) بود، و بدنبال آن طی عهدنامه ننگین و تحمیلی "آخال" در ماه دسامبر 1881 سرزمین تورکمن نیز به سه قسمت تقسیم شد. یعنی جمهوری مستقل تورکمنستان امروزی، تورکمنصحرا و بخشی از تورکستان جنوبی واقع در شمال افغانستان امروزی، حاصل این مرزهای تحمیلی میباشد.

همه مردم دنیا و بیش از همه نمایندگانی که در سازمان ملل متحد نشسته اند بخوبی میدانند که این مرزها نه سابقه تاریخی دارند و نه ازطریق مراجعه به آراء عمومی و به شیوه دموکراتیک و انسانی بلکه همانگونه که ذکر شد از طریق جنگهای ویرانگر و قتل و غارتهای مکرر تحمیل گردیده است، لذا مرزهایی کاملاً غیر قانونی میباشد. درست به همین جهت نیز خواست ملتهای در بند این مرزهای تحمیلی از جمله ملت تورکمن دایر بر اصلاح این وضع و استقرار مجدد مرزهای تاریخی و قانونی این مناطق به هر طریق ممکن و مراجعه به خواست و اراده خود ملتها، خواستی  کاملاً قانونی، انسانی و دمکراتیک میباشد. این حق در اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاقهای بین المللی متعاقب آن و کنفرانسهای منطقه ای از جمله کنفرانس کشورهای اسلامی به صراحت قید شده است و ایران نیز یکی از امضاء کنندگان همه این اعلامیه ها، میثاقها و کنفرانسها میباشد.

 

3- تورکمن صحرا در چنگال راسیسم فارس:

پس از بسته شدن قرارداد تحمیلی" آخال" بین روسیه و انگلیس ( در ظاهر بین روسیه و ممالک محروسه قاجار- ایران)، از آنجائیکه ملت تورکمن از اینگونه تجزیه های اجباری همراه با تراژدیهای دردناک انسانی متنفر بود، هرگز آنرا به رسمیت نشناخت و پر واضح است که هنوزهم نمی شناسد. لذا یکپارچگی ملت ما ازطریق نفی این مرزها در عمل ادامه یافت. درسال 1925 میلادی که رضاخان معلوم الحال بیگانه نشانده (بقول مهرداد ارفع زاده نخستین حاکم بیگانه نشانده در تاریخ ایران در کتابش تحت عنوان "مردمسالاری در ایران") با سرکوب جنبش ملی-رهایی بخش تورکمنها به رهبری عثمان آخون با بهره گیری از سلاحهای مدرن و مخرب انگلیسی تورکمنصحرا را  اشغال نظامی نمود، که با توافق و همکاری مسکو این مرزهای تحمیلی در عمل تحقق یافت. با توجه به حقایق فوق و

با درنظر گرفتن اعمال شدن یک ژنوسیت ملی از  سوی رژیمهای نژادپرست تهران بر ملت ما، سال 1925 را در حقیقت باید سال آغاز اسارت بخش بزرگی از ملت تورکمن در دست راسیسم فارس دست پرورده  و حمایت شده استعمارگران بیگانه دانست.  

طبیعی است که دود این مظالم به چشم خود توده های نا آگاه و زحمتکش فارس نیز فرورفته و بعد از این نیز فرو خواهد رفت. زیرا این حکم تاریخ انسانی است که ظالمان وعواملشان هیچگاه روی آسایش و امنیت بخود  نخواهند دید.

