|
روز پنج شنبه كنگره بزرگداشت
ابوالفتوح رازي مفسر و واعظ قرن ششم در شهر ري برگزار شد همزمان با اين
مراسم دو مراسم ديگر نيز در ايران برگزار شد:
1. مراسم نود و يكمين سالگرد ستارخان در شهر ري
2. كنگره سلمان فارسي در اصفهان
در وهله اول به نظر مي رسد كه همه اينها در چهارچوب مليت ايراني و اسلامي برگزار ميشوند
چون ابوالفتوح يك مفسر عاليقدر اسلامي و ستارخان يك مبارز شيعي و سردار ملي ايران و
سلمان فارسي نيز صحابي گرانقدر اسلام است. ليكن نگاهي گذرا به اخبار اين سه مراسم
نشان از چيزهاي بسياري دارد كه بي گمان آينده ايران را ترسيم خواهد كرد.
اول به آناليز دو كنگره اي خواهيم پرداخت كه اولي با بودجه هاي صدمليوني و
شايد ميلياردي در شهر ري و دومي با بودجه هاي چندده مليوني در اصفهان برگزار شد. يعني
كنگره بزرگداشت ابوالفتوح اولين تفسير نويس فارسي و كنگره سلمان فارسي.
همانگونه كه مي بينيم هر دو كنگره از دو جهت به همديگر شبيه هستند. مذهب و زبان
فارسي. نگارنده هنوز از آنچه در كنگره سلمان فارسي گذشته است خبر ندارد. اما از اخبار
كنگره ري كه تحت پوشش شديد رسانه هاي خبري گرفت به خوبي آگاه است. در اين كنگره آقاي
هاشمي رفسنجاني به عنوان نخستين سخنران، سخنان خود را چنين آغاز مي كند:
كليد واژه سخنان من در اينجا شيعه، زبان فارسي و قرآن است و البته تنها چيزي كه حق
أن تا پايان ادا نميشود قرآن است. هاشمي در سخنراني خويش چنان از زبان فارسي دفاع
مي كند كه دكتر محمد جعفر ياحقي استاد زبان فارسي دانشگاه فردوسي مشهد نمي تواند از
اظهار شور و شعف و تعجب خودداري كند و با تمام صراحت ميگويد كه «بنده ميخواستم اين
حرفها را مطرح كنم اما جرات نداشتم سخنان آقاي هاشمي به من جرات و روحيه داد كه از
زبان فارسي دفاع كنم. به نظر من فارسي زبان مقدسي است و بايد در حوزه ها تدريس
بشود اصلا من به تفسير ابوالفتوح رازي به عنوان نثر فارسي نگاه مي كنم رشته من
تدريس اين زبان است.»
سخنان ياحقي دقيقا نشان دهنده
فضايي است كه تاكنون در كشور كم و بيش حاكم بود و مسئولين رده بالاي حكومتي اينگونه بي پروا
فارسي ستايي نمي كردند و به تبع آن عده اي از پان فارسيستها هم مثل آقاي ياحقي كه
هواي نام و مقام در اين حكومت را داشتند از افشاي كامل منويات و خواسته هاي خود ابا
داشتند.
هاشمي در سخنراني خود به دو چيز تاكيد بسيار داشت زبان فارسي و
شيعه.
اين تاكيد از طرف يك مقام حكومتي رده بالا، نخست اقوام غير فارس
ايراني اعم از تورك و عرب و توركمن را نشانه رفته بود چرا كه به نظر هاشمي: « فارسها
شيعيان خالص و محب واقعي اهل بيت هستند و سلسله صفويه هم معلول موج تشيع فارسها بود
كه در سبزوار و نيشابور و ري نمود داشت.» هاشمي در تمام سخنراني خود سخني از
آذربايجان به ميان نمي آورد و معلوم نيست كه چرا معلول سبزوار و نيشابور و ري فارس
زبان، در اردبيل و تبريز تورك زبان خودنمايي مي كند نه در ري و نيشابور و سبزوار.