هرچند حدیث تلخ این 80 سال گذشته را محققین مان طی مقالات متعدد و با تکیه بر اسناد فراوان تاریخی از جمله کارهای ارزشمند زنده یاد دکتر منصور گرگانی، هوممت آتایف و نیز برخی اسناد ارزشمندی که توسط بعضی از محققین تورکمن چون آقمرات گورگنلی منتشر شده، و همچنین جمعبندی صحنه های تلخ و جانخراشی که طی چند دهه گذشته شاهد زنده آن بوده ایم، افشاء کرده اند. اما همچنان وظیفه خود میدانیم که این فریاد حق طلبانه و خواستهای دمکراتیک و انسانی خود را هزاران بار و در اشکال مختلف تکرار کنیم تا از یکسو هرچه رساتر و وسیعتر بگوش جهانیان و بشریت متمدن و عدالتخواه و همچنین طرفداران و یا مدعیان طرفداری از برقراری دمکراسی و حقوق بشر در تمام کشورها و بخصوص خاورمیانه میباشند برسانیم، و از سوی دیگر هرچه بیشتر و آشکارتر چهره کریه راسیسم  فارس را در پیشگاه بشریت متمدن و از جمله توده های نا آگاه خود مردم فارس و آلت دست این جانیان فاش و رسوا کنیم. محقق ترکمن ب. گری طی مقاله مبسوطی در این رابطه چنین می نویسد:

« باری، پس از فتح نظامی تورکمنصحرا (در تمام اسناد تاریخی آندوره در این رابطه عبارت "فتح ویا تصرف تورکمنصحرا" بکار برده می شود) اشغالگران در شهر استرآباد (اسم حقیقی گرگان امروزی) در تاریخ 31 شهریور 1305  سندی تنظیم کرده از طریق اداره معارف آن شهر به تهران ارسال میکنند که تحت شماره 923 وزارت داخله  درمیان اسناد ملی ایران موجود میباشد. دراین سند مهم، رسواگر و شرم آور، سرنوشت آینده تورکمنصحرا و ملت نجیب تورکمن از سوی نژادپرستان بیگانه ساخته، ترسیم شده  و تاریخ 80 سال گذشته تورکمنصحرا حاکی از اجرای مو به مو و دقیق مفاد آن از سوی حکومت تهران می باشد. ما جهت اختصار بخشهایی از متن این سند را نقل مکنیم تا خواننده منصف خود به عمق نیات کثیف و ضد انسانی استیلاگران پی ببرند:

" ... قسمت دیگر در حکم تسخیر روح تراکمه است. ترتیب بسط معارف در صحرا و لزوم تربیت اطفال تراکمه و تبدیل زبان تورکی آنها بپارسی و تغییر دریده خویی و روح غارتگری وحشیت آنان است... در صحرا اشاعت معارف و زبان پارسی علاوه بر محاسن دیگر در سیاست تأثیر فوق العاده مهمّی دارد. آرامش ابدی یموت اگر خواسته باشیم یموتستان نشده و با تورکمنستان خطرناک تازه تشکیل یافته روح یکجهتی پیدا نکند، تنها از راه خلع سلاح بدون تغییر روح طغیان تراکمه تعیین نمی شود، وقت آن رسیده  است بویسله تبدیل زبان تورکی به پارسی و بسط معارف دیگر مجال ندهیم... روش دیرین را تعقیب نمایند بدین جهت در عقبه خلع سلاح برای تغییر حالت بغی و سرکشی تراکمه که از خصایص هر قبیله وحشی است باید از راه تربیت عمومی و اختلاط و امتزاج آنها با طبقات دیگر اهالی ایران اقداماتی نمود و در زمینه ترک پاره صفات و عادات آنها که علّت و موجب هر بدبختی است بذل مساعی کرد.

 

در این صحرای وسیع که تا دیروز جز طایفه مختلفه تراکمه یعنی حیوانات موذیه جانداری بیش نبودند، در نتیجه ایجاد مدارس مغزهای باز و کله های هوشمند تربیت خواهد شد... اگر این استعداد طبیعی با تربیت توأم شود قطعاً نتایج گرانبهایی از این قوم متوجّه مملکت میگردد، چنانچه این فطانت مخصوص کسب اعمال رذیلانه شود، بر طبق ترتیبات زندگی عمومی و اخلاق موروثی مانند ادوار گذشته دسته های زیادی دزد خونخوار بی عاطفه بار می آیند که باز حین فرصت به اندک تهییجی از خارج قوّه دولت را بخود اشتغال خواهند داد. درست دقّت فرمائید! زشت است در این منطقه وسیع که مسکن سیصد هزار رعیّت ایران است اقلاً دویست نفر متکلّم بزبان مملکتی(فارسی) نباشد و بین این دویست نفر تقریبی نیز بیست نفر نتوان شماره کرد فارسی را تحریر کنند در حالیکه لا اقل هزار خانوار آنها زبان روسی را بخوبی میدانند.

 

با این وصف توقّّع ایران پرستی و وطن دوستی از آنها بیمورد و از طوایفی که همه چیزشان مغایر عادات و صفات ایرانیّت است، نمیشود در حدود منافع ایران بروز و ظهور اعمالی را منتظر بود که منافع معنوی و حقیقی دولت را متضمّن باشد. با توجّه این نکات که ایجاد مدارس در نقاط مختلف صحرا از اهم مسائل شمرده شده ... واجب است با بودجه کافی چند باب مدرسه مجّانی در کمیش تپه، خواجه نفس، آق قلعه، گنبد کاوس، اومچالی و بعد بضرورت در نقاط دیگر تأسیس شود و فعلاً پانزده نفر معلّمین ایرانپرست آشنا برموز سیاست غیر مأنوس بزبان تورکی از مرکز برای مدارس فوق انتخاب گردند که مطابق اصول جدیده اطفال تراکمه را تربیت کنند و یکی از موارد مهم پروگرام مدارس این باشد هیچ درسی بزبان تورکی تدریس نشود، خوشبختانه یک مکتب تورکی زبان هم در تمام صحرای تورکمان وجود نداشته و از این جهت سریع تر بمقصود موفقیت حاصل میگردد... چندانکه به بسط "معارف" و تبدیل زبان تورکی به پارسی در صحرا ابرام کرده ام برای بسیاری استرابادی مثل رامیان و حاجیلر و کوهسارات هم که تورک زبانند باید این مقصود عملی شود...» (آقمراد گرگنلی، تورکمن صحراسی، ص. 126- 120). 

 

 کمی دقت به این متن ابعاد گوناگون نیات پلید،فاشیستی و نژادپرستانه  تنظیم کنندگان آنرا بخوبی فاش می کند. از جمله نکات برجسته ای که بنظر من می رسد، موارد زیر میباشد:

                                                                                                     

1- تا آن تاریخ کوچکترین آثاری از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در تورکمنصحرا وجود نداشته و حتّی یک خانواده  فارس نیز موجود نبوده است. 

                                             

2- هزار خانوار تورکمن به زبان روسی که یک زبان اروپائی میباشد تسلّط داشته اند. این امر نشانگر این واقعیّت است که تورکمنها به علّت داشتن روابط تجاری از طریق بحر خزر با بنادر اژدرخان (آستراخان کنونی) و باکو، از نظر آشنایی به فرهنگ اروپایی بسیار پیشرفته تر از مناطق فارس نشین میباشند که غرق جهالت و خرافه پرستی بوده اند. که آثار آنرا امروزه در قرن 21 نیز مشاهده میکنیم. مثلاً پدیده ی سنگسار زن عمده تاً در مناطق فارس نشین ایران و استقرار رژیمی با رفراندم و اتفاق آراء که در آن حقوق سیاسی و مدنی زن قانوناً انکار میشود. این وضعیت را حتّی دولتهایی که بیشترین منافع و نزدیکترین روابط اقتصادی با ایران دارند نیز نمیتوانند هضم کنند. مثلاً:                                   

« اشمیت، نخست وزیر پیشین آلمان، در گذار خود به آمریکا در گفتگویی با ژورنالیستها در باره ی حوادث جهانی، چنین میگوید: " شاه هر لغزش و گناهی دا