در ثاني هاشمي با تاكيد بر مذهب شيعه آنهم شيعه فارسي اقوام غير شيعه ايران
از جمله كردها و بلوچها و توركمن ها را هدف قرار گرفت و به عنوان يك مقام عاليرتبه
دولت ايران نوع نگاه دولت ايران را به اقوام غير فارس شيعه يعني توركهاي شيعه با جمعيت
35 مليوني عربهاي شيعه 4-5 مليوني كردهاي سني 7-8 مليوني و در نهايت توركمنها و بلوچهاي
سني 5-6 مليوني را از كليت هويت ايراني و شيعه از نوع فارسي دور دانست. البته
شيعه فارسي نيز كلاه گشادي است كه براي ايجاد تقابل ميان شيعيان فارس و تورك
ايران به سر شيعيان فارس گذاشته ميشود چرا كه سياستهاي ايران در تاجيكستان و
افغانستان و كمكهاي بي دريغ ايران به گروه احمد شاه مسعود فارسي سني و تاجيكهاي
فارسي سني دقيقا نشان از فارسگرايي مطلق حضرات است نه فارسي شيعي گرايي. و تز فارسي
شيعي تنها و تنها براي فريب شيعيان مخلص فارسي زبان است كه آقاي هاشمي با سادگي
پيرانه سر خود چنين مي انگارد كه ميتوان آنها را فريب داد. مسئله مهم ديگري نيز در
ميان است هاشمي با حذف كردها و بلوچها و توركمنهاي سني و توركها و كردهاي شيعه
دقيقا جغرافيايي را ترسيم مي كند كه در زمان 16 سال رياست جمهوري وي و خلف صدقش سيد
محمد خاتمي مورد مهر قرار گرفتند و تمام بودجه هاي عمراني مملكت صرف آبادي آنها شد
يعني مناطق فارس شيعه شيراز، اصفهان، يزد، كرمان، مشهد، خراسان و اراك و قزوين با
توركهاي شيعه آسيميله شده يا فارس شده. ديگر نكته اينكه اين تفكر 16 ساله حداقل
يكه دهه قبل از طرح خاورميانه بزرگ آمريكا در ايران شكل مي گيرد و هر انسان آگاه
از خود مي پرسد كه آيا دولت ايران از طرح خاورميانه براي تجزيه ايران خبر و با أنها
همكاري داشته است و سرمايه هاي ملي ايران را در بخش فارس _ شيعه ايران براي
آنروز ذخيره مي كند؟
هاشمي در سخنراني خود گزافه ديگري
نيز ميگويد: « به اعتقاد بسياري از علما و دانشمندان زبان فارسي كاملتر و غني تر از زبان
عربي است.»
به راستي معني اين سخن نسخته و غير علمي چيست؟ زبان فارسي كه
بدون استفاده از لغات و همچنين ساختار دو زبان عربي و توركي حتي قابليت نوشتن يك
مقاله يك صفحه اي را ندارد چگونه از زبان قرآن و نهج البلاغه و اشارات و جواهر الكلام
و فصوص الحكم كاملتر است؟ زباني كه هنوز صدر و ذيل آن مشخص نيست و جز منظومههاي شعري
آنهم در سيستم عروض عربي و با بهره گيري بالاي نود درصدي از لغات، ساختار، معارف
و همچنين فولكلور و تاريخ زبان عربي و توركي چيزي در چنته خود ندارد چگونه در يك
شب به چنين مقام ارجمندي مي رسد كه آقاي هاشمي در جمع مجتهدين و محققين حوزه
علميه قم حاضر در كنگره ابوالفتوح اين خبر و وحي را اعلام مي كند تا در كوران داغ
مسابقه فاشيسم از ديگران جلو بزند و به احتمال خود را پيغمبر جديد پارسيان بداند تا
خداي ناكرده رداي اين رسالت بزرگ بر دوش غير اشراف و روحانيان نيفتد.
و چنين است كه بعد از سه دهه از عصر حكومت مردي كه « ماموريت براي وطنم» را نوشت
ماموريت جديد حضرات از زبان رفسنجاني اعلام شود:
« رژيم گذشته به خاطر بعضي از تعصبات خيلي بها ميداد به گذشته ايران و زبان فارسي ما نبايد اين چيزها را
منفي بدانيم.»
سخنان ياحقي اما متضمن بخش ديگري از واقعيت است. ياحقي
استاد زبان فارسي دانشگاه فردوسي مشهد كسي است كه خلاصه شاهنامه فردوسي محمد علي فروغي
را انتحال و سرقت نموده و به نام خود با عنوان بهين نامه باستان با بودجه آستان
قدس رضوي به رياست دكتر برادران به چاپ رسانيد و نيز تفسير پارسي ابوالفتوح رازي را
هم با كمك آن آستان مقدس به چاپ رسانده است. آستان قدسي كه بخش فرهنگي و پژوهش آن بعد
از انقلاب با سوء استفاده از نام بلند امام رضا عليه السلام با رياست يك فراماسون
به اصطلاح مذهبي تا جايي كه توانسته در بازي پارسي بازي گوي سبقت را از ديگران
ربوده است و بسيار چيزها كه امروز از زبان هاشمي شنيده ميشود يك دهه پيشتر با
همكاري ويژه جعفر ياحقي در عمل پياده كرده و گزينه شاهنامه و اولين تفسير پارسي و ...
را به چاپ رسانده است. براي ادامه مقاله ناچارم اسمي از دكتر برادران رئيس بنياد
پژوهشهاي آستان قدس ببرم كه يك فراماسون مذهبي است و اضافه كنم كه ياحقي نيز شش سال
در انگلستان حضور داشته است. گفتم ناچارم چرا كه در سخن از كنگره دوم يعني كنگره
بزرگداشت سلمان فارسي پاي مردي به ميان ميآيد كه اكنون در انگلستان زندگي مي كند: عطاء
الله مهاجراني.
مهاجراني از نخستين دولتمرداني
است كه بعد از انقلاب سلمان فارسي را نقطه شروع مناسبي براي پارسي بازي هاي خود يافت و
كتاب سلمان فارسي را با بودجه مؤسسه اطلاعات يعني محل نزول اجلال قبلي سيد محمد
خاتمي به رشته تحرير در آورد. گفتني است كه اين مهم از چشم ريزبين ناصر پورپيرار
نيز دور نماند و وي نقدي را پيرامون اين كتاب مهاجراني منشتر ساخت كه به قول خود
پورپيرار مهاجراني هيچ وقت نتوانست جوابيهاي براي اين نقد بنويسد. باري بعد از آن بود
كه مهاجراني بر اريكهي وزارت ارشاد تكيه زده و به همراه وزير سابق و رئيس امروز
يعني محمد خاتمي زوج مهاجمان جديد تيم پانفارسييم براي حمله به اقوام ايران با
مربيگري نامحسوس هاشمي رفسنجاني شكل گرفت و در حالي كه خشت آپادانا به عنوان نماد
هويت ايراني براي هديه دادن به سازمان ملل در زير عباي خاتمي حمل ميشد، مهاجراني در
تبريز از خرده فرهنگ بودن فرهنگ توركان سخن راند و اينك پس از چندين سال از آن
روز كنگره سلمان فارسي در حالي در اصفهان برگزار ميشود كه گفته مي شد رسول جعفريان كه
قرار بود از سخنرانان اصلي كنگره ابوالفتوح باشد مجبور شده است براي خالي نبودن آن
سنگر ديگرة»×، در كنگره اصفهان حضور يابد. جعفريان چند سال قبل در حالي كه در
سايت بازتاب به مراسم قلعه بابك تاخته بود سوار هواپيمايي شد كه به همراه ايرج
افشار پسر محمود افشار بزرگترين دشمن اقوام ايراني در كنگره فرقه اسماعيليه در
انگلستان! شركت كند و البته معرف رسول جعفريان به كنگره مزبور نيز جز به واسطه
ايرج افشار صورت نگرفته بود و اينك حجت الاسلام جعغريان با اين همه سوابق درخشان
يعني ترور شخصيت بابك خرمدين و همپالگي با ايرج افشار، كنگره سلمان فارسي را طراحي
مي كند تا به زعم خود آنگاه كه در آئينه به قامت ردا پوش خود مي نگرد شرمگين نشود
چرا كه اين فارسي (سلمان فارسي) به هر حال صحابي آن رسولي است كه اين ردا به وي منسوب
است كاري كه هاشمي نيز در كنگره ابوالفتوح همان را انجام مي دهد.
مراسم سوم يعني مراسم نود و يكمين سال ستارخان اما از جنس ديگري بود. هزاران تن از
دانشجويان و روشنفكران تورك در حالي به تهران أمده بودند كه هر لحظه احتمال دستگيري
أنان وجود داشت و در نهايت نيز عدهاي دستگير شدند. دانشجوياني كه شايد پول بليط
اتوبوس را از همكلاسي يا برادر و خواهر خود قرض گرفته بودند تا از نقاط مختلف ايران و
دورترين شهرهاي أذربايجان به تهران بيايند و با حضور در فضاي كاملا امنيتي مراسم
ستارخان حرف خود را شايد براي أخرين بار با مسئولين جمهوري اسلامي بزنند و از زبان
حجت الاسلام عظيمي اين چنين سخن بگويند:
«رفسنجاني گفته است كه سياست هاي پارسيسازي رژيم گذشته را ادامه خواهيم داد هر كاري دلتان بخواهد بكنيد ما
سياستهاي شما را لگدمال كرده و از روي أن رد ميشويم» و از زبان اكبر أزاد بگويند «ما به
زبان مدنيت و اسلام با شما سخن ميگوييم با ما اينگونه رفتار نكنيد» و در نهايت جواناني
كه به گوش همديگر نجوا مي كردند: «اگر توركها بخواهند مثل كردها و عربها با اين
حكومت رفتار كنند أن موقع فرمانداري مهاباد و استانداري خوزستان أسيب نمي بيند بلكه
اين مجلس شوراي اسلامي و نهاد رياست جمهوري تهران و ساختمان جامعه مدرسين قم و
استانداري مشهد و اصفهان و شيراز است كه به أتش كشيده مي شود. توركها در همه جاي ايران
اكثريت را تشكيل مي دهند.»
در پايان تنها يك نكته باقي مي
ماند، سوالي كه ذهن امثال نگارنده را مشغول ساخته است به راستي موضع جديد دولمتمردان و
روحانيان تورك و عرب در قبال اين اين موضع صريح رفسنجاني چيست؟ رفسنجاني حجت را براي
همه تمام كرد أيا بزرگاني همچون أيتالله خامنهاي، مير حسين موسوي، موسوي اردبيلي،
موسوي تبريزي، جعفر سبحاني، شيخجواد تبريزي، أيتالله معرفت، نوري همداني و... همچنان
به دنبال توجيه تراشي و تاويل سخنان امثال هاشمي خواهند بود يا موضعي ديگر در اين
زمينه اتخاذ خواهند كرد؟
ارسلان تكهقايالي
yalchinchi@yahoo.com
